یکی از بلاگرایی که دنبال میکنم یه بچه همسن دخترم داره هر روز با بچش دوتایی میرن بیرون استوری میزاره که خیلی داره خوش میگذره و این حرفا
من همیشه با دخترم که میرم بیرون یا دوستم باهامه یا مامانم یا شوهرم
امروز گفتم خوب زن مگه تو چیت از این‌ بلاگرا کمتره دست بچتو بگیر دوتایی برین عشق و حال خلاصه که بچه رو اماده کردم سوار ماشین شدیم زدیم بیرون از اولش این بچه گفت این اهنگ نمیخوام اون اهنگو میخوام و جیغ و گریه که خودم میخوام دست کنم تو مانیتور اهنگ عوض کنم تو صندلی ماشین هم ننشت گفتم صبور باش زن پیادش کن قدم بزنین از اولش افتاد و نق زد گفتم خوب ما مادرو دختریم دوتایی بریم شام بیرون زنگ زد پیتزا سفارش دادم بیرونم نشستیم که بچم راحت باشه از اولش گفت اب بده اب بده پیتزا پرت کرد که نمیخوام جعبه پیتزا بده دستم خودم قارچاشو جدا کنم بقیشم بدم گربه بخوره مجبور شدم بگم اقا پکش کن میبرمش پک کردیم رفتم تو ماشین که بریم سمت خونه تو مسیر شروع کرد موهای منو کشیدن پشت فرمون و جیع که میخوام بیام رو پات بشینم بکش بکش و گریه سر چهار راه بودیم فقط خدا رحم کرد تصادف نکردیم و بازم شکر سالم رسیدیم خونه خلاصه خیلیییییی خوش گذشت با بچه هاتون دوتایی برید بیرون 🙃م

۲۱ پاسخ

بد موقعی شروع کردی الان تو بدترین سنشونن. من از ۴۰ روزگی دخترم تقریبا هرروز رفتم بیرون تا ۶ ماهگی که نشستن ممنوعه تو کریر میذاشتم تو صندلی شاگرد جا داشت با کمربند فیکس میشد بعدشم تو صندلی ماشین گاهی تنها گاهی با کسی ولی الان سختتر از هروقت دیگه‌ش هست همیشه به صندلی ماشین عادت داشت ولی الان اونم گریه میکنه بیاد تو بغلم کلا الان سن قشقرق به پا کردنه. هرجا رفتین بگو صندلی کودک بیارن. من یدونه تا شو هم همیشه تو ماشین دارم 😂 یه عالمه هم چرخ و هواپیما ازینا که بچه باید باهاشون راه بره تا صدا بدن و البته کالسکه تاشو واسه وقتایی که دوست نداره راه بیاد. قبلش هم ماشین داشت ازین هول دادنیا آروم مینشست توش الان جاش نمیشه.

چون از اول تنها نبردیش عادت نداره ،
من پسرمو از اول بردم الان راحت تو ماشین میشینه به زبون خودش حرف میزنه ، البته خسته بشه نق هم میزنه ولی کلا عادت کرده
تو هم بیشتر ببرش ولی زمان کوتاه که خسته نشه تا کم کم عادت کنه

🤣🤣🤣🤣 واااییی مثل من
من دیگه با خودم‌ گفتم غلط کنم با بچه برم‌بیرون

ماهم با دخترم عمم و عروس عمم رفتیم کافیشاپ دختر دختر عمم ۳ ماه از مهدی کوچبک تره یعنی ابرومونو برد تو کافیشاپ بستنیو خودش تنهایی میخواست بخوره تمامه لباساشو کثیف کرد نمیشد ازش قاشقو بگیریم یه جیعای بنفشی میکشید که اب میشدیم از خجالت همه مارو نگاه میکردن دختر عمم گفت من کلا دیگه پامو از خونه بیرون نمیزارم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️😂😂😂😂

وایی چقد خندیدم😂😂
دختر منم چند روز پیش بردمش دکتر تنهایی تازه با اتوبوووووس😂😂 اسنپم گیرم نیومد بارون اومده بود اینقد پدر من دراورد اتوبوس اشتباهی سوار شدم قشنگ نصف وزنم کم شد تا رسیدم خونه اینقدر باهاش چالش داشتم ک گفتم عمراااااا باهاش تنها برم دیگ

از بس نرفتیم بیرون باهاشون رفتار درست بلد نیستن مثل دختر من🤣🤣🤣

هر بچه ای مدل خاص خودشه، توجه نکن به بلاگرا اونا عادت دارن فقط قسمتای راحت زندگیشونو نمایش بدن
دختر من، خیلی وقتی میریم بیرون خوبه و راه رفتن و قدم زدنو دوست داره یا مثلا پارک و سرسره بازی رو دوست داره و باهاش واقعا خوش میگذره
ولی در عوض تو محیط بسته مثل کافه و رستوران و اینا اصلا نمیمونه و دوست نداره و واقعا نمیشه تحمل کرد

دقیقا منم با پسرم همینه وضعیتم امروز بردمش طبیعت مثلا زور میگفت باید پامو بزنم تو ابی که یه قسمت جمع شده بعدا کفشش خیس شد یه سره میگفت کفشم خیسه
تو صندلیش نمیشینه و چون باباش اینو پشت فرمون مینشونه از منم این انتظارو داره 😩😩😩

🤣🤣🤣چقد منی

به مرور بهتر میشه نگران نباش

🤪🤪🤪🤪🤪🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣ببخشید چقدر خندیدم

نه این سن همینجوریه نه با خوراکی سرگرم میشه نه چیز دیگه ولی بعد ۲ سالگی بهتر میشه و بدون صندلی تو ماشین میشینه

عزیزم بلاگرا خوش هم نگذره باز میگن خوش میگذره
و اینکه کلا بچه این سنی آروم تو ماشین نمیشینه
البته باز بچه با بچه خیلی فرق میکنه

بچه های الان بچه نیستن بخدا مغز نموده آدم عصبی شده ازدستشون

هفته پیش حالتو تجربه کردم به غلط کردن افتاذم

ممنون از پیشنهادت🤣😜

سعی کن همش تکرار کنی عقب نکش دختر من ااالان با کله میره تو صندلیش همون عقب میشینه هر آهنگی بزارم گوش میده بیرون نگاه میکنه تا موقع پیاده شدن صداش هم در نمیاد به جو بیرون هم حسابی عادت کرده

حرف این بلاگرا رو باور نکنین پشت صحنه کمکی دارن😂

پسر منم همینه

عزیزمممم دفعه بعدیم حتما برو بیشتر خوش میگذره🤣🤣🤣🤣

عزیزم پشت صحنه ی بلاگرا هم همینه

سوال های مرتبط

مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سایه های پزشک
۱۵۲



نوید همینطور که به چشمای علی خیره شده بود سوییچ رو روی هوا گرفت و رو به من گفت: بریم عزیزم
پرهام بلند گفت: صبر کنین سلین و هیوا هم با شما میان
نشستم تو ماشین و تو داشبورد رو نگاه کردم که خشاب اسلحه رو چک کنم ، نویدم نشست و وکمربندشو بست و بعد سوار شدن سلین و هیوا راه افتاد
درحالی که دو دستی فرمون رو گرفته بود گفت: حدود پنج کیلومتر باهامون فاصله دارن میریم سمت اسکله ادمای عموت اونجا منتظرمونن
هیوا با صدای بچگانه گفت: مامان من میترسم
چرخیدم سمت صندلی عقب و گفتم: عمه منو ببین
سرشو از تو بغل مامانش بلند کرد
ادامه دادم: منم خیلی وقتا میترسم ، اصلا اشکال نداره بترسی ، ولی تو یه پرتویی ، پرتو ها در عین ترسیدن بازم قوی میمونن دس وقتی صدای تیر اندازی شنیدی چیکار میکنی؟
هیوا: سرمو با دستام پوشش میدم
لیلی: میتونی بهم نشون بدی چجوری؟
دستاشو پشت سرش قلاب کرد و سرشو برد پایین
بالبخند گفتم: دختر خودمی ، فقط از من یا اقا نوید دور نشو باشه؟
سرشو تکون داد و همون موقع سلین گفت: لیلی این بچه مادر داره نیازی نیست این حرفا رو بهش بزنی
ابروهامو دادم بالا و گفتم: سلین جون اگه یکم بجای جنگیدن سعی کنی بفهمی که هیوا دختر برادر منه و من براش نگرانم خیلی بهتره
به بیرون نگاه کرد و گفت: حتی خواهر واقعیش هم نیستی
با حرص نفسمو دادم بیرون و از آینه عقبو نگاه کردم
نوید از پنجره بیرونو نگاه کرد وگفت: نگران نباشین اونا تو کشور خودشون زیاد شلوغ بازی نمیکنن
خنده ی هیستیریکی زدم و گفتم : نمیدونستم قوانین فدرال رو هم حفظی
زیر چشمی نگام کرد که ادامه دادم : این ادما درگیر شدن با پلیس براشون کمترین اهمیت رو داره
مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۲ سالگی
رفیق شوهرم بهش گفته بیا بریم مسافرت شمااال
گفتم اولا دو سری که بدون بچع رفتیم هنوز بچه دار نشده بودیم خودمون تو ترافیک و تو گرما پختیم چه تضمینی هست که بچه گرما زده نشه دوما دقیقا اون سری یا اخر شب رسیدیم یا ظهر که غذا از بیرون گرفتید من چه طوری غذای بیرون بدم بچه چه جوری بهش بگم بیا بیسکویت بخور تا ما برسیم که شام بخوریم میگع سخت نگیر پس کسی از خونه درنیاد اینحوری
گفتم بعله وقتی مسئولیت پرنسا صفر تا صد با خودمه از پوشک و غذاش بگیر تا مراقبش باشم از چشم من درمیاد نه تو
این الان میگع بریم شمال برای خودش ویلا استخر دار میگیره با رفیقش بره بیفته داخل آب و بعد قلیون بکشن و خوش بگذرونه تا به حرفم بیاد که مراقب بچع باش چشم غره بره منم تحملم حدی داره اونجا هم دعوامون بشه شوهر من حتی داخل خونه مون کوچکترین کاری برای بچه نمیکنه فقط بعضی روزا میبرش بیرون اون وقت مسافرت فقط میخواد زهر مار من بشه مثلا بچه سرما بخوره اصلا اهمیت نمی‌ده میکیره میخوابه بیدارش هم کنم پاشو بچه تب کرده میگع تو سخت گرفتی پس مسافرت بدتره
رفیق ش و زنش هم بچه ندارن راحتن
درست نمیگم خانوما