قسمت اول
تجربه من از زایمان طبیعی
روز جمعه بود ظهر خوابیدم وعصری بادرد پاشدم درد چی بود حس فشار به واژن داشتم وبی ادبی همین طور تند تند میرفتم دستشویی هربار مدفوع وحس فشار به مقعد داشتم هر۵دقیقه ۱بار تودستشویی بودم دردامم اینجوری بود که یهو ۱ساعت قطع میشد دوباره میومد سراغم چون سریع قبلا درداینجوری داشتم نمیدونستم درده زایمانه خلاصه هی تایم‌ها بهم نزدیک میشدن ومن همچنان همش دستشویی بودم دیکه نصفه شب بود شوهرم گفت پاشو بریم بیمارستان گفتم نمیام بزورگفت نه باید بریم خلاصه زنگ زدم مامانم اومد پیش بچه ومارفتیم بیمارستان توراه دردها هی میگرفتن وول میکردن حس فشار به واژن خیلی داشتم خلاصه رسیدین بیمارستان امین انقدر ترسیده بودم میلرزیدم یه سری سوال پرسیدن ویه برگه دادن بهم‌وگفتن برو زایشگاه رفتم‌زایشگاه مامااومد بالای سرم معاینم کنه دستکش وکرد دستش وگفت ۴تا۵سانت بازه معاینش برام خیلی درد ناک بود

۵ پاسخ

همشو گذاشتی ریپلای کن بیام بخونم ممنون

چند هفته بودی نی نی چند کیلو بود؟

عزیزم بخیه ام برات زد ؟؟

چند هفته بودی عزیزم

بقیش چی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان قند عسل مامان قند عسل ۲ ماهگی
بچه ها همتون گفتین بگین کسایی میترسین نخونین
تجربه سزارین
خب من فشارم رفت بالا رفتم بیمارستان و قرار شد فردای همون روز عمل بشم
استرس خیلی زیادی داشتم صبح زود رفتیم بیمارستان ولی چون تاریخ رند بود هیلی خیلی شلوغ بود خلاصه نوبتم شد صدام زدن رفتم اون قسمتی که بعدش وارد اتاق عمل بشیم، اونجا قالب تهی کردم و هی فکرای مسخره میومد تو ذهنم خلاصه دکترم منو دید دارم گریه میکنم نشست کنارم فیلم گرفت مسخره بازی دراوردیم یکم از اون حال در اومدم تا یهو گفت بیا بریم اتاق عمل، اتاق عمل تاریک بود یه چراغ داشت یه تخت داشت با وسایل عمل و دوتا اقا که کار بیهوشی میکردن و تخت بچه حقیقتش فضاش خیلی برام بد و حس خوبی بهم. نیمداد خیلی ترسیده بودم مثل قبری بود اقا خلاصه من رث تخت خوابیدم شلوارم دراوردن سوند وصل کردن خیلی بد نبود فقط حس بدی داشت درد نداشت خلاصه یه اقا بد اخلاقی اومد اسپاینال زد برام منم چون خیلی استرس داشتم داخل کمرم نمیرفت دو سه بار زد هی میگفت شل کن نمیتونستم شل کنم اصلا، پارت بعد منتظر باشین
مامان اسرا و اسما مامان اسرا و اسما ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
دقیقا چهل هفته و چهار روز بودم از وقت انتی و همه سنو ها گذشته بود
از اوایل بارداری درد داشتم ولی از روزی اولی که وارد نه ماه شدم دردام بیشتر وبیشتر و بیشتر میشد دکتر و بیمارستان که میرفتم میگفتن بزور یه سانت هستی همه کار هم می کردم ولی بی فایده بود خیلی اذیت شده بودم خلاصه دیگه آخرین بار دوشنبه رفتم پیش دکترم گفتم دکتر طور خدا یه کاری کن من از آمپول فشار می ترسم اگه میدونید باز نمیشم بهم بگو سزارین بشم معاینه کرد گفت هنوز یه سانتی ولی ترشح زایمان گرفتی گ
ب

پنجشنبه صبح بیا بیمارستان بستریت می کنم...خلاصه برگشتم خونه درد داشتما ولی خب قابل تحمل بود دیگه شب دردم خیلی زیاد بود ولی خب قابل تحمل دیگه سه شنبه من دردام زیادتر شده بود طوری که گریه می کردم از درد ولی خب هی می‌گرفت ول می کرد شوهرم هرچی میگفت بریم بیمارستان میگفتم نه الکی بریم برگردیم خلاصهههه سرتون رو درد نیارم کارامو کردم و ساعت ۹شب بود راهی بیمارستان شدم ولی امیدی به بستری نداشتم یه دو نفر جلوتر از من بودن که معاینه بشن ولی من از درد به خودم میپیچدم و گریه می کردم ساعت۱۰و خورده ای بود که اومد معاینه ام کرد
مامان کنجدم نفس مامان کنجدم نفس روزهای ابتدایی تولد
سلام خانوما تجربه زایمان طبیعی مو میخام بگم دوس داشتید بخونید
از ۱۴ ام دلپیچه و کمر درد پریودی داشتم اول هرازگاهی بود ولی شب تا صبح هی گرفت ول کرد دلپیچم و اصلا نخوابیدم صبح ساعت ۷ رفتم حموم با آب داغ و کمرمو ماساژ دادم بعد رفتیم بیمارستان با شوهرم ساعت ۹ اینا بود که معاینم کردن و گفتن ۲ سانت هستم بعد دردام رفته رفته شدید تر میشد وقتی می‌گرفت کلا نمیتونستم قدم بردارم ول که می‌کرد چشمام بسته میشد خود به خود باز می‌گرفت تا اینکه باز معاینه شدم ۳ سانت بودم ساعت ۱ ظهر گفتن هنوز زوده واسه بستری اتاق تحت نظر بودم آزمایش ادرار و خون دادم یهو حالت تهوع اومد سراغم و استفراغ کردم خیلی فوری بستریم کردن و بردن زایشگاه اونجا درد کشیدم هی اومدن چند بار معاینم میکردن ۸ سانت که شدم بردند اتاق زایمان و آمپول فشار زدن و کیسه ابمو خودشون پاره کردن هی زور زدم زور زدم تا بچه ساعت ۵ بعد از ظهر به دنیا اومد خلاصه که خیلی سخت بود برام هنوزم بخیه ها اذیتم میکنن ولی همه ی دردارمو وقتی که بچمو بغلم دادن فراموش کردم خیلی حس عجیبی بود 🥰🥰🥺🥺🥺
مامان نیلا🐥 مامان نیلا🐥 ۲ ماهگی
داستان سزارین من
اول از همه من روز شنبه نامه سزارین اختیاری رو از دکترم برای روز چهارشنبه گرفته بودم
دوشنبه صبح ساعت ۹ خواب بودم یهو تو خواب حس کردم خودمو خیس کردم
خیلی حس بدی بود
بلند شدم دسشویی رفتم نوار گذاشتم همینجوری آب ازم میرفت به دکترم زنگ زدم گف برو بیمارستان منم میام
به شوهرم که محل کار بود زنگ زدم و با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدیم
تو کل مسیر شلواری که پام بود هم خیس شده بود و دردهای نسبتا شدیدی داشتم ولی چون تصمیمم سزارین بود اصلا دوست نداشتم بشمرم دردارو
رسیدیم بیمارستان و مستقیم رفتم بلوک
خوابیدم رو تخت و nst رو وصل کردم من دردام شدید تر میشد مامای بلوک اومد گفتم من خیلی درد دارم به برگه nst نگاه کرد گف اوه خیلی دردات زیاده باید معاینه شی
واییییییییییی نگم از معاینه خیلی دردناک بود خیلی زیااااد
یهو گف ۶ سانت بازی و نمیشه بری اتاق عمل
میخواستم همونجا گریه کنم
گفتم به دکترم زنگ بزنید بیاد چون من قول سزارین ازش گرفته بودم
خلاصه یه خانوم مامای دیگه اومد آنژیوکت زد برام اصلا درد نداشت و سرمم رو وصل کرد
دکترم اومد بعد احوال پرسی گف باید معاینه شی معاینه کرد گف ۶ سانتی ولی سر بچه خیلی بالاس و سریع حاضر شو بریم تاق عمل
ماماهای بلوک به دکتر میگفتن تو قول دادی یه شکم اول طبیعی بیاری نیاوردی اینو بذار بزاد اینجا 😐 خلاصه کلی بهشون برخورده بود
یه خانوم مامای دیگه اومد سوند رو وصل کرد اونم هیچ دردی نداشت حتی میگفتن بعدش سوزش داره که به نظرم اصلا زیاد نبود و کاملا قابل تحمل فقط تا اینجا نه درد طبیعی بد بود نه هیچ درد دیگه چون همه قابل تحمل بود و بعدش رفتیم اتاق عمل
اتاق عمل رو تو پارت بعدی میگم کامل