تجربه زایمان ۱
سلام خانومای عزیزم امیددارم همه مامان ها به سلامتی و دل شاد‌کوچولوهاشونب موقع بیاد به اغوششون💙
تو تاریخ ۱۳اذر به وقت ۳۸هفته و ۳ روز من تو بیمارستان نیکان سپید یا همون نیکان حکیمیه ساعت۸ صبح بستری شدم
چون مسیرم دور بود من ساعت ۵/۳۰از خونه زدم بیرون
تا ۱۲شب ازاد بودم برای غذا ولی خودم ی چیز سبک خوردم که شماهم همین کارو کنید که دچار یبوست نشید
ساعت ۳نیمت شبم دیگ ابم نباید میخوردم
خلاصه که رفتم بلوک زایمان کلی اسسسسترس داشتم دکترم نیومده بود کلی خانوم اونجا درحال زایمان طبیعی بودن و من واقعا دلم ریش میشد همه ماما همراه داشتن اتاقای خصوصی ولی جیغ و دادای بسیار ترسناک‌و زیاد
خلاصه که با برخورد بسسسسیار مهربون متشخصامه پرستارا و ماما های مهربون ازم سوال میپرسیدن و باهام حرف میزدن ک استرسم کم بشه
خدایی با همه تو ی سطح لول بودن و خیلی با ارزش بود برام
انژوکت وصل کردن سرم گرفتم و این پروسه بستری و تا سرم حدود س ساعت طول کشید چون دکترم نیومده بود
بعد از اون ک‌دکترم رفته بود بخش جراحی منو بردن سرویس و با تخت بردن سمت اتاق جراحی
ک فقط همسرم با من همراه بود
اونجا ک رفتیم پرسیدن پمپ درد میخام یا نه که توصیه صددد درصد میکنم بگیرید واقعا خیلی موثره خیلی

تصویر
۵ پاسخ

وای پمپ درد خدا بود وسط اون همه درد

واقعا پمپ درد عالیه یعنی نباشه نمیشه بنظرم

عزیزم بیهوشی بودی یا بی حس

چقدر هزینت شد کلا

میگمم عزیزم اونایی که طبیعی بودن بعدش باهاشون صحبت کردی که رضایت داشتن یانه من خیلی میترسم موندم چی انتخاب کنم باید س شنبه دیگه به دکترم بگم

سوال های مرتبط

مامان پسر عزیزم ♥️ مامان پسر عزیزم ♥️ روزهای ابتدایی تولد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۹ ماهگی
بیمارستان نجمیه تهران:
اتاق عمل کامل مجهز برای من سزارین اورژانسی شد دو نفر دکتر متخصص زایمان بودن و همزمان متخصص اطفال هم تو اتاق عمل بود و متخصص بیهوشی و حدودا تو اتاق عمل ۱۰ نفر بودن
برخورد پرستار ها و ماما ها (البته نه همشون) در کل خوب بود
دکتر قادری قبلش خوب بود ولی موقع زایمان اخلاق نداشت ولی تخصصش خوب بود
اتاق های بخش کوچک بودن و تو هر اتاق دو نفر بودیم
تفاوت اتاق vip با معمولی این بود که داخل اتاق vip توالت فرنگی داشت و پنجره به سمت خیابان بود و همراه آقا میتونست بیاد و تک نفره بود
سزارین با اتاق معمولی و پمپ درد و شکم بند و جوراب واریس و دارو ها حدود ۷ تومن شد
بخش دائم نظافت میشد و تمیز بود
و پرستار های بخش مدام سر میزدن و پیگیر بودن
ولی قبل زایمان شب بلوک زایمان بیمارستان سوت و کور یه اتاق ۵ تخته بودیم با ۳ نفر بیمار ماما هم خواب
اتاق سزارین و طبیعی هم جدا بود و نمیذاشتن همراهم بیاد داخل
اتاق زایمان یه تخته و دو تخته هم بود ولی خوب خیلی خلوت بود اون روز فقط من طبیعی بودم
ساعت ۷ صبح تا ۲ دکتر متخصص تو بلوک زایمان بود
مامان آرام مامان آرام ۱ ماهگی
زایمان سزارین تو بیمارستان نیکان حکیمیه (پارت ۳)
دیگه اومدم تو بخش و تو یه اتاق دوتخته و بعد چند ساعت منو بردن تو اتاق یه تخته خصوصی و این بین تخت منو کوبیدن تو دیوار که واقعا درد وحشتناکی توی شکمم داشتم اون لحظه که باعث شد کلی گریه کنم ،البته اون خانمه کلی معذرت خواهی کرد اما خوب کاری بود که شده بود !
بعد که دخترم اومد گفتن شب باید بره و یه نفر همراه داشته باشید
درصورتی که قبلاً موقع درخواست اتاق خصوصی من بهشون گفته بودم که شرایطم اینطوریه و برای همین اتاق خصوصی میخوام ! همه ام گفته بودن اوکی !
حالا اومده بودن میگفتن باید اتاق وی آی پی بگیرید که بتونی دخترت رو همراهت داشته باشی و خوب چون دیگه شب شده بود و فردا ظهر هم ترخیص می‌شدیم اصلا به صرفه نبود اون همه هزینه
منم دخترمو نگه داشتم اما پرستار شب کلی باهامون لج کرد و همش میومد اذیت میکرد که واقعا این رفتار آزاردهنده بود واسم اون موقع
کاش یکم درک بیشتری داشتن برای مادری که تازه زایمان کرده و خودش کلی درد داره و کلی هورمون و تغییر و از اینطرف هم بچه ای که به شدت اضطراب جدایی داره!
خلاصه که گفتن هزینه ی دوتا همراه رو حساب میکنیم و اینطوری رفع شد
من چون چسبندگی داشتم بخاطر همین دردم هم بیشتر بود ،اما هر وقت میخواستم میومدن مسکن میزدن و شیاف هم میزاشتن
خیلی زیاد درد نداشتم و قابل تحمل بود. اون موقع بود که گفتم همون بهتر که پمپ درد نگرفتم

#زایمان #سزارین #بارداری #نوزاد
مامان نــــورا🦋 مامان نــــورا🦋 ۸ ماهگی
سلام مامانا میخام از تجربه زایمان طبیعیم بگم شاید بدردتون بخوره
اول این که برای زایمان طبیعی به بدنتون نگاه کنید باید خیلی بدن قوی و آماده ایی داشته باشین
من روز زایمانم ساعت ۷ صبح بیدار شدم خیلی ترشح های زرد داشتم همراه کمر درد تا ساعت ۱۲ ظهر ترشحات خیلی زیاد شد و غیر قابل کنترل بود و همچنان تنها دردم کمر درد بود رفتم مطب پیش دکترم گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانت دهانه رحمت بازه فوری برو بیمارستان و بستری شو منم الان میرم بیمارستان ساعت ۵ رفتم بیمارستان هفت سانت شدم و دردام قابل تحمل بود تو بیمارستان کلی ورزش انجام دادم پوزیشن های مختلف وقتی نه سانت شدم همه چی آماده کردن برا زایمان برام گاز انتونوکس وصل کردن با این که شنیده بودم خیلی کمک میکنه برای زایمان ولی هیچ تاثییری نداشت برا من امپول ایپیدورال خوب بود وقتی بخیه زدن اصن هیچی حس نکردم ولی با این همه چیز میزا خیلی خیلی زایمان ترسناکی بود ولی تنها خوبی زایمان طبیعی این که بعد عمل سرپایی ولی بازم به کسی پیشنهاد طبیعی نمیکنم چون خودم خیلی اذیت شدم 🥲💔
مامان آوین جونم مامان آوین جونم ۶ ماهگی
مامان شاهکار مامان شاهکار ۷ ماهگی
پارت بیستم_هزینه ها و تجربه های من از بیمارستان نیکان اقدسیه تهران
راجع به بخش آزمایشگاه و سونوگرافیش توو تاپیک های جدا حتما صحبت میکنم
امروز فقط راجع به روز زایمان صحبت میکنم
ما ۳دی ساعت ۸صبح بیمارستان بودیم و شرایط من از دیشبش اورژانس شده بود و نوبت اصلی من برای بستری برای ۶دی بود
با وصف حال وقتی که برای پذیرش رفتیم خیلی سریع کارا پیش رفت و قبل از پذیرش گفتن باید تریاژ زنان بری که نامه ی بستری پزشکت رو تایید کنن
بعد دوباره اومدم و کارهای بستری انجام شد که همون لحظه دکتر شهامی اومدن و دیدمشون و کلی انرژی گرفتم و بعد ،پرستار همراه منو تا بخش بستری برد واونجا تحویل ی بهیار داد و تمام کارهای من مثل تعویض لباس و …رو انجام دادن
بعد از اون روو تخت موقت بستری شدم سرم گرفتم و Nsdو اومدن سوند وصل کنن که من جیغ و داد کردم 😂
گفتم تو رو خدا بعد بی حسی وصل کنید ،با پزشکم تماس گرفتن و ایشون موافقت کرد که توو اتاق عمل وصل کنن(کارها مدام پشت هم انجام می‌شد و لحظه ایی معطل نبودم و توو هر مرحله ی همراه داشتم یا ماما یا پرستار یا بهیار و ثانیه ایی تنها نبودم)

عکس لحظه ی پذیرش روز زایمان…
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت سوم :
من ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ با نامه معرفی پزشکم در ۳۸ هفته و ۵ روز ساعت ۷:۳۰ صبح رفتم زایشگاه بیمارستان عسگریه اصفهان .
خدا را شکر هیچ دردی تا اون موقع نداشتم و استرسم هم خیلی کنترل کردم . من ادم مذهبی نیستم ولی نمیدونم چرا با ایت الکرسی این همه آرامش میگیرم . توی راه فقط ایت الکرسی خوندم و با همسرم و خواهرم کلی خندیدیم تا من با ارامش برسم بیمارستان .
ساعت ۷:۳۰ صبح وارد زایشگاه شدم و تا ساعت ۹:۳۰ منتظر بودم که ویزیت بشم .
این معطلی ها خیلی بد بود و لی خب چاره ای نیست . بخصوص که از چند ساعت هم ناشتا هستی.
خلاصه توی زایشگاه توسط ماما ویزیت شدم و شرح حال ازم گرفتن و یه چکاپ اولیه . دکترم هم با زایشگاه هماهنگ کرده بود .
خلاصه بعد از ویزت لباسامو در اوردم و لباس مخصوص زایمان پوشیدم و همسرمو صدا کردن تا باهاش خداحافظی کنم و لباس و وسایلمو تحویل بدم.
بعد نمونه ادرار دادم و منو بردن جایی که همه برای زایمان اماده میشدن . بهم سرم وصل کردن و تست ان اس تی گرفتن . میخواستن همون جا بهم سوند وصل کنن ولی من گفتم نمیخوام و توی اتاق عمل بعد از بی حسی بهم وصل کنین . اول مخافت کردن و گفتن نمیشه ولی من اجازه ندادم و گفتم با دکترم هماهنگ کردم.زنگ زدن به دکترم و ایشون تایید کردن . و چقدر خوشحالم که این کارو کردم . یه خانمی تخت رو به رویی موقع سوند گذاشتن کلی گریه کرد . و من واقعا ترسیده بودم .
این قسمت یکم برام سخت بود چون مامان های تخت های بغلی داشتن پروسه درد تجربه میکردن و من با درد و گریه بقیه بی اختیار گریه ام میگیره .
همون موقع از موسسه رویان هم اومدن و کنارم بودن تا برم اتاق عمل .
خلاصه بعد از تست و اتمام سرم اومدن دنبالم و منو با ویلچر بردن برای اتاق عمل .
مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۰ ماهگی