خانما به راهنمایی تون نیاز دارم. من مدت هاست که احساس میکنم رابطه بین و من و همسرم به فنا رفته. هر دو آدم های متعهدی هستیم. هیچ دعوایی هم با هم نداریم. البته از نظر من صحبت آنچنانی هم با هم نداریم. همسرم هم آدم خوبیه. اما من به شدت احساس کمبود توجه میکنم و به شدت احساس تنهایی. حتی دیگه توان صحبت کردن هم ندارم چون می‌دونم هیچ نتیجه ای نخواهد داشت. و مدام در حال نشخوار فکری هستم....
خونه یه پدر مادرم تو شهرمون کسی نیست با تمام امکانات. نزدیک مهد پسرم هم هست. قبلا هم برای پدرو مادرم پیش زمینه ساختم از رابطه خوبمون با همسرم و اینکه از دوری مهد پسرم که هر روز باید بریم خسته شدم، خوب میشه بریم خونه اونا. ( اینو از این جهت گفتم که نمی‌خوام کسی از رفتنم از خونه چیزی بفهمه....)
با خودم فکر کردم که مثلا یه هفته ای از هم فاصله بگیریم و من و پسرم بریم اونجا. احساس میکنم برای هر دومون شاید استراحت باشه. هر چند اگر بگم احتمالا همسرم عصبانی میشه. ولی واقعا به یک فاصله نیاز دارم و انگار اصلا حوصله همسرم رو ندارم. مشاوره و کتاب و اینا هم همش رو تنهایی امتحان کردم.... اما الان احساس میکنم به فاصله نیاز دارم.....
نظرتون چیه. به نظرتون چه مزایا و معایبی داره....

۲ پاسخ

من فکر می‌کنم چند روز فاصله گرفتن، اگر برای آروم شدن و فکر کردن باشه، می‌تونه مفید باشه.
اما به شرطی که تبدیل به قهر و فرار از مسئله نشه. چون ممکنه تو این چند روز آروم‌تر بشی، ولی وقتی برگردی، همون احساس تنهایی سر جاش باشه و رفتنت بی فایده هست

بهترین کار اینه یکبار دیگه صریح با همسرت صحبت کنی و خواسته هاتو خیلی شفاف بیان کنی

به نظرم همسرتو تنها نزار یه هفته جامعه خراب شده، سعی کن بیشتر با هم وقت بگذرونید برید بیرون سه تایی تفریح کنید، یه وقتایی زندگی تکراری میشه من خودم هر شب سه تا از داشته هامو تو دفتر می نویسم بابتش خداروشکر میکنم (نعمت سلامتی، بچه هام، زندگیم و ... خیلی چیزا هست که بخوای به خاطرشون شکر کنی خیلی چیزا که به نظر خودمون نمیاد ولی اونی که نداره در آرزوشه) اینجوری قدر داشته هاتو بیشتر میدونی

سوال های مرتبط

مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۲ سالگی
مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام ،اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ،من امسال پاییز میشم ۳۳سالم خداروشکر یه خونه ۸۰ متری داریم همسرم هم کارمنده ،همسر خوبی دارم همیشه تو خونه تو هر مرحله بچه داری بهم کمک کرده الان دو ماهه مدام میگه اصدام کنیم واسه بچه دوم من چون بارداری اول سختی زیادی کشیدم ۴ ماه بالا اوردم در حد بستری شدن تو بیمارستان حتی خون بالا میوردم،لکه بینی هماتوم داشتم استراحت مطلق شدم ۴ ماه اول خونه مامانم موندم پدر و مادرم وهمسرم خییلی بهم رسیدن ماه ۷هم به خونریزی افتادم گفتن احتمال زایمان زودرس داری از ماه ۸هم به شدت باد کردم شدم ۱۰۵ کیلو خلاصه همه اینا گذشت ،اینم بگم خدایی خیلی به مامانم اذیت کردم ،از خانوادم دورم بیشتر میرفتم خونه مامانم میموندم همسرم تنها خیلی اذیت شد،الان که اسم بچه دوم میاد نگران میشم دوباره اون روزا تکرار بشه با وجود بچه دوساله خیلی سختر میشه همسرم میگه نگران نباش من کنارتم ولی میدونم باز میخواد کنو ببره خونه مامانم ،خدایی مامانم گناه داره توان نداره به منو بچه ام برسه دوست ندارم اذیتشون کنم ،همسرم میگه سنمون میره بالا الان وقتشه من نمیدونم چیکار کنم همسرم هروز ۶صبح میره سرکار ساعت ۲ خونه است ولی من موندم چیکار کنم همسرم امروز گفت بریم مشاوره الان من تو دوراهی موندم😖