پارت چهارم
بعدش دیگه بردنم تو ریکاوری ک دیگه همونجا ها بود ک سردرد شدید داشتم ،بدنمم مثل بید میلرزید
سعی کردم زیاد تکون نخورم پون بهم گفتم زیاد صحبت نکن،تکونم نخور ک سردردت بدتر میشه و از اثرات بی حسیه،منم سعیمو کردم وتا وقتی ک از ریکاوری آوردنم بیرون سردردم خوب شد خداروشکر
شکمم رو هم ۳یا۴بار فشار دادن،یکی دوبار تو اتاق عمل ،دوبار هم تو ریکاوری ،وواقعا خداروشکر یکی از دلایلی ک از بی حسی راضیم همینه ک وقتی بی حس بودم شکممو فشار دادن و دردی نداشتم،فقط آخرین بار ک فشار دادن از ریکاوری داشتن منو میاوردن بیرون و بی حسی از شکمم کم کم شروع کرده بود به رفتن منم یکم درد داشتم و تا حدودی حسش کردم،دیگه توی بخش ک اومدم چون خونریزیم خوببود فشار ندادن،من ساعت یکونیم ظهر زایمان کردم،بی حسی هم حدودا ۸شب کلا اثرش رفت،و من اونشب فقط یدونه شیاف گذاشتم،سردردهم دیگه نشدم،فقط سخت ترین بخشش اولین بار ک میخواستم راه برم بود ،از عوارض بی حسی هم برای من تنگی نفس بود ک تا ۲۰روز وقتی راه میرفتم یا زیاد صحبت میکردم نفسم میگرفت و اینکه ی تیکه از شکمم دیگه حس نداره و میگن تا آخر عمر همینه
در کل بخوام بگم راضی بودم
فقط چند تا نکته ک خیلیییی کمکم کرد یکی اینکه با کادر بیمارستان همکاری کنین به نفعتونه دوم اگه بی حستون کردن بعدش حتما حتما مایعات فراوون بخورین ک هم شکمتون کار کنه،هم شیرتون زیاد شه و از همه مهم تر زودتر بی حسی از بدنتون خارج شه و سردرد نشین(تا حداقل ده روز اینکارو بکنین)و سوم اینکه تکون زیاد نخورین،زیر سرتون کوتاه باشه و زیاد صحبت نکنین چون واقعا سردرد میشین اگه رعایت نکنین و از همه مهتر همه چیو به خدا بسپارین اون بهتر میدونه چی به نفعمونه

۵ پاسخ

تبریک میگم عزیزم
منم سزارین کردم پسر بزرگمو بسیار راضی بودم و بی حسی هیچ عوارض بدی برام نداشت با اینکه دچار میگرن عصبی هستم اما سردرد هم نشدم بعدش فقط تا ۱۲ ساعت اجازه ندادن از جام تکون بخورم و این خیلی کمکم کرد بعدشم مایعات زیاد خوردم و خیلی پیاده روی میکردم چون هر بار راه میرفتم حس میکردم دردام بهتر میشه

دکترت کی بود عزیزم تو بیمارستان

خداروشکر یکی تجربه های بد سزارین شو بازگو نکرد و دلگرمی داد❤️

ممنون فداتشم وقت گذاشتی نوشتی
مبارک باشه خدا برا هم حفظتون کنه
منم تایجایی تصمیمم طبیعی بود و هنوز گاهی بهش فکر میکنم ولی موقع معاینه وقتی دکتر گفت تو ازدرد معاینه هم میترسی همونجا گفت نمیتونی طبیعی رو و منتظرم نامه سزارینم اوکی بشه
واقعا همینطوره و خدا خودش صلاح رو میدونه

مرسی که از تجربه هات گفتی برامون عزیزم
مبارکت باشه قدمش پر از خیر و برکت باشه
من هنوزم عین چی از سزارین میترسم اصلا نمیتونم راه بیام با مراحلش
۳۹ هفته و ۶ روزمه درد اصلی زایمان نگرفته
امید وارم بتونم زایمان طبیعی خوبی داشته باشم ❤🥺

سوال های مرتبط

مامان 👶🏻🤱🏻 مامان 👶🏻🤱🏻 ۱۵ ماهگی
خب خانم ها امشب میخوام از تجربه هام بگم
من هم تجربه زایمان سزارین با بی هوشی رو داشتم هم با بی حسی

بی هوشی ک تو اتاق عمل و حتی تو ریکاوری و حتی وقتی میای تو بخش برای چند ساعتی هیچی نفهمیدم ن درد ن حتی محیط رو
بعد از بی هوشی هم درد هام ک شروع شد خیلی شدید نبود وقتی میخواستم بشینم یا سرپا بشم امان از اون لحظه ک هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم هیچی و درد خیلی شدیدی داشتم ولی بدن درد نداشتم مثل درد شونه یا پهلو

بی حسی
تو اتاق عمل آمپول بی حسی واقعا زدنش درد نداره از آنژیوکت هم کمتر درد داره اون حسی ک میخوای تو عمل بشی و تو اتاق عمل کاملا داری میبینی واقعا عذاب آور و ترس آوره
اینو بگم ک فقط پاهات سنگین میشه و ناتوانی از تکون دادنش وگرنه بخیه زدن فشار های روی شکم رو کاملا حس میکنی
تو ریکاوری ک بدتر درد داری
تو بخش هم ک چی بگم همچنان درد داری و اون سنگینی پا ک از همه برای من وحشتناک تر بود
روز بعدشم عوارضش شروع شد شونه ام ک داشت می شکست و پهلوم ک خیلی درد میکرد
ولی خیلی زود سرپا شدم برای بلند شدن و راه رفتن واقعا درد کمی داشتم و از همین بابت هم خوشحال بودم

ولی اگ به عقب برگردم بازم بی هوشی انتخاب می‌کنم
آهان اون ماساژ رحمی ک تو ریکاوری هست با بی حسی خیلی دردناک خیلی ولی بی هوشی نه برام اونقدر هم درد نداشت
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
درباره ماساژ رحمی هم بگم ک برای من یه بار تو ریکاوری انجام دادن ک چون بی حسیم داشت میرفت متوجه میشدم و‌ یه مقدار اذیت شدم یه بارم وقتی اوردنم بخش انجام دادن ک خیلییی درد داشت ولی دردش فقط همون لحظه بود
اولین راه رفتنم برای من وحشتناک بود اصلا نمیتونستم رو پاهام وایسم به زور چند قدم رفتم برگشتم ولی دیگه از سری بعد خودم‌ پاشدم راه رفتم و تقریبا هربار ک میرفتم دردم کمتر از قبل میشد
و یه چیز جالب اینکه من اصلا سردرد بعد سزارین نگرفتم با اون حال ک از تو همون ریکاوری هی سرمو تکون دادم و ۴ ساعت بعد عملم شروع کردم به مایعات خوردن و صحبت کردن و سر تکون دادن ولی اصلا سردرد نشدم ک از این بابت خیلی خوشحالم
و اینکه بعد عمل من واقعا خیلییی درد داشتم جوریکه گریه میکردم از درد ولی فقط تا دو روز اینجوری بودم و بعد ۳-۴ روز میتونستم کم کم پاشم کارامو کنم که اصلا فکر نمیکردم به این زودی بتونم سرپا شم
درکل اگه صدبارم برگردم عقب انتخابم سزارینه
با وجود همه دردا خیلی راضی بودم و اصلا پشیمون نیستم ،با وجود اون اتفاق و شوکی ک بهم وارد شد بازم اون روز خیلی روز قشنگی بود برام🥲✨
و از من به شما نصیحت از لحظه به لحظه‌اش لذت ببرید ک بعد دلتون خیلی تنگ میشه🥹💗


فرزندپروری/زایمان/سزارین/نوزاد/طبیعی/پوشک/شیرخشک
مامان آقا کیان مامان آقا کیان ۱۵ ماهگی
پارت ۴:
نمیدونم چطوری توصیف کنم ی حس عجیبیه ک حاضرم هزار بار دیگه به اون لحظه برگردم عالی ترین حس بود 🥺
اومدن صورت پسرمو چسبوندم به صورتم و من بوسش میکردم و قربون صدقش میرفتم چقد داغ بود صورتش🥲
ببینین من ساعت ۱۰ و۲۰ دقیقه وارد اتاق عمل شدم ۱۰ ونیم بچم بدنیا اومد یعنی هرچی از تبحر و دست سبک دکتر عزیزم بگم کم گفتم 🤌
بعد پسرم و بردن و دکترم شکممو بخیه زد و فرستادنم ریکاوری
اونجا نیم ساعت بیشتر نموندم خداروشکر حالم اوکی بود فقط یکم میلرزیدم خیلی کم
ساعت ۱۲ من اومدم توی بخش و یکم بعد بچمو اوردن کنارم عین ماه بود
اثر بی حسی من خیلی زود رفت و من پامو تکون میدادم یعنی اینکه گفتن تو بی حسی تا چندین ساعت حس نداری برای من دروغ بود
هرچند ک دردام با شیاف قابل کنترل بود
فقط نگم از اون لحظه ای ک اومدن شکممو فشار دادن یبار تو ریکاوری یبارم توی بخش ک من هردوبار رو حس میکردم و درد داشتم اون ماساژ رحمی توی بخش منو کشت یعنی جیغ میکشیدم خونم با ی شدت زیاد ازم میریخت ،درسته به نفع خودمونه این ماساژ ولی مرگو جلو چشام دیدم
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۵ ماهگی
تجربه سزارین
(پارت دوم)

دکتر اومد عمل رو شروع کرد فقط احساس کشش یا فشار داشتم اما هیچ دردی نداشت. بعد از گذشتن ۵ دقیقه دیدم تکون ها شدید تر شد و احساس میکردم انگار یه چیز بزرگی رو از شکمم دارن میکشن بیرون و بعد صدای گریه نی نی رو شنیدممم 😭
بهترین و قشنگترین حس زندگیم بود، عاشق صداش شدم و بعد ۲،۳ دقیقه هم صورت ماهش رو اوردن دیدم و چسبوندنش بهم 🥹❤️😍 اون لحظه دیگه همه دردها و سختی های دوران بارداری از یادم رفت🥹
بعد دکتر شکمم رو فشار داد که چون بی حسی داشتم دردی نداشت. بعد رفتم‌ تو ریکاوری و یکبار دیگه هم‌ اونجا فشار دادن که اون هم چون هنوز بی حسی بود‌ قابل تحمل بود برام. بعد از گذشت حدود یک‌ربع تا نیم ساعت که تو ریکاوری بودیم بردنم بخش و گفتن ۱۲ ساعت نباید سرت رو تکون‌‌بدی که سر درد نگیری. من‌ هم این کار رو کردم‌ و خدا رو‌ شکر سردرد نگرفتم. فقط هر چی آثار بی حسی میرفت دردها بیشتر میشد اما خدا رو شکر با مسکن هایی که تو سرم میزدن و شیاف قابل تحمل بود. در کل همه درداش قابل تحمل بود خدا رو شکر 😍 بعد از گذشت ۱۲ ساعت هم گفتند بلند شو راه برو و وقتی بلند میشی راه میری و اولین دستشویی رو میری انگار یهو همه دردهات خیلی سلک تر میشن ^_^
اگه سوالی داشتید بپرسید حتما 😍
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 ۷ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت_پنجم

از ساعت ۶ بخاطر دردایی ک داشتم کمرو پاهام میلرزید (میگن وقتی ۸با ۹ سانت باشی و نزدیک زایمان باشی این لرز میاد که برای من تو همین ۲ سانت میلرزیدم) ربع کم ۹ بود که از کمر بی حسم کردن اما من مدام میلرزیدم بااینکه از کمر ب پایین گرمو بی حس شدم اما این لرز باهام بود تا دو‌ ساعت بعد عملم
سریع دکترم اومد ک خداروشکر دکتر ماهری بود و سریع شروع کردن از سایه متوجه میشدم ک چخبره و فشارو روی شکمم حس میکردم بااینکه بی حس بودم یکم گذشت ک صدای بچم بلند شد و من اشکام میریختن🥹😭 اینقد گریه کردمو خداروشکر گفتم که بچم سالمه…فقط اشک میریختم و به روزی ک گذرونده بودم فک میکردم ک اینهمه سختیو درد کشیدم تا زایمان کنم اما سزارین قسمتم شد بعدش دیگه بردنم ریکاوری و همسرم اومدو کلی قربون صدقم رف و من اشکام میریخت دیگه بی حس بودم دردی حس نمیکردم بعدش ک بی حسی رف زخمم درد می‌کرد ک پمپ درد گرفتم ک زیاد تاثیر نداشت اما خب دردش ب اندازه ی دردی ک موقع طبیعی کشیدم نبود
مامان یارا 💕 مامان یارا 💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۲
تو اتاق عمل هم دکتر بیهوشی ازم پرسید بی حسی یا بیهوشی که من انتخابم بیهوشی بود. فقط گفتن قبل اینکه مواد بیهوشی تزریق بشه باید بتادین به شکم بزنیم و فشار و اینارو چک کردن و بعدش دیگه من نفهمیدم تا تو ریکاوری
ساعت نزدیک ۸ رفتم اتاق عمل، ساعت تولد رو زدن ۸/۱۰ دقیقه
من ساعت ۱۰ اومدم تو بخش
تو ریکاوری من هنوز یکم حالت خواب و بیداری بودم ک دوبار شکمم رو فشار دادن، یکم درد حس میکردم و اه و ناله کردم ولی خیلی بعدش از دردش یادم نمیاد
پمپ درد هم تو اتاق عمل گفتم ک میخوام برام وصل کردن اولی ک اومدم تو بخش یکم درد داشتم برام شیاف گذاشتن بعدش دیگه نیازی به شیاف نبود تا ساعتای ۶ اینا پمپ دردم هم قطع کردن دیگه
کمپوت هم گفتن فقط گلابی میتونی بخوری و چایی نبات و نسکافه بعدم یکم راه رفتم با کمک پرستار که اونم درد غیر قابل تحملی نداشت اصلا. فقط یکم سرگیجه داشتم چون چند ساعت حالت دراز کش بودم.فقط بعد اینکه اجازه دادن حتما راه زیاد برین هم برای اینکه راحت تر و زودتر دفع داشته باشین هم دردتون کمتر میشه. دیگه بعدشم رژیم غذایی عادی میشه. فرداش هم که معاینه دکتر اطفال و دکتر خودم انجام شد و چسب بخیه هام عوض شد مرخص شدم.
مامان دلارا🫀 مامان دلارا🫀 ۶ ماهگی
🌹 پارت پنجم سزارین🌹
تا نزدیک ساعت ۱ بخیه زدن و ماساژ رحمی تو همون بیحسی بهم دادن ، بردنم ریکاوری ، خداروشکر حالم خوب بود چون هنوز بی حس بودم ، اوردنم بخش بعد از ۲۰ دقیقه دخملمم اوردن ، از دو روز قبل عمل سینم ترشح داشت بقولی آغوز ،
گفتن دخملتو لخت لخت کن فقط پوشک و بنداز رو‌سینت لخت باشین
مامانم همراهم بود کمک کرد و گذاشتش رو سینم ولی نتونستم شیر بدم ، همون آغوز رو هی فشار دادم با قاشق دادم خورد ،
کم کم بی حسی داشت میرفت دوتا شیاف آوردن بذارم خودم نمیتونستمم مامانمم نمیتونست برام بذاره خدمه هم نذاشتن خیلی سخت بود بی حسی داشت میرفت تکون نمیتونستم بخورم ، یه ماما بود خدا خیرش بده اومد برام مخدر زد بهتر شدم ، هی تلاش کردم انگشتای پامو تکون بدم تا بی حسی زودتر بره ، تا اینکه بی حسی یکم دیگه رفت و خودم به سختی با درد زیاد شیاف گذاشتم دوتا ،
۹ شب اومدن سوند رو دراوردن که این یکم درد داشت یه مکش بدی تو مثانم حس کردم و در اوردش.گفتن میتونی غذا بخوری راه بری ، ولی درد زیاد بود نشستن سخت بود .موقع درد فقط نفس عمیق کشیدم
مامان ایلیا مامان ایلیا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی من✨️✨️😰
پارت ۴

خلاصه دیگه هی دردم بیشتر میشد بعد یکی اومد راجب انواع روش های بی دردی برام توضیح داد ک من گفتم اپیدورال میخوام و رفت دیگه ماما اومد گفت میخوای معاینه کنم گفتم اره معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی به مامات بگو بیاد تقریبا ساعت ۱۰ و نیم اینا اومدن معاینه برای بی حسی ببینن چند سانتم گفتن ۵ سانت داری ۶ میشی دیگه برا اپیدورال دیره اسپاینال باید بشی
دیگه داشتن وسایل بی دردی میاوردن ک ماما هم رسید تا خوده دکتر بی دردی بخواد بیاد انقباض زیاد و پر از درد داشتم ک مامام نقاط فشاری کار میکرد باهام چون موقع رفتن بیمارستان صبحونه نخورده بودم و فقط چند تا خرما خورده بودم فشار افتاده بود دیگه ماما از وسایلم شیره انگور و خرما در اورد هی میداد بخورم یکم بهتر شدم نشستم پاهام از تخت اویزون دیگه دکتر اومد بی دردی ترزیق کرد که واقعا عالی بود سریع خوابوندنم پام داغ شد یواش یواش درد انقباض از بین رفت فقط فشار روی واژنم حس میکردم و درد فشار داشتم ۱۱:۱۲ دیگه شده بود اومد بی حسی زد
بعد چند دیقه حالت سجده شدم هی لگنمو تکون میدادم ک بیاد پایین بچه فشار روی واژنم و دردی ک بخاطر فشار بود هی بیشتر میشد ولی همینکه درد انقباض نداشتم واقعا خیلی خوب بود باعث میشد بتونم یکم همکاری کنم .
دیگه دوباره بعد چند دیقه اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانتم و دکترم داره میاد دوباره سجده شدم فقط وقتی مواقع انقباض حس فشار داشتم یکم زور میدادم ک دکتر اومد زود زایمان کنم بعد دکترم اومد و.....
مامان الآرا مامان الآرا ۷ ماهگی