۴ پاسخ

الهیییی عزیزم

بعدش چی شد عزیزم...
چقدر سختی کشیدی...من تازه همه ی قسمتها رو خوندم...🥺🥺🥺🥺

وای خدایا تموم خاطراتم زنده شد 😭💔

دکتر بهت گفته بود زود زایمان کن

سوال های مرتبط

مامان 🍏❤️ مامان 🍏❤️ ۴ ماهگی
خانوما یه چیزی میگم شاید بنظرتون احمقانه باشه ولی از روزی ک زایمان کردم ذهنم درگیرش اصن نمی‌فهمم چیکار شدم...
من بستری شدم اول بهم قرص زیر زبونی دادن تا دردام شروع بشه بعد چن ساعت آمپول فشار زدن اپیدورال زدن خلاصه دهن رحم 9سانت باز شد میگفتن سر بچه نمیاد تو لگن بعد یهو منو بردن سزارین گفتم بیهوش می‌کنین یا بی حس گفتن بی حس حقیقت از بی حسی می ترسیدم ولی تو اتاق عمل همین ک آمپول بی حسی اینا زدن دیگ چیزی نفهمیدم چشام ک باز کردم دیدم پرستارا دارن ول میخورن تو اتاق من گیج بودم فک میکردم تازه میخان شروع کنن ولی زایمان تموم شده بود منو بردن تو اتاق ریکاوری اونجا متوجه شدم زاییدم بعد سراغ بچم گرفتم گفتن ضربانش نا منظم بوده داخل دستگاه منظم بشه میاریم بعد سوال کردم من بیهوش بودم یا بی حس گفتن بی حس گفتم چرا چیزی ندیدم گفتن تو سرمت یه دارو زدن چن دقیقه بخابی بعد خلاصه هی ضربان قلبم چک میکردن میگفتن بالاس پایین نمیاد هی پاهام نگاه میکردم میگفتن خیلی ورم داره بعد من گفتم تو بارداری همیشه صربانم بالا بوده دعوام کردن چرا اول نگفتی خلاصه خلاصه بعد چن ساعت بردن بخش جفتمون ولی تو همون اتاق باخودشون میگفتن فلان مریض ک احیا شده همین نفهمیدم ک خودم گفتن احیا شدم یا بچم؟و اینکه روز بعد بهم خون تزریق کردن گفتم خونریزی شدید داشتی و اینکه وحشت ناک ورم داشتم خودم نمیشناختم.با این چیزا ک گفتم کسی می‌فهمه چی ب چی بوده؟ احیا شده یعنی داشته میمرده؟
مامان نفس خانم 🩷 مامان نفس خانم 🩷 ۱۳ ماهگی
#پارت آخر

بچمو بردم باز بستری کردن گفتن چون بعد بیست روز زرد شد یا تیروید داره یا عفونت ادراری باز چقدر گریه کردم
گفتن اگ عفونت داشته باشه برا کلیه هاش ضرر داره
تیروید هم برا ذهنش
باز آزمایش گرفتن ی خنجر دیگ ب سینم زدن
با سون ازش آزمایش ادرار گرفتن
بعد ۲۴ساعت جواب آزمایش اومد خداروشکر منفی بود
نتیجه گرفتن شیرم کم بوده براش شیر خشک نوشت گف بهش بده تا زردی از بدنش بره
دستگاه سونو گرافی آوردن بچمو سونو کردن گفتن کلیه آش سنگ داره
چقدر گریه کردم ک خدا یا چرا این همه بلا من مگ بنده بدی بودم 😔
بمن هرچی دادی راضی قانع بودم
همش گفتم خدایا شکرت
بعد چند روز سونو تکرار کردم خداروشکر رفع شده بود
کلا ۱۵روز آواره بیمارستان بودم
برا دشمنم همچین زایمانی نمیخام
حسرت خوب زایمان کردن ک همه هم تختی ها بچه هاشون پیششون بودن
حسرت عکاسی کردن گوسفند کشتن
جشن کرفتن ب دلم موند
حسرت گلی ک بیمارستان انداختش سطل گف برا بچه ها خوب نیس
ولی آخرش میگم با تمام این حسرت رنج گریه ها
خوبه ک دارمت چه خوبه ک هست الان نفساش ب گوشم میخوره
من ۸ماه باهات حرف زدم اگ نبودی مامان نابود می‌شد حتی وقتی داستانتو میگم گریم میگیره
و برای بار دهم معجزه خدا دیدم
فهمیدم خدا چقدر دوستم داره
خدایا شکرت ب خاطر نفسم
😭❤️
مرسی از نگاه زیباتون 💗
مامان آوینا و فندق🍓✨ مامان آوینا و فندق🍓✨ هفته هفدهم بارداری
سلام مامانا
عذاب وجدان گرفتم،،،بچم دیگه سینمو نمیگیره،،،قبلش شیرم کم بود،فشار میدادم سینمو یا با شیر دوش میدوشوندم ،شیر کمی ازم میومد،،عصبی شده بودم سر شیر نداشتن,بچمم وزن نمیگرفت،،میشد نصف ماه رفته،بچم وزن نگرفته،،،بهداشت میگفت وزنش کمه ولی طبیعیه،،،بعضی دکترام میگفتن فقط شیر مادر بده یا اصلا وزن بچه چک نمیکردن،،،بچمم خیلی نااروم بود تا خود صبح گریه میکرد ،من فکر میکردم میل مکیدن داره،،،تازه رژیم گرفتم بخاطرش لبنیاتو سویا و تخممرغ نخوردم،چون با فشار از بینی و دهنش شیر میومد،چون رفلاکس داشت،،،اومد شیرخشک نان ای ار مرتب دادمش،خواب تنظیم شد،ناارومیش کمتر شد,وزن گرفت،،،مادر شوهرم فکر میکرد برا راحتی خودم بهش شیرخشک میدم،،،الان بفهمن دیگه سینه نمیگیره،کلی باهام دعوا میکنن،،،برام اصلا حرف مردم مهم نیس،،،ولی عذاب وجدان دارم،که شاید من مقصرم شیرمو به بچم ندادم،،،کلی قرص شیرافزا خودم،هرچی میگفتن برا افزایش شیرخوبع خوردم،ولی فایده نداشت😔
مامان سوین مامان سوین ۱۶ ماهگی