روشتو عوض کن ترسوندن اصلا خوب نیست
روشت و عوض کن که بد اسیب میزنی بهش
برای شبش قطره خواب بده یک قطره هم جوابه نه یک سی سی که نوشتن نه نیمش که بدی یک قطره جوابه
روز هم لج کرد سر غذا بگو اگر نمیخوای بخوری میوه مورد علاقه یا فعلا نمیتونیم بریم بیرونا چون غذاهاتو نمیخوری بزرگ بشی رو حرفت هم مصمم بمون
دیوار میخواد خط خطی کنه بگو کاغذ برات بچسبونم بعد نقاشی که دوست داری بکن
من پسرم خیلییییییییی فضول و لجبازی اینطوری قانع میشه مخصوصا میوه موردعلاقه اش نارنگی همه کاری میکنه
ظهر نمیاد بخوابه بگو وای وای تاریک بشه نمیتونم دیگه بخوابیم که واوای نخوابی بزرگ دیگه نمیتونیم بشیم
ولی نترسونش که بدبخت بعدا میشی بدجور که گیر مشاور میوفتی رو بچه میمونه
وقتی نمیاد کارش نداشته باشه زوری ببریش بگو من میرم بخوابم قصمم بخونم بخوابم
زور هیچ جواب نمیده مگر دعوا کنی بگی من چراغ هارو خاموش میکنم که برم بخوابم
ولی نترسون خواهرانه میگمت که بد اسیب میبنه خودتم اسیر میشی
وا ویس میزاری دیوانه ای چیزی هستین خیلی کار بدیه
پس چرا دختر من از هیچی نمیترسه 😑
زمان جنگ تازه حرف میزد خونه مادرشوهرم بودیم میگفت پیشی بیا ابرا رو بخور بدو بیا بخورش ابرا بلند میشد میرفت جلوی در میگفت پیشی بیااااا پیشییی بیاااا بعد گریه ک چرا پیشی نمیاد بخولتم . من ک همیشه سعی میکنم براش توضیح بدم هیچی ترسناک نیست ولی بعضی وقتا واقعا رو مخه از چیزی حساب نمیبره دوست دارم بشینم فقط جیغ بزنم
خیلی کارت اشتباهه بچت دچار انواع فوبیا میشه تو بزرگسالی اعتماد به نفس پایین میاد سراغش از جمع و آدما و حتی اشیا فراری میشه دایره ارتباطش محدود میشه درست مثل من البته من مامانم نترسوندتم مادربزرگم و شوهرش ترسوندنم
منم با ممد قلی میترسونم واقعا هیچ جوره رازی نمیشه اصلا دوس ندارم این روشو ولی مجبورم بعضی وقتا میریم روستا میره کنار جاده هی میاره میره تا نگم ممد قلی میره
منی که مادر شوهرم دخترمو میترسونه که آقا گرگه میاد این کارو میکنه اون کارو میکنه چی بگم وقتی خودم نمیترسونمش😤😤
منم میترسونم میخوابه
وای دختر این چه کاریه داری استرسیش میکنیا روشتو عوض کن الان راحت میشی بااین کار ب ایندشم فکرکن
منه خاک بر سر هم خواستم بچرو با ممد قلی بترسونم زهرش ترکید هیچ بدتر شد هیچ الانم چن شبه از خواب با جیغ بیدار میشه میگ مامان بگو نیاد 😭😭😭
ولی بعضیا وقتا هم لباساشو جم میکنه با ممد قلی بره 🤐🤐
منم بعضی وقتا برا خابش مجبورم دس به دامن ممد قلی بشم ولی ن اینکه بخوره و ببره میگم بخابی کادو میاره برات نخابی مياد ماشینتو میبره بعضی وقتا تاثیر داره میخابه
واى منم همينم ممدقلى كه ديگه عادى شده براش ولى خانوم هاشمى همسايمونه ميگم مامان بيا بخواب خانوم هاشمى الان مياد ميگه بخوابيد من حوصله ندارم بياد دم درمون بدو بخواب تا نيومده اين بچم از ترس جشاشو ميبنده😥🫠
من یکی ک دیگ روانی شدم از هیچیییی نمیترسه و واقعا یه وختایی موهای سرمو میکشم از دستش
کار خیلی بدیه ولی بچه توی روحیه ش میمونه
شاید چون از اول این راهو رفتی فقط با ترس عادتش شده کارشو انجام بده یا نده
توی ذهنش میمونه برای بعدها
برعکس من از هر راهی مثلا قصه گفتن بازی کردن لالایی موسیقی یا هرچی جز ترسوندن باهاش صحبت کردم میگم مثلا پیشی هست یا آقا گرگه هست اصلا براش ترسناک نیس
منم یسره میگم اقا الان میاد ممد قلی زنگ میزنم بچه منم همینجوریه
چجوری میترسونیش مثلا؟ متاسفانه گاهی مجبوریم یجوری راضیشون کنیم همه همینیم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.