۸ پاسخ

خب زنگ بزن بهش بگو تا جای دیگه نره و دیگه هم نیاد خونتون چقدر عوضی هستن مردم .ان شاالله که زودتر خوب بشین

حق داری عزیزم انشالله صبح کاملا سالم از خواب بلند بشه

خدا لعنت کنه چنین آدمهایی رو که به بچه رحم نمیکنن خدا نیست و نابودش کنه اون تو خواب نازه و یه خانواده رو درگیر مریضی کرده

واقعا که خدا لعتتش کنه العی

انشاءالله هر چی زودتر خوب بشید. واقعا اینجوری سخته 😔 انشاءالله الله متعال خودش شفا تون بده

عزیزم انشالله زود خوب شی با بچه کوچیک واقعا سخته

خدا لعنت کنه ادمای بیشعور را بهش رو ندید بهش بگید اومدی مریض شدیم

وای چقد حرصم گرفت خدا لعنتش کنه ولی سعی کن روحیه تو حفظ کنی تا سر پا باشی باور کن خیلی تاثیر داره حتی روی بچه ت و شوهرت
از ته دلم برات دعا میکنم ایشالا خیلی سبک باشه براتون توکل به خدا

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
کاش یکی بیاد یه جمله بگه دلم آروم بشه...تو تمام این دو سالی که مادر شدم واقعا میتونم بگم از خودم از جسمم روحم توانم از تمام زندگیم واسه درست و سالم بزرگ کردن هانا گذشتم.یه نوزاد نارس با هزاران هزار دردسر بیشتر از یک نوزاد معمولی..تمام توانمو گداشتم براش که به بهترین و سالم ترین شکل بزرگ بشه با بهترین تربیت...شبایی که از خستگی له بودم اما کتاب خوندم سرچ کردم مشاوره گرفتم واسه رفتار صحیح با بچم...با شوهرم بحث ها و مجادله ها سر همین موضوعات...از خودم الان عصبی ام دلم داره میترکه یه مدته انقدر فشار مسائل مختلف روم بوده بخصوص مریضی های پشت سرهم هانا موضوع عفونت ادراریش که همه کار میکنم و خوب نمیشه و بازم کارش به بستری رسید...اانقدر تحت فشارم که امروز سر هانا بخاطر یه موضوع کاملا بی ارزش داد زدم یجوری داد زدم که بچم لرزید..بعدش بغلش کردم و زار زار اشک ریختم اونم با گریه من‌گریه میکرد و اشکامو پاک میکرد و مدام میگفت ماما ماما....دلم کبابه واسه بچم...واقعا حس میکنم به آخر خط رسیدم...دیگه توان ندارم.دیگه کشش ندارم...۴ ساعت داخل دسشویی باهاش بازی کردم تا بتونم نمونه ادرارشو بگیرم و نشد یه لحظه رفتم براش آب میوه بیارم و برگردم دیدم کلی ادرار کرده و من نبودم که ظرفو پر کنم انقدر خسته شده بودم که سرش داد زدم...اخه اون طفل معصوم ک مقصر نبود...واقعا حالم از خودم بهم میخوره..اون مادری که دلم میخواست باشم دیگه نیستم...تن بچمو لرزوندم....بخدا توان این همه فشار و استرس رو دیگه ندارم😒😔😔
مامان رایان🩵 مامان رایان🩵 ۲ سالگی
روز به شدت سختی داشتم ...خیلی خیلی خیلی سخت ...هفته ی اخیر سه تامون مریض شدیم
یکی دو روزه رو بهبود بودیم
هوا خوب بود دیشب با خودم گفتم آخيش جمعه است همسرم خونه است رایان رو می بریم پارک ...اما از صبح ک پاشد رایان ...چنان لج گرفت چنان اذیت ‌کرد ک از همون شروع روز دمق و کلافه بودیم ...سر درد از قبل داشتیم ده برابر شد از دست جیغ زدناش...گفتم اوکی میخوابیم پا میشیم بهتر میشه ..بعد ناهار خوابید پاشد افتضاح شد....جوری ک داد زدم رفتم تو اتاق به شوهرم گقتم حق نداری بیای سراغم یک ساعت تو اتاق گریه کردم شوهرمم عصبی بود کلافه بود اما چیزی نمی گفت میدونست مقصر من نیستم ....یه روز در هفته خونه ست بجای استراحت رایان بدتر میشه اخلاقش ....دلمم براش میسوزه
رفتیم با ماشین دور زدیم
با اینکه دلم میخواست بگم به شوهرم شما برید میخوام تنها باشم
شام بپزم ناهار فردا رو اوکی کنم اما گفتم بذار برم باهاشون
تنها با بچه تو ماشین اذیت میشه
رفتیم‌برگشتیم بدتر شد ....
سریع شام پختم دادم خوردن ناهار فردا شوهرمو درست کردم رفتیم بخوابن ساعت ۱۰ خوابیدن ....اما من طبق معمول خوابم نبرد ....خیلی خسته م
بجای اینکه امروز استراحت میداشتم و خستگی ۶ روز گذشته و مریضی خودم و پرستاری کردن برای بچه و همسرم از تنم در بره بدتر خسته شدم برای شروع هفته...
هر روز خسته تر از دیروز
مولتی ویتامین میخورم قهوه میخورم اهنگ شاد گوش میدم ..

اما رایان یه تنه نابودم کرد
کل امروز هی لج جیغ داد
ما هم اعصاب خورد داغون
مامان تربچه مامان تربچه ۲ سالگی
خونه مامانم بودم ،خواهرمم بود با بچش،بچه اون ۴سالشه ،یه دو دیقه نگاهم از بچم رفت دیدم با ابپاش اب ریخته تو دوتا گوش بچم سریع با گوشپاک کن و دستمال پاک کردم گوش بچمو،بچم گریه میکرد دستمال رو رو گوش بچه اجیم گزاشتم و به بچم گفتم ببین گوش مهرادم پاک کردم که بچه اروم بشه ،مهراد بچا اجیم شروع کرد گریه کردن ،اجیم تو جمع که خاله ها و خواهرا بودن یه دفعه با اخم گفت چیکار کردی بچه منوووو ،گفتم کاری نکردم فقط دستمال رو دو طرف گوشش گذاشتم و به بچم گفتم ببین گوش اونم پاک کردم که آروم شد بچه ، خیلی ناراحت شدم از برخودش تو جمع ،دلم شکست یهو ،سریع لباس پوشیدم زنگ زدم تاکسی اومدم خونه ، هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی به خاطر بچه با من اینجوری حرف بزنه تو جمع،اصلا دلم نمیخاد مادرا خودشونو دخالت بدن تو بحث و دعوای بچه ها، ولی من فقط خواستم بچه اروم بشه فقط دستمال گذاشتم دو طرف گوش اون و گفتم مامان ببین گوش اونم پاک کردم ، تبه نظرتون کار من اشتباه بوده یا کار اون ؟؟ من باید چیکار میکردم؟ میخاستم بغضم نشکنه که سریع اومدم خونمون ،اومدم اینجا یه دل سیر گریه کردم ،شوهرمم امشب شیفت تا فردا صبحه،من تازه رفته بودم بمونم امشبو
مامان دخترنازم زهرا مامان دخترنازم زهرا ۲ سالگی
سلام خواهرا تو رو خدا بهم دلداری بگید بهم بگید واقعا این علائم علائم تشنج بوده
خانما من ۱۰ روز پیش دخترم با علائم عفونت ریه و تب بستری کردم همون شب اول بستری با شیاف و استا تبش پایین نیومد همینجور که بهش سرم وصل بود دخترم شکمش نفخ شدید کرد خیلی بی قرار شد حتی صورتش حس کردم ورم کرد تمام بدنش ابی شد مثل حالت خفگی اکسیژنش پایین اومد بزور نفس می‌کشید دست و پاش ودهانش شروع به لرزیدن کرد که فقط جیغ میزدم تا بهش آمپول و اکسیژن و۳ تا شیاف دادن تا آروم شد خداروشکر که دکتر گفت تشنج هست حتما باید ببری مغزو اعصاب و نوار مغز تو شهرمون نداریم پس فردا نوبت گرفتم ببرم بندر عباس ولی دلم خونه خیلی میترسم من یه دختر ۲ ساله بخاطر تشنج از دست دادم الان این میمیرم چیزیش بشه کسی میدونه دور از جون علائم تشنج چیه چطوری
چون من اون دخترم تشنجش بدون تب بود فق بی حال میشد صورتش زرد میشد چشماش سفید میشد این علائمش یه طور دیگه است میشه یعنی تشنج نباشه دارم دیونه میشم