۴ پاسخ

برو پیش یه تراپیست خوب که بهت یاد بده چطوری حال تو حوب کنی

بیشترش اینه که واقعا تلقین کردی به خودت که من بدبختم...ببین یه ادم اگه یک هفته بگه من چقد بدبختم واقعا بد بخت میشه اگه همش به خودت تلقین کنی من بیزارم از رابطه این حس در تو به وجود میاد سعی کن حتما ورزش کنی قرص تیروئید رو به موقع بخور وسعی کن با دوست همسایه رفت امد داشته باشی کم کم زندگییت به روال برمیگرده..‌به خدا ادمایی دیدم یه مشکلاتی دارن که اگه بشنوی سرت سوت میکشه ولی میگن میخندن

افسردگیت ودرمان کن قبل ازاینکه زندگیت وشوهرت وازدست بدی

عشقم
تیروییدت رو چک کردی؟

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۲ سالگی
مامانا خیلی دلم گرفته ...من اصلا نوزادی پسرم ، چند ماهگیش ، زیر دوسالگیش یادم نمیاد ...اصلا نمیدونم چی شد ...عکس هاش رو که نگاه میکنم دلم میسوزه فکر میکنم مادر بدی بودم بهش نرسیدم ...من افسردگی بعد از زایمان گرفتم و دارو میخوردم پسرم هم خیلی بد قلق بود اینکه میگم بد قلق تا کسی بچه بدقلق نداشته باشه متوجه نمیشه چی میگم ...هیچوقت هم به من وابسته نبود انگار من مامانش نبودم نمیدونم چرا عاشق باباش بود ، بعد بابای من ، بعد مامانم ...بعد من ...نمیدونم چرا دوسم نداشت ...چند بار کتکش زدم فقط همونا تو ذهنم مونده ...سعی میکردم باهاش بازی کنم ، براش کتاب میخوندم ، میبردمش بیرون ولی همیشه رفتن و امدن به گریه و شیون ختم میشد ‌...من قبلا سرکار میرفتم الان کاملا خونه نشین شدم من و پسرم از صبح تا شب تنهاییم تا شوهرم بیاد دلم میخواد باهم بریم بیرون ولی نمیتونم تنها کنترلش کنم ...دلم براش میسوزه ...دلم برای خودمم میسوزه ...اینروزا خیلی باهم بازی میکنیم ، کاردستی درست میکنیم ، نقاشی میکنیم بالاخره همش خونه ایم ولی نمیدونم مامان خوبی هستم یا نه ...بازم حس میکنم دوسم نداره