میگم مامانا بیاید صحبت کنیم سوالامم اگه بلدید جواب بدید یه مدته فک‌میکنم پسرمو ببرم مهد از تنهایی دربیاد ولی دلم طاقت نمیاره تنهاش بزارم فک‌میکنم زوده دیروز من پسرمو بردم خانه بازی بعد هیییچکس نبود تازه تعطیل شده بودن خودم باش بازی کردم بعد پرید تو استخر توپ یه حفاظ داره که انم دورش چیزی پیچیده بچه ها آسیب نبینن پسرم وقتی پرید پاهاشو خیلی داد بالا از کمرش رفتن عقب من ترسیدم گفتم کمرش اسیب دید صداش کردم مامان خوبی دیدم صورتش کبووود نفس نمیتونست بکشه بغلش کردم کمرشو ماساژ دادم دست زدشکمش گفت شکممه آروم کردم چکش کردم چیزی نبود زود بهتر شد رفت بازی کرد نمیدونم شکمش خورده بود ب اون میله هه که البته دورش ابری پیچیدن دردی نداره یا شکمش ب چی خورد همش توپ بود اونجا خلاصه مردم زنده شدم نکتش میدونید چیه پسرم ساکت دلشو‌گرفته بود هیچی نمیگفت سری قبل هم بباباش بردش جای دیگه خانه بازی یه پسره اذیتش میکرد هیچی نمیگفت فک‌میکرد این خانمت مراقبن من رسیدم دیدم بچم کلییی گریه کرده از ابریزش بینیش و قرمزی چشماش فهمیدم رفتم باش بازی کردم دیدم یه پسره وحشی همش بقیه رو میزنه میخوام بگم شما که بچه هاتونو میزارید جایی هرچقد مطمعن اینا که کوچیگن کسی هم اذیتشون کنه یا چیزیشون بشه بلد نیستن بگن چه جوری اعتماد میکنید منکه منصرف شدم از مهد مگه اینکه خودمم بمونم همونجا شماهم تجربه ای دارید بگید لطفا

۵ پاسخ

آره بنظر منم الان یخورده زود هست برای مهد ۳ سال که شد میتونی یه کلاس نقاشی چیزی بنویسی که یک ساعته باشه خودتم بشینی پیشش

من پسرمو گذاشتم مهد و خیلی راضیم اولش خیلی آروم و حتی بگم خجالتی بود اما الان دوست پیدا کرده کلی رو حرف زدنش و اعتماد بنفسش تاثیر داشته و کسی هم اذیتش کنه از خودش دفاع میکنه .و اینکه میگه

اره منم میخواستم بذارم مهد برم سرکار ولی واقعا دلم نمیاد خیلی کوچیکه هنوز
قدرت دفاع ندارن هنوز من سریع عصبانی میشم اگه بچه ای پسرمو اذیت کنه دعوا میکنم اون بچه رو دیگه اگه بفرستم مهد و اذیت کنن هرروز جنگ باید داشته باشم
تا سه چهار ماه دیگه ان شالله ببینم شرایط پسرم چطوریه بعد بفرستم

عزیزم بچه شما که خیلی ساکته اصلا نذار . ولی بعضی بچه ها خیلی حواسشون جمعه مخصوصا دخترا. منم نمیذارم بچمو

منم جایی ببرم مداوم نگا میکنم کسی اذیت نکنه

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک
مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
مامانا سلام. دلم برای گهواره تنگ شده بود گفتم یه عرض سلامی کنم. چطورید؟ خوبید همگی؟ چه خبرا؟؟
از فردا باید برگردیم به تنظیمات کارخونه. من که اصلا آمادگیشو ندارم دوباره هرروز درگیر بهانه گیری های بچه باشم. پسرم دائم دست آدم رو میگیره و بلند می‌کنه و یه چیزی میخواد. جدیدا هم اگه چیزی بهش ندیدم پاشو می‌زنه زمین یا گریه میکنه یا ما رو میزنه. این رفتارش خیلی زیاد شده. جایی هم که میریم با دختر خواهرشوهرم نمی‌سازه و هی میره سراغش یه انگولکی میکنه و اونم صداش درمیاد.
خلاصه اصلا حوصله این کاراشو ندارم و دیگه نمیدونم چطور میشه این موضوع رو حل کرد. شما هیچوقت با مشاور یا روانشناس مشورت کردین؟ من قبلا که صحبت کردم میگفت وقتی بچه به حرف بیاد این رفتاراش کم میشه و می‌گفت باید باهاش بازی کنی و زیاد باهاش حرف بزنی.
توی این ایام ماه رمضون و تعطیلات خیلیی کم باهاش بازی کردم شاید به خاطر اون باشه. نمیدونم!
چقدر وقتی کوچیک بودن راحت‌تر بود. حداقل دوسه بار تو روز می‌خوابیدن یه نفسی می‌کشیدیم.
خلاصه بهتون بگم که نمیدونم چطوری باید سختی بچه داری رو کم کرد. واقعا هر روزش پر از چالش های فراوونه.