۶ پاسخ

تو هم میرفتی تو اتاق میگفتی چقد بهتون گفتم شما بلند نکنین کمرتون درد میگیره گوش ندادین

قبلا هم گفتن زن ضعیفی هستی فردا روز میخای دختراتو تو سر خور بار بیاری زن گنده خودش عقل داره اصلا تو هم اسرار کرده باشی خودش باید بفهمه کمرش مشکل داره نباید سنگین برداره حرف همه برات مهمه بگه
کمی قوی باش خودتو دوس داشته برای خودت ارزش احترام قایل باش

دیگه توخونه هی بهشون بگو پا بوس ن
اصلا هی بگو کسیا بوس نکنید کسی بوسد کرد جاشو پاکن جا بوس پاکن بوس بده خوب نی
هی بگو هی بگو
بگو دیگه پا اونا بوس نکنیا خوب نی اه

بعد وقتی فهمیدی پاشو بوس کردن چیزی نگفتی؟

وای یعنی چی پاشو بوس کردن من بودم جرش میدادم

ول کن مادرشوهرا همینن من بچم کرونا گرفتیم یه زنگ نزد بگه مردین چتونه. بعد توقع داشت مهموناش پذیرایی کنم تو اوج مریضی شوهرمم بدتر از اون از همشون متنفرم بخاطر بچم اینجام

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
جمعه رفتیم بیرون،ساعت۶ غروب بود دیگه خسته شدیم از ماشین سواری به شوهرم گفتم خونه نریماااا من حوصله خونه ندارم...گفت پس چیکارکنیم...(شب قبلش مامانش ساعت ۱۰شب بهش زنگ زده بود گفته بود دلم گرفته)گفتم یسر بریم پیش مامان بابات
من کلا جمعه ها زیاد بچه رو گردن نمیگیرم چون درطول هفته شوهرم نهایتاا یساعت با بچه در طول روز وقت بگذرونه همش سرکاره..جمعه ها پدروپسر رو به هم میسپارم
خلاصه رفتیم خونه مادرشوهر...چندباری منو زیرچشمی نگاه کرد که من بچه رو نمیگیرم دوسه بار به پسرم گفت پسرمو اذیت کنین ازت میگیرمشاااا...قبلا یبار بهش گفته بودم که واسه عید باید فرشامو بدم قالیشوبی اللن هرسری منو میبینه میگه هنوز پوشک بچه رو نگرفتی فرارو نده قالشویی دوباره کثیف میشه...پوکش رو بگیر من برادرشوهرت رو ۸ماهگی از پوشک گرفتم(۸ماهگی برادرشوهرم میشه خرداد و اینا خونشون ویلایی و حیاط دارن بچه رو بدون پوشک از صبح تا شب میفرستاده توی حیاط)

واااای خیلی زر میزنه بعضی اوقات واقعا روی مخمه مخصوصا توی دوران PMS
مامان علی اصغر مامان علی اصغر ۲ سالگی
پسرم می‌ره کوچه. فوتبال بازی میکنن یعنی کوچه ما هفت هشت نفر پسر هستن سه نفرم از اون یکی کوچه میان بازی در واقع من دوست ندارم پسرم با اونایی که از کوچه دیگه میان بازی کنه اونا ده یازده سالشونه پسرم تازه رفته نه سالگی هر چقدرم میگم نرو با اونا بازی نکن میگه میرم باباشم میگه تو گیر نده گیرمیدی بچه بدتر می‌کنه خودشم چیزی نمیگه منم دیروز قهر کردم گفتم اگه این بچه بچه ی منه باید حرف منو گوش کنه اگه نه منم میرم خونه بابام شوهرم پسرم و دعوا کرد گفت دیگه نرو منم نمیزاشت برم خلاصه سرشون گرم شد رفتم خونه ابجیم بعدا با داداشم اینا برم خونه بابام مامانم هم خونه داداشم بود رفتم اونجا برعکس همه فهمیدن دعوام کردن گفتن ما خونه نمیزاریمت😂بچه تو ول کردی بلاخره بچه باید بازی کنه حالا شما جای من چیکار میکنید یعنی من حساسم روبچه ام با هاشون قهر بودم دیروز تولدمم بود شب زود خوابیدم دیدم در گوش هم پیچ پیچ میکنن نگو همسرم به پسرم میگه به خاله اینا زنگ بزن بیان کیک اینا خریده بودن که منو خر کنن