#پارت آخر

بچمو بردم باز بستری کردن گفتن چون بعد بیست روز زرد شد یا تیروید داره یا عفونت ادراری باز چقدر گریه کردم
گفتن اگ عفونت داشته باشه برا کلیه هاش ضرر داره
تیروید هم برا ذهنش
باز آزمایش گرفتن ی خنجر دیگ ب سینم زدن
با سون ازش آزمایش ادرار گرفتن
بعد ۲۴ساعت جواب آزمایش اومد خداروشکر منفی بود
نتیجه گرفتن شیرم کم بوده براش شیر خشک نوشت گف بهش بده تا زردی از بدنش بره
دستگاه سونو گرافی آوردن بچمو سونو کردن گفتن کلیه آش سنگ داره
چقدر گریه کردم ک خدا یا چرا این همه بلا من مگ بنده بدی بودم 😔
بمن هرچی دادی راضی قانع بودم
همش گفتم خدایا شکرت
بعد چند روز سونو تکرار کردم خداروشکر رفع شده بود
کلا ۱۵روز آواره بیمارستان بودم
برا دشمنم همچین زایمانی نمیخام
حسرت خوب زایمان کردن ک همه هم تختی ها بچه هاشون پیششون بودن
حسرت عکاسی کردن گوسفند کشتن
جشن کرفتن ب دلم موند
حسرت گلی ک بیمارستان انداختش سطل گف برا بچه ها خوب نیس
ولی آخرش میگم با تمام این حسرت رنج گریه ها
خوبه ک دارمت چه خوبه ک هست الان نفساش ب گوشم میخوره
من ۸ماه باهات حرف زدم اگ نبودی مامان نابود می‌شد حتی وقتی داستانتو میگم گریم میگیره
و برای بار دهم معجزه خدا دیدم
فهمیدم خدا چقدر دوستم داره
خدایا شکرت ب خاطر نفسم
😭❤️
مرسی از نگاه زیباتون 💗

تصویر
۱۰ پاسخ

بچه من عفونت ادرار داشت منم خودم مرخص شدم بچم بخاطره زردی و عفونت بستری شد و منم اونجا موندم خیلی سخت بود ولی شکر خدا

خدا رو هزاران بار شکر که هم خودت و هم دختر قشنگت سالمید،منم زایمان خوبی نداشتم درد طبیعی تا خود مرگ رو تجربه کردم بعد بخاطر مدفوع نوزاد زود بردنم اتاق عمل که،بچم ۵ روز بستری تو آن آی سی یو ، خودمم۲روز بستری بودم .خدا رو شکر پسرم سالمه ،و بعداز ۲ماه فهمیدم از جفت مونده که دوباره رفتم عمل کردم الان خداروشکر خوبیم.

خداروشکر که نفست هست
همیشه برا هم بمونید

عزیزم بچتون دوماهگی وزنش چقدر بود

خداروشکر من دقیقن یک ماه اوره بیمارستان بودم 💔

خداروشکر خدا نفستو واست حفظ کنه❤️
منم زایمان خوبی نداشتم بیمارستان ب دروغ گفت بچه شیر نمیخوره دوروز بچمو نگه داشتن و چقدر من گریه کردم و ریدن تو خاطره زایمانم .

خدا شمارو برای هم نگه داره... منم دخترم همون شب که زایمان کردم از کنارم بردنش و nicu بستری کردن... خیلی سخته آدم مرخص بشه ولی بچشو بیمارستان نگهداره... خداروشکر اون روزا گذشت

اخی منم از زایمانم خاطره خوبی ندارم
خدابرات نفس خانومو حفظ کنه عزیزم💕

عزیزززم.‌‌‌...خدا روشکر که آخر بخیر گذشت و قرار گرفتی...💚
زایمانت ورای سخت بودن بوده...خداییش از توان مادر خارج این همه سختی....
حس از دست دادن.‌‌...وای....خیلی متاثر شدم😟
اما تهش خوشحالمون کردی که بچت رو صحیح و سالم داری...
ان شاءالله همیشه برای هم بمونید...❤️

چند هفته زایمان کردی؟

سوال های مرتبط

مامان علی کوچولو💙 مامان علی کوچولو💙 ۶ ماهگی
خلاصه که منو بردن بیمارستان شهرستان و ....
بعد از زدن مسکن گفتن باید سونو بشه من فقط صداهارو یادمه و دردی ک بخاطر مورفینی ک بهم زده بودن یکم کم شده بود.....منو سونو کردن و گفتن احتمالا سنگ صفراشه و مجاریش سنگ گرفته و باید عمل بشه اما باید تا فردا بستری بشه ببینیم جراح کی میاد.....شوهرم گفت من اصلااااا نمیزارم اینجا بمونه میخوام ببرمش شیراز ....
دیگ اصلا نمیدونستم پسرم کجاس و چیکار میکنه فقط ب مامانم میگفتم مامان مراقب علی باش ....مامانمم با گریه میگفت خیالت راحت باشه ....همه ی خانواده هم بخاطر من وسایلاشونو جمع کردن و راهی شیراز شدیم .....
تا شیراز ک رسیدیم مسکنه دیگ داشت میپرید و‌دردم داشت دوباره شدت میگرفت ....چن تا بیمارستان رفتیم گفتن دکتر نیست و پذیرش نمیکنیمو تا اینکه اومدیم بیمارستان کنار خونمون ک خصوصی هم بود ....
گفتن تخت خالی نداریم اما تو سرپایی پذیرشم کردن و ازم ازمایش گرفتن و گفتن باید جوابش بیاد و بهم سرم و مسکن زدن تا یکم اروم شم....
مامان نفس مامان نفس ۱۰ ماهگی
داستان زایمان
پارت ۱
کل بارداریم ب خوبی خوشی گذشت چقدر ذوق میکردم ک سرکلاژی نیستم استراحت مطلق نیستم چون تمام فامیل ما رحم پایینی دارن سرکلاژی هستن مصل مامانم
برا وزنش آب دور جنین برا هیچی اذیتم نکرد ولی امان از آخرش 🥲
ک تمام برنامه هامو بهم زد 😔
اواخر ماه هفتم ب شدت ورم کردم
ک از ترسم رفتم فیلم عکس بارداری گرفتم
رقتم پیش دکترم ک دکتر معروفی هست مصلا
گف پروتئین دفع کردی و اشکال نداره
آزمایش دادم پروتئین بالا کم خونی شدید
ولی بمن گف اشکال نداره باز پروتئین تکرار کن
خلاصه تکرار کردیم و پروتئین پایین اومده بود
و حتی از بچه من ی سونو نگرفت فقط گف ی پاهات ورم کرد سریع برو بیمارستان
ت ی ماه ک هی فشارم میگرفتم ۱۵بود ن منو بستری کردن ن قرص فشار دادن
اومدیم خونه بدون دارو بدون بستری کردن
تا آخر ماه هشتم ی پاهام ورم گرف سردرد شدید
انگار میدونستم زایمان می‌کنم رفتم حموم ب شوهرم گفتم بیا منو ببر بیمارستان
بیمارستان رفتنی شد ک ده روز طول کشید …….
من زیاد بلد نیستم داستان تعریف کنم مایل بودید تا بقیشو بزارم براتون
❤️😍