مادری کردن تنها کاریه که یه زن رو فرسوده میکنه کی گفته لذتبخشه؟ همش تصاویر پر از احساس و زرق برق از مادری کردن نشون میدن همش بی خوابی تنش استرس مریضی بیماری حالا اون وسطا هم اگه یه لباس قشنگ بپوشه و حرفای شیرین بزنه ادم حس میکنه رو ابراس ولی دراصل تو مسئول یه موجود دیگه ای و استرس رو مدام داری تازه مسئول روان بچه هم هستی در اصل خبلی مزخرفه چیزی که بهمون چسپوندن و باید انجامش بدیم اگه هم مادر نشیم کلی حس ناکافی بودن و عقب موندن میگیریم دو نفر ازدواج میکنن اگه خوب و خوشن بچه میاد که چی؟اگه ناخوشن بازم بچه میاد که چی؟ میدونم حرفام مخالف هم داره و این یه دیدگاه از بچه داریه و کلی دیدگاه دیگه هم داره ولی برای ادامه نسل و بقا خواستن حس پدر شدن و مادر شدن تو اکثرا و خیلیا به وجود میاد اما بسیار سخت و پر از مسئولیته مخصوصاااااا اگه تنها باشی چون پدر و مادر هر دو مسئولن اما خیلیامون این بار رو یک تنه به دوش میکشیم و بنظرم حتی اگه پدر خیلییی همکاری کنه از نطر من بیشترین بار روی دوش مادره از بارداری و زایمان و همچی گرفته

تصویر
۱۰ پاسخ

من اگه ادم پولداری بودم
اگه مستقل بودم
اگه خانوادم انقد فکرشون فرسوده نبود
هرگز اردواج نمیکردم و بچه دار هم نمیشدم
مغزم نابود شده ،خیلی چیزهارو فراموش میکنم از اسم ادما گرفته تا اسم ادویه ها و مکانها..
اگه گاهی وقتا لباس خوب میپوشیم مویی رنگ میکنیم یا حرف انگیزشی میزنیم فقط و فقط واسع اینه دلمون خوش باشه و خودمونو گول بزنیم..
خسته ام خسته..

اره موافقم واقعا اگ تک تمها باشی دیگه بدتره
ازنظرمنم بچه اوردن هنر نیست این ک چجور تربیت بشه مهمه و این ک پدر همکاری کنه یکی مث شوهر من ک مسئولیت بچه رو انداخته ب من تنها و فق رفتارای بیشخصیتی و بد دهنیش و صداشو ببره بالا یاد بچش داده و من ب تنهای نمیتونم تربیتش کنم یا تو لباس گرفتن چیزتی برمیداره ک انگار پادشاه کشوره دس روچیزی میزاره ک جلومغازه دار کم نیاره انگار حالا طرف میشناسدش و مرغش ی پاداره و لج میکنه خداورش داره اصن پرسه و تربیت و بچه داری همش ب گردن مادر بدبخته اصن زن و دختر موجود پر دردسر و عذاب کشه واقعا شرایط زن سخته مرپ هیچ درکی نداره فق تر بزنه ب همه چی الهی این دسته از مردا خدا برداره راحت بشیم واقعا خسته شدیم

بنظر من همه اینا بستگی ب شوهر ادم داره اگه تو همه مراحل ادمو درک کنن و کمک حال باشن و محبت داشته باشن هیچ وق کم نمیاریم
انرژی زن از مردش تامین میشه

دقیقا حرفات حقه من باهات موافقم

مادری کردن فرسوده ات میکنه از نطر جسمی تا وقتی که بچه ات کودک هست حالا که مثل من یکی بچه اش به عرصه نوجوانی رسیده از نطرروحی هم کاملا فرسوده میشی....کلا روال ما زنها شایدم آدمها همینه...مادر باشیم فرسوده ایم نباشیم هم فرسوده ایم...

کامل موافقم ازدواج و مادر شدن آدم فرسوده روانی می‌کنه💔💔

منکه خیلی موافقم خیلی خیلی درست میگی
مادری الان به مراتب سختتره و اشتباه تر

وای حرف دلم بود

کاملا حرفت درست
من بخاطر حرف نزدن پسرم دارم نابود میشم دلم میخواد بمیرم

موافقم

سوال های مرتبط

مامان 💙ایران💙 مامان 💙ایران💙 ۴ سالگی
در مورد اضطراب جدایی
مامانهای عزیز هر عادتی هر رفتاری رو بخواید به بچه‌تون بدید یا حذفش کنید
زمان لازم داره و هیچی عادتی و رفتاری با یه بار امتحان کردن شما درست نمیشه
تکرار و استمرار تویه اون کاره که باعث میشه بچه یاد بگیره
با یه بار امتحان کردن و جواب نگرفتن بیشتر خودتون رو درمانده جلوی بچه‌ها نشون میدید چون اجی مجی لاترجی نیست
پس هر راهکاری تکرار و تمرین میخواد و ثابت قدمیه شمارو

در مورد ترس از جدایی
علتهاش زیاده، بین ۶ماهگی تا ۲.۵ سالگی ترکش کردید در صورتیکه نباید این اتفاق میوفتاده و پیش کسی میزاشتینش که مثل شما احساس امن بودن بهش داشته باشه
حالا که بزرگتر شده دلایلی که براش میارید منطقی نیست و دوست داره همراهتون باشه
سرگرمیهاییکه بعد از ترک کردنش در نظر دارید کافی نیست و تکراری شده
تویه حرفهاتون شنیده که در نبودش چه کارهایی کردین و جای خالیشو متوجه شده
از کسی چیزی شنیده راجب تهدید به اینکه اگه اینکارو بکنی مامان میره، بابا میره و …
🛑این چالش زمان لازم داره و صبر و حوصله شمارو
محبت زیاد، کلاسهای سرگرم کننده مختلف، همراه یکی از والدین بیرون رفتن
اگر سرگرم کاری هست مدام صداش نکنید و بزارید تویه خلوت خودش باشه
بعضی وقتها یک عامل خارجی مثل مریض شدن،بچه دوم ، محبت پدر و مادر به بچه‌های فامیل،از دست دادن پدر بزرگ یا مادربزگ و …دعوا و تنبیه زیاد بچه
خستگی پدر و مادر یا کم توجهی شون تو اون دوره باعث میشه بچه اون محبتی‌ که نیاز داره رو بدست نمیاره
برای همین حس میکنه داره والدینشو از دست میده
و این چسبندگی عوامل زیادی داره

شما ریشه ترس بچه‌اتو در آوردی؟

تازگیا پیرزن درونم به اینجور طلاها علاقه زیاد نشون میده😅😅😅
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۴ سالگی
چند روز پیش یه جشنی با بچه ها رفتیم،اونجا یه دختر زیبای حدودا کلاس پنجمی هم با مامانش اومده بود که اکثر جشن داشت با گوشی بازی میکرد،
همه دست و کل و جیغ می کشیدند اما اون انگار تو عالم دیگه ای بود،
چند دقیقه ای هم که گوشی رو کنار گذاشته بود،جوری اخمو و بدعنق نشسته بود و حتی یکبار هم کف نزد که آدم دلش میسوخت به حال اینهمه کسلی و‌ انرژی منفی که یه بچه اینقدری داره و آخرش مامانش وضعشو دید وسط مراسم پاشدند رفتند...
و عجیب به فکر رفتم که چی به سر بچه هامون داره میاد
بچه مگه یه موجود خوشحال و رها و از هفت دولت آزاد نبود؟
چرا خیلی وقته ما دیگه بچه ای که از درخت و دیوار بالا بره یا تو کوچه لی لی کنند نمیبینیم؟
حتی تو پارک ها و مهمونیا هم به جای بازی و حرکت،یه گوشه نشستند و یک یا چند نفری سرشون تو گوشی؟
نگیم اینا از معضلات خونه آپارتمانی،بله سبک زندگی امروز بی تاثیر نیست اما تو روستا و با وجود خونه های ویلایی و ...هم باز بچه ها درگیر اعتیاد به مجازی شدند.
و برای همینه دیگه کمتر صدای قهقهه و بدوبدو و شیرین کاری کودکانه رو تو مسجد و پارک و مهمونیا میشنویم...
و معلومه میون اینهمه بچه بیحال کسل، بچه های پرانرژی که طبق طبیعت شون رفتار میکنند به اشتباه برچسب بیش فعال و اذیت کن و ...میگیرند!

✍️#زهرازینی_وند (مشاورکودک و خانواده)
🆔 @maman_moshaver
🌏اینجا نگاه تون به مادری عوض میشه
#نشربامنبع
مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
همسرم خیلی وقته مخالف بچه دومه
تا همین چند ماه پیش، قبل ج ن گ باهاش حرف زدم و کمی( فقط کمی) راضیش کردم که شاید تو ۴_۵ سالگی آوا اقدام کنیم برا بچه دوم
تا اینکه این بحران ۳ سالگی آوا شروع شد
اعصاب برا من و علیرضا نمونده...
از طرفی این وضعیت جامعه و کشور
دیگه همسرم الان به شدتتتتتت مخالف سرسخت بچه دومه و جای بحث هم نذاشته!
خودمم احساس میکنم دیگه بدنم کشش حاملگی ( تازه اینبار با یه بچه و کلی مسئولیت بیشتر ) و استرس زایمان و ضعیف شدن بدن بعد زایمان و دو سال شیردهی رو واقعا نداره ( با اینکه من واقعا بارداری و زایمان به شدت راحت و خوبی داشتم و بهترین روزای زندگیم بودن )
و با بزرگ شدن آوا میبینیم که رفته رفته مسئولیت و اذیت و فکر و خیال بچه بیشتر میشه
واقعا احساس میکنم اگه یه بچه دیگه هم بیارم باید کامل خودم رو فراموش کنم و فقط بچه بزرگ کنم
و من اینو نمیخوام !
دلیلم برا آوردن بچه دوم این بود که آوا تنها نمونه
ولی الان نظرم اینه که منم آدمم !! منم میخوام زندگی کنم 
تازه آوا داره کم کم از اب و گل درمیاد و میخوام دوباره کلاس نقاشیم رو از سر بگیرم
، کلاس موسیقی ثبت نام کنم ، کنکور ارشد شرکت کنم و کلی برنامه و هدف برا زندگیم دارم و با بچه دوم باید همه اینا رو کامل بذارم کنار و بشینم دوباره بچه بزرگ کنم ( با اینکه خانواده ام مخصوصا مامانم خیلی خیلی کمکمه ، بعضی وقتا مادرشوهرم کمکمه)
ولی نمیخوام مسئولیتم دوبرابر بشه
نظرم با همسرم یکی شده ؛ که آوا تک فرزند بمونه همین یه بچه رو بزرگ کنیم ولی با کیفیت بزرگ کنیم 
همه امکانات و خرید ها و توجه و محبت و پول و ... فقط برا خودش باشه
فعلا تصمیم اینه ؛نمیدونم شاید دو سه سال بعد نظرمون عوض شد