۷ پاسخ

مگه مسابقه است؟

مامانا می‌دونم این اخلاق من بده ولی نمی‌دونم چرا اینطوریم اصلا کسی کاری کنه واسه خودش بی خیالم
ولی واسه پسرم اینطوریم

من تا حالا اتلیه نبردم تولد هم نگرفتم دندونی هم نگرفتم حتی یعنی کم گذاشتم ؟ بیخیال بابا به نظر من اینا واسه بچه هیچ فایده ای نداره بیشتر پدر مادرا واسشون مهمه این چیزا پول هم داریم واسه اینا ولی من با گوشی گرفتم عکس

به این چیزا فکر نکن. من که امسال فقط سعی میکنم بیشتر دور هم باشیم نه مثل سالای دیگه دنبال جشن و تزیین باشم

اسم پسرت چیه؟

خخ من آتلیه هم نمی‌برم پس مت چی بگم هی همسرم میگه میریم حالا وقت گل نی میره☹️ دوتابچه هام هیچوقت نبردم باگوشی گرفتم

چقدر نمکه این پسر😍🧿
مادرهمینه دیگه همیشه فکرمیکنه واسه بچش کم گذاشته
همیشه نگران بچشه
نگران نباش توبهترین مادر واسه این قند و نمکی❤️

سوال های مرتبط

مامان گل پسرم مامان گل پسرم ۲ سالگی
من برای مراسم های پسرم سعی کردم ۱۰۰ ام بزارم همیشه براش بقیه هم که دیدن گفتن عالی و....همه کارهاش هم خودم کردم همیشه از بادکنک ارایی و وسایل های نمدی اش و چیدمان و.......ولی شاید باورنکنید واقعا حالم بده همه اش احساس میکنم هیچ کاری نکردم برای یا مثلا باهاش خمیر بازی میکنم نقاشی میکنم یا با اسباب بازی هاش بازی میکنیم کارتون میبینیم دیوار خونه ام سرامیک ماژیک میدم نقاشی کنه بعد دستمال میکشم یا وقتی نمد درست میکنم بهش ی قیچی کند میدم میگمدباهم کاردستی درست کنیم یا مثلا غذا درست کردنی باهاش انجام میدم و....ولی همه اش ی حالت استرس دارم انگار باید ی کاری کنم که نکردم همه اش حالم بده به خدا شرایط مالی اوکی هم ندارم همه مراسم ها با وسایل که تو خونه داشتم انجام دادم ی سری از وسایل ها برای مجردی ام هست که کارهای هنری انجام میدادم ولی باز سعی میکنم حتی شده دیر تر ولی براش انجام بدم ولی نمیدونم چرا حالم بده همه اش عکس میزارم ببینید بقیه عکس هم پایین میزارم
#تولد#یکسالگی#دوسالگی#پوشک#ختنه#شیردهی#شیرخشک#زایمان#طبیعی#سزارین#تب#واکسن
مامان پارسا مامان پارسا ۲ سالگی
خانما به راهنمایی تون نیاز دارم. من مدت هاست که احساس میکنم رابطه بین و من و همسرم به فنا رفته. هر دو آدم های متعهدی هستیم. هیچ دعوایی هم با هم نداریم. البته از نظر من صحبت آنچنانی هم با هم نداریم. همسرم هم آدم خوبیه. اما من به شدت احساس کمبود توجه میکنم و به شدت احساس تنهایی. حتی دیگه توان صحبت کردن هم ندارم چون می‌دونم هیچ نتیجه ای نخواهد داشت. و مدام در حال نشخوار فکری هستم....
خونه یه پدر مادرم تو شهرمون کسی نیست با تمام امکانات. نزدیک مهد پسرم هم هست. قبلا هم برای پدرو مادرم پیش زمینه ساختم از رابطه خوبمون با همسرم و اینکه از دوری مهد پسرم که هر روز باید بریم خسته شدم، خوب میشه بریم خونه اونا. ( اینو از این جهت گفتم که نمی‌خوام کسی از رفتنم از خونه چیزی بفهمه....)
با خودم فکر کردم که مثلا یه هفته ای از هم فاصله بگیریم و من و پسرم بریم اونجا. احساس میکنم برای هر دومون شاید استراحت باشه. هر چند اگر بگم احتمالا همسرم عصبانی میشه. ولی واقعا به یک فاصله نیاز دارم و انگار اصلا حوصله همسرم رو ندارم. مشاوره و کتاب و اینا هم همش رو تنهایی امتحان کردم.... اما الان احساس میکنم به فاصله نیاز دارم.....
نظرتون چیه. به نظرتون چه مزایا و معایبی داره....