۵ پاسخ

پناه رو پامه 😶

من الان اومدم بیرون خیلی چسبید شوهر و بچه خواب بودن قشنگ خودمو تمیز کردم و شستم انگار سبک شدم خیلی خوبه منم قراره مامانم و بابام بیان بعد هفت ماه دیگه اول تمیز کاری کردم بعد رفتم حموم شوهرم میگه چقد از مامانت میترسی همش تمیز میکنی خونه که تمیزه ولی انگار مانور بهداشت میخواد بیاد 😂😂😂😂

سرده چطور رفتی حموم اینجا داره برف میاد🥶🥶

اینقدر دوست دارم یکی بیاد ظرفامو بشوره غذا درست کنه بقیش با خودم مرتب کردن خونه و بچه و اتاق همه با من فقط اشپزخونه برای اون

عافیت باشه ، فاطمه رو پا دارم تکون میدم که بخوابه ، وای که چقدر حموم لازمم و فاطمه نمیزاره

سوال های مرتبط

مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱۵ ماهگی
#پارت۵_زایمان زودرس
#فرزند پروری
کم کم داشتم افسردگی میگرفتم و دیگه حتی نمیتونستم برم به خانوادم سر بزنم💔
و قراد بود چندین ماه دیگه دراز کشیده باشم و برای یه خانم خونه دار قطعا این حرف خیلی سخته
چطوری باید توقع میکردم از همسرم همه کار برام انجام بده پس کارش چی میشد زندگیمون چی میشد؟!
خلاصه روزا همسرم سرکار میرفت و عصرها هم میومد خونه و داخل خونه کار میکرد بشور بساب بپز و رسیدگی به کارهای من
منم بشدت روحیم حساس شده بود به هرچیزی ایراد میگرفتم گریه میکردم دعوا میکردم‌اگه جایی لکه میدیدم عیب و ایراد میگرفتم انگار دلم برای همه کارهای روزمرم تنگ شده بود💔 خیلی تنگ...
گذشت تا رسیدم به ۲۵هفته
بیشتر خرید هامو دیگه کرده بودم انلاین
دیگه از استراحت مطلق در اومده بودم و استراحت نسبی شده بودم اما باز خیلی مراقب بودم و کاری نمیکردم اما توی دلم حسرت شده بود یبار برم سیسمونی فروشی حتی یه دست لباس بتونم بخرم و زود برگردم خونه یچیزی حضوریم خریده باشم اخه هیچی از بارداریم جز درد و غصه نفهمیدم:)
با کلی خواهش همسرم قبولم کرد ببره منو سیسمونی فروشی و زود برگردیم با کلی شرط و شروط چون نگران حالم بود
رفتیم و در حد نیم ساعت سرپا بودم و کلی خرید کردیم برگشتیم من شده بودم شادترین مادر جهان تموم دردام رو فراموش کرده بودم😍 خیلی خوشحال و شاد پیش میرفتیم تا اینکه لکه بینیم شروع شد توی ۱ روز ۳ بار
این یکم ته دلم رو خالی کرد چون هفته مناسبی نبود برای لک دیدن
مامان Mohammad Rastin 👶🏻 مامان Mohammad Rastin 👶🏻 ۱ سالگی