سلام مامانا من زایمان کردم دیشب
استانه دردم بالاس ولی خداییش سختم بود ۴۸ ساعت درد کشیدم 😬☹️
سوزن اپیدوال هم پنج سانت بعد ۲۴ ساعت اول زدم پنج بار زد تو کمرم بعد اثر نکرد یک بار اسپاینال زد بازم اثر نکرد 🤣میون این همه درد ها فقط میگفتم اقای دکتر تموم نشد تموم نشد باز هی میزد باز من بیشتر حس میکردم از کمر تا نوک پام داغ میشد تیر میکشید ولی لامصب یک کوچولو بیحس نشدم 💔😂
خلاصه تموم شد دکترم اومد گفت حالا واقعا میخوای بی درد باشی نمیشی زایمان با درد باشی گقتم هیچی دیگه سال ساختیم ماهم میسازیم 🤔😅
نمیدونستم قراره از پنج سانت تا ۹ سانت هم دوازده ساعت بگزره
هیچی دیگه تا خودکشی رقتم تو این ساعت ها همه موهام کندم سرمو زدم تو دیوار 😅 دستامو با لابه لای تخت زخم میکردم که دردای خودم یادم بره نشد
نه سانت فول شدم دیگه فهمیدم داره میاد رفتم زایمان زایمانم تموم شد الان هم درد زایمان کشیدم به کنار
کمرم ناقص شده نمیتونم یه لیوان اب بردارم باید دهنم کنم فک کنم یکی دیگه سوزن میزد فلج بودم
الان بچم مامانم کاراشو میکنه منم فقط دردای خودم میکشم
حالا یه بار میام کامل میگم صفر تا صد تجربه زایمانم
همه اینا فدای اون لحظه بچم گزاشتن تو بغلم 🩷

تصویر
۲۰ پاسخ

عزیززززززم

سلام عزیزم قدم نورسیده مبارک❤️❤️❤️ کدوم بیمارستان رفتی

اوخدا قربون لباش

مباااارکه
چقد بد کاش همون اولیو ک زد دیدی اثر نداره دیگ نمیزاشتی بزنه
همون یبار ک میزنن میگن کلی رو‌کمر اثر بد داره بعد ها شما پنح بار سوزنو زدن تو نخاعت طبیعیه ی مدت اذیت شی ان شالله زود خوب میشی❤️

خداروشکرکه بسلامتی زایمان کردی و الان بچت کنارته اون همه درد ارزشه شو داشت

مبارک گلم منتظرت بودم 😍💖

مباركه گلم کدوم بیمارستان زایمان کردی 😊

واای از این درد زایمان که من هم دستای خودم و هم مامانمو داغون کرده بودم از بس فشارش داده بودم موقع دردام🥺🥺🥺

تواین ۴۸ساعت میزان ادم ابمیوه چیزی بخوره

مبارک‌باشه‌گلم‌

مبارکه عزیزم قدمش پر خیر و برکت باشه😍♥️

الهی عزیزم چقدر اذیت شدی

ببخشید شما طبیعی زایمان کردی دکترت آقا بوده؟؟؟؟

مبارکت باشه عزیزم ان شاالله قدمش پر از خیر و برکت

دوستان میلی رو دارین؟

عزیزم
چقدر اذبت شدی
کاش اینجور وقتا دکتر ببره سزارین
درد طبیعی نهایت ادم ۴،۳ساعت تحمل کنه

مبارکه جان

مبارک باشه عزیزم، این درداهمش میگذره قوی باش ❤🌹

قدم نورسیدت مبارک

عزیزم❤️
یاد خودم افتادم🤦‍♀️

قدمش مبارک عزیز

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۱۳ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان دخترای ناز مامان دخترای ناز ۲ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه
مامان بنیتا مامان بنیتا ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
از ظهر کمر درد اینا داشتم ولی نمی‌دونستم انقباض یانه ساعت دوازده شب دیدم یکم خون ریزی دارم و دردا هم یکم بیشتر شد. رفتم زایشگاه ساعت 2شب بستری شدم گفتن تا ساعت 8یا9صب به دنیا میاد دوسانت باز شده بودم صب باز همون دوسانت بودم گفتن تا دوازده ظهر زایمان میکنی باز نشد گفتن تا شیش عصر ولی ساعت دو بعد از ظهر زایمان کردم چون زود بستری شدم از نظر خودم واسه معاینه که هر یک ساعت انجام میدادن خیلی اذیت شدم و بیشتر واسه نوار قلب اذیت شدم چون نمی‌تونستم روی کمر بخوابم و فقط گریه میکردم بعد تا ساعت 12ظهر دو سانت بودم وتا ساعت دو یهو ده سانت باز شد ولی آنقدر دردم زیاد بود گفتن بی دردت کنیم ولی شنیدم خیلی عوارض داره نزاشتم بعد خودم تنها تو اتاق بودم خیلی دردم شدید شده بود و بعد سرش اومد بیرون انقد داد میزدم گریه میکردم که تورو خدا یکی بیاد وگرنه بچه از تخت می افته هیشکی نمی اومد انقد داد زدم زار زدم آخرش یکی اومد و بعد بقیه رو خبر کردن و بنیتای قشنگم ساعت 1.55به دنیا اومد و با به دنیا اومدن بچه یهو همه دردات تموم میشن البته من هین زایمان همش بالا می آوردم گفتن از درد زیاده بعد زایمان چون یهو دردت تموم میشه و اینا شروع به لرزش کردم ولی درد اینا نداشتم
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۳ ماهگی
پارت ۷: دیگه بعد خوردن سوپ یه مقدار حال اومدم ولی بلافاصله خوابم میگرفت و حالت تهوع اومد سراغم .
از درد بی حال میشدم و جلو در دستشوییمون ولو شدم تا اگر بالا اوردم کثیف کاری نشه و هی میرفتم تا مرز استفراغ و برمیگشتم
سری آخر دیگه گلاب به روتون بالا اوردم همزمان هم ازم اب خارج شد که حس کردم ممکن کیسه آب باشه‌
دیگه حدود ساعت ۱۱ و نیم شب رفتیم بیمارستان و دیگه گفتم میخوام بستری بشم.
دوباره معاینه شدم و فقط حدود ۳ سانت باز شده بودم🥲🤣
و منم دیگه کلافه از درد که دیگه حتما اپیدورال میخوام،درخواست دادم و قرار شد پنج سانت شدم بگن بیان .
با خودم میگفتم این الان انقدره ببین ۱۰ سانت چقدره ولی واقعا تو اوج درد هم به سزارین فکر نمیکردم و میدونستم این درد گذراست و فردا شب همین موقع هیچ‌دردی قرار نیست داشته باشم.
دیگه ۱۲ شب بستری شدم وکلا فکر کنم تا لحظه زایمان ۵ تا دونه اسکات زدم ،۵ تا حرکت با توپ زدم ،یه پنج تا هم چمباتمه 😬 مابقی رو‌تخت بودم.