۶ پاسخ

اوخ ننه😍

خب؟! بقیش

مبارک قدم نو رسیده

مبارکه عزیزم
خوب بقیش😍

ادامه شوبگو

وووووی ننه مبارک باشه عزیزم خب؟؟

سوال های مرتبط

مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۹ ماهگی
مامان نوا مامان نوا ۱۵ ماهگی
تجربه من از زایمان:
۱۶ روز قبل زایمانم یک روز حس کردم حرکات بچه ضعیف شده، رفتم دکتر و بعدش زایشگاه برای گرفتن نوار قلب، اونجا خیای ترسیدم و اذیت شدم خداروشکر مشکلی نبود ولی از همون روز کمردرد شدم تا اینکه سه روز بعدش دردم گرفت اول نیم ساعت درد میگرفت کم کم فواصل دردها دو دقیقه شد. ساعت سه و نیم صبح رفتیم زایشگاه بیمارستان بنت الهدی انقدررر صدای جیغ بود از ترس داشتم سکته میکردم اونجا هی نوار قلب و هی معاینه بعد چند ساعت گفت بستری نمیشی دهانه رحمت خیلی کم باز شده برو خونه راه برو درد هام تو زایشگاه به طرز عجیبی کم شده بود . رفتیم خونه کل روز راه رفتم دوش گرم گرفتم خرما و آناناس خوردم دردهام نامرتب بود و فواصلشم زیاد شده بود بعد از ظهر شوهرم گفت بریم دور بزنیم حین دور زدن دردام شدت گرف رفتیم زایشگاه ساعت ۶ عصر بستری شدم با دهانه سه سانت ساعت ده شب زایمان کردم. نگم از دردهاش خدایا جون کندم تا زایمان کردم خیلی خیلی خیلی سخت بود. دکترم خانم ملیحه غلامی بود عالی فرشته مهربون♥️ اصلا از ماما اون شب خاطره خوبی ندارم و خیلی بداخلاق بودند. من اپیدرال زدم خوب بود روند زایمان تسریع کرد ولی درد شکم به هیچچ وجه کم نکرد. حین تزریق آمپول پای چپم ناخوداگاه تکون خورد از همون روز بشدتتتت زانو دردم پشیمونم، گاهی نمیتونم زانمو جمع کنم.
روزای خیلی سختی بود و هست البته بعد زایمان باز رفلاکس و کولیک و بی قراری زیاد و بی خوابیییییییی دیونم کرده.
مامان مهوا مامان مهوا ۳ ماهگی
🌸تجربه زایمان طبیعی من🌸
(پارت ۱)
۳۸ هفته که بودم مامای همراهی که قرار بود زایمان خصوصی باهاش بگیرم معاینم کرد و گفت:( احساس میکنم خروجی لگنت یه مقدار تنگه حتما برو پیش فلان دکتر نظر دکتر رو بپرس ببین چی میگه).
خلاصه رفتم پیش دکتر و بعد از معاینه دکتر گفت لگنم تنگ نیست و خوبه. میتونم طبیعی زایمان کنم.
منتظر موندم دردام شروع بشه.
شب بیست و هشتم ( ۳۹ هفته بودم ) ترشح ژله ای زرد رنگ دیدم و همون موقع زنگ زدم به ماما موضوع رو گفتم. گفت این از علائم زایمانه احتمالا تا یکی دو سه روز آینده زایمان میکنم. از همون شب دردام شروع شد با شدت کم ولی چون دردا به کمرم میزد و متفاوت بود از ماه درد هایی که قبلا داشتم میدونستم که درد زایمانه. خلاصه اینکه فرداش کلا دردو تحمل کردم و حواسم به زمان و شدت انقباضاتم بود تا ساعت ۲ شب بیست و نهم که دیگه انقباضام رسیده بود به هر چهار دقیقه یک بار و شدید تر شده بود نسبت به قبل. گفتم برسوننم زایشگاه.
تو زایشگاه معاینم کردن گفتن ۳ سانتم. بهم گفتن تو خود بیمارستان دو ساعت پیاده روی کنم و بعد باز برگردم زایشگاه برای معاینه که اگه پیشرفت داشتم بستریم کنن.
#زایمان
مامان دخملم مامان دخملم ۲ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد