۱۳ پاسخ

مادرشوهرم خرم
من بارداری زیاد چاق شدم
و عقلم نمی‌رسید تا ۱ سال هنوز شکم داره آدم
۱۰رور بود زاییده بودم
میگف چرا هنوز چاقی شکم داری
منم اشگ‌می‌ریختم جلو آیینه میگم چقد زشتم چاقم
غذا نمیخوردم
شیرم خشک شد
بچه شیرخشک شد
باز هی میگف چرا شیر خودت نمیدی
لباس گرم نداشتم چون چاق شده بودم
میخواستم لباس بدوزم پالتو
گف چرا میخوایی بدوزی بزار لاغر بشی
بعد
باز من اشک‌می‌ریختم
جلو آیینه نمی‌رفتم میگفتم من زشتم
از خودم بی زار بودم
بخیه هام مشکل خورد دکترا تشخصی نمیدادن چمه طبیعی بودم ۳ ماه برپا بودم
خداشاهده میموند میگف این چ‌مدل زاییدنه ما که ندیدیم
مگه‌میشه برپا
من برپا غذا خوردم
برپا بچه خوابوندم شیر دادمو...
خدا جوابش داد مجبور شد ۱ هفته برپا غذا بخوره بعد گف وای چ سخته
بعد ۳ ماه ی دکتر فهمند خدا حیزپرش بده گف باید عمل بشی عمل شدن
بچم ۴ ماهه شد خوب شدم
ولی بازم میگف چرا چاقی
الان باز لاغر شدم.هی میگه ب بچم چرا اینقد تو گریه میکنی مامانت رو نگاه سیخ شده
حالا هی ب شکم من گیر میدادشکم خودش میگفتی ۲قلو داره هنوزم خودش شکم داره با قد ۱۵۰
من ۱۷۴
من حتی ۲۴ کلیو اضافه داشتم توباداری دکترا میگفتن دیده نمیشه چون قدت بلنده
بچه دنیا اومد ۱۲ کیلو رف
الانم ک خداروشکر برگشتم ب قبل حتی کمتر
ولی الهی خدا جوابشون بده
چقد حسرت کشیدم و اشک ریختم
چقد لباس های ک اندازه نبود و جلوم گذاشتم و زار شدم
چقد جلوش شکمم رو میدادم تو نفش میگرف
چقد زن زاچ بودم غذا نخوردم و زود لاغر بشم

شوهرمو خواهرش خانوادش خدا ازشون‌نگذره تاالان یادم‌میاد دلم میخواد بره تیکه پارشون کنم

مادر شوهرم، همش دخالت میکرد، بچه رو میشست لباسش خیس میشد عوض نمیکردم میذاشت لای پتو همینجوری، ظهر میرفت خونش میگفت شما تخم مرغ بخورید شب ما میایم برنج درست کنید، روز اول با کلی بخیه ساق دستشو فشار داد رو شکمم از درد مردم داد زدم میخندید میگفت چیکار کردم مگه؟
منم کاری کردم دو روزه برگردن خونه خودشون
رفتم خونه مامانم
تا ۳ ماه نذاشتم بچمو ببینن

نظرای مادرشوهرم
موافقت شوهرم با نظرای مادرشوهرم و گوش ندادن به حرف من

وااای خدایااا میترسم از اینکه مادر شوهر شم😶‍🌫️😶‍🌫️چرا واقعا مادر شوهر اینجوری میشه؟دلیلش چیه آخه

خداروشکر هیچکس..

واسه من مادرشوهرم و خواهرشوهرم دعوا راه انداختن و من تنها موندم با بچه ۲ روزه
کلا کارشون همین بود سر بچه هام سر مریضی هام مثلا میومدن دیدنم ولی دعوا راه مینداختن میرفتن کاری میکردن که مامانم هم نمونه من میموندم و درد

خود شوووووووووووهر

در همه دوران مادرشوهر

وااااااا 😐برای منم هرچی میگه ها ولی هر کدومو قبول داشته باشم انجام میدم .تو خرید سیسمونی که همه چی خریدم برای پدرشوهرم داغ کرده بود ک چرا الان پستونک خریده 😂😐اونم چی برای پستونک ۶۰ تومنی 🥲😒بعد دختر خودش که حامله بود به پستونک ۸۰۰ تومن داده بود نزاشت من برم سزارین بشم گفت نه حتما طبیعی بعد دخترمم طبیعی نبومد و تو شکم مدفوع کرد سزارین اورژانسی شدم دخترم پنج روز تو دستگاه موند بدون اینکه بهش شیر خودمو بدم🥲دوروز با شکم پاره واس دخترم همراه موندم (چون فقط مامان و بابا اجازه میدادن بچه رو ببینه ) بعد ولی دختر خودش رفت سزارین اختیاری ۳۰ تومن پول ریخت رفت حالا بماند که چقد خرج کرد و میکنه من شیر خشک کمکی میدادم میگفت وایی نده بده ولی الان دخترش شیر خشک میده😐خلاصه خصلت مادرشوهره زیاد اهمیت نده

پدرشوهر فوت شد شوهرمم خراب کرد اینقد اذیتم کرد

هعییییییی

هیچ کس
چون اصلا اجازه ندادیم کسی دخالت کنه
همین الانم اجازه نمیدیم

سوال های مرتبط

مامان نی‌نی مامان نی‌نی ۲ سالگی
سلام مامانا دستم به دامنتون تو رو خدا هر کی تجربه داره کمک کنه
پسرم معدش باد کرده دفع مدفوع نداره فقط دفع گاز داره الان از دیروز نه پریروزه معدش کار نکرده باز امروز بالا آورد همه غذا هایی که دیشب خورده بود همش حالت تهوع داره تا حالا پنج بار دکتر بردم دیروز ن پریروز هم تو بیمارستان شیخ بستری شد که سرم اینا زدن بعد چون پسرم تو بیمارستان خیلی بی تابی می‌کرد از فضای اونجا می‌ترسید مرخصش کردیم همون روز تو بیمارستان سرم اینا زدن پی پی کرد اسهال بود از دیروز ن پریروز که تو بیمارستان پی پی کرده دیگه مدفوع نکرده چیکار کنم کجا ببرمش پیش کدوم دکتر هم بیمارستان شیخ بردم هم کلینیک آریان تو کوهسنگی تو رو خدا کمک کنید اگر تجربه ای دارید🙏🙏🙏 تو بیمارستان شیخ ازش سونو و آزمایش اینا هم گرفتن گفتن مشکلی نداره گفتن باید زیر نظر باشه منم بچم واینمیستاد خیلی خیلی از اونجا می‌ترسید مدام گریه میکرد دیگه با رضایت خودمون مرخص کردن الان هنوز اونجوری معدش باد کرده هیچی رو هضم نمیکنه
#کولیک #فرزندپروری #کودک
مامان ویا🩷 مامان ویا🩷 ۲ سالگی
کاش هیچوقت اینقدر تنها نشیم که حتی ندونیم درد دلمون را به کی بگیم ک شاید یکم سبک بشیم از وقتی یادم میاد بچه بدی واسه خانوادم نبودم کل تفریحمم درس و ورزشم بود معدلمم همیشه بیست بود یادمه هر کی حتی یه نمره اش هم بیست میشد خانوادش کلی تشویقش میکردن ولی من حتی وقتی معدلمم بیست میشد بابام میگفت خب وظیفته کار خاصی نکردی دبیرستان بابام میگفت برو رشته تجربی ک بری پزشکی و معلم ها و مدیرم نظرشون همین بود ولی من اصلا دوست نداشتم کلا حس خوبی نداشتم و رفتم ریاضی و از همون روزا بابام میگفت فایده نداره تو هیچی نمیشی همیشه تحقیرم میکرد همیشه بقیه را با من مقایسه میکرد یادمه رفتم المپیاد شیمی معلممون اینقدر خوشحال بود و خانوادم میگفتن چه فایده داره مگه
اینقدر همیشه تحقیر شدم ک شدم یه ادم افسرده و ناامید و ترسو ولی با همه اینا همیشه احترام خانوادم داشتم ازدواجم ک کردم بابام میگفت تو بدی کی تو رو تحمل میکنه چقد شوهرت خوبه ک تحملت میکنه و همیشه این سوال تو ذهن من موند ک مگه من چه بدی در حقتون کردم بابای من همیشه به همه کمک کرده در هر زمینه ای ولی ب من هیچوقت
این مدت خیلی دستمون تنگ بود حتی یبار غرورم زیر پا گذاشتم غیرمستقیم گفتم درصورتی ک خودشم میدونست شرایطمونو ولی ب روی خودش نیاورد میدونم ک میتونست راحت کمکمون کنه ولی نکرد
دلم ازهمه گرفته از خدا بیشتر
نمیدونم چرااینا را اینجا نوشتم شاید واسه یکم سبک‌شدن
#فرزندپروری#مادر#زایمان#انتی#انومالی#غربالگری#نوزاد#فرزندپروری مادر کودک نوزاد انتی غربالگری فرزندپروری#مادر#زایمان#انتی#انومالی#غربالگری#نوزاد#فرزندپروری مادر کودک نوزاد انتی غربالگری فرزندپروری#مادر#زایمان#انتی#انومالی#غربالگری#نوزاد#فرزندپروری مادر کودک نوزاد انتی غربالگری فرزندپروری#مادر#
مامان ویا🩷 مامان ویا🩷 ۲ سالگی
تو تاپیک قبلی از بابام گفت این تاپیک میخام امروز را بگم
ویا از وقتی دنیا اومد کلا نااروم بود الانم ک بحران دوسالگی وحشتناک لجباز شده و اذیت میکنه کسی نگهش نمیداره مثلا جلو خودمم مامانم سعی میکنه نشون بده دوسش داره ها ولی همونم نمیتونه پیش میاد بد باهاش صحبت کنه منم سعی میکنم اصلا نرم اونجا چون تو بچگیم مامانم خیلی کتکم میزد البته بیشترش زیر سر بابام بودا از دست بابام عصبی میشد منو میزد
این چند روز دخترم به شدت اذیت میکرد دیشب با گریه خوابوندمش و خودمم خیلی گریه کردم و موقع خواب درد داشتم ولی حس میکردم مث همیشه معدمه صب خیلی حالم بد بود سر گیجه داشتم و سردرد حال تهوع شدید اصلا نمیتونستم از سرجام بلندبشم و درد تو قفسه سینه و پشت شونه هام گفتم معده اس بلندشم یه چیز بخورم دیدم نمیتونم فقط زنگ زدم شوهرم گفتم حالم بده اونم تا اومد دخترم فقط گریه میکرده و من از حال رفته بودم وقتی چشمامو باز کردم تو بیمارستان بودم دکتر اومد بالا سرم گفت دخترم شانس اوردی دفعه بعد ممکنه اینقدر خوش شانس نباشی و سکته کنی
و با همه اینا ممکن فک کنین مامانم ناراحت بود نه خیر فقط اومد گفت فک کردی چیزیت بشه کی این بچه را نگه میداره از ته قلبم دلم شکست و بابام ک حتی نیومد ببینه من مرده ام یا زنده
خدایا از زندگی خستم
#فرزندپروری#مادر#نوزاد#انتی#انومالی#غربالگری#زایمان #فرزندپروری#مادر#نوزاد#انتی#انومالی#غربالگری#زایمان #فرزندپروری#مادر#نوزاد#انتی#انومالی#غربالگری#زایمان
مامان لیام🤍 مامان لیام🤍 ۲ سالگی
یه زنیکه دیروز تو پارک به حدی حالمو خراب کرد از دیروز تپش قلب دارم و اعصابم به هم ریخته
بچش عین سگ هار هر وقت بچه منو میدید حمله می‌کرد،
همه ی بچه ها رو میزنه به جز خواهر خودش !!! جالب بود برام
بعد چند بار حمله که جلوشو گرفتم یه بارش محکم لوپ بچمو گرفت کشید ،
آخرش یه لحظه حواسم پرت شد ، دیدم کم مونده چشای بچمو دربیاره .
نا خود آگاه گفتم خانوم مراقب بچه ت باش ، چنان فحشای بهم داد که نگو ، خودت مراقب بچت باش
آخرشم میگه بچه گوه تو تو خونه نگه دار
آره همه بچه شونو نگه می‌دارن تو بچه تو بیاری بازی
جالب بود برام همه رو میزد جز خواهرش
اونو بغل می‌کرد
به نظر من ذات آدم از بچگی مشخص میشه
قیافه بچه ش شبیه آدمیزاد نبود، بدجنسی از تو صورتش و رفتاراش مشخص بود
خودشم که دیدم قشنگ
پشیمونم کاش هشدار نمیدادم، اگه پسرم با ذوق بازی نمی‌کرد میاوردمش آخه این سگ توله ش یه بارم به پسرم حمله کرده بود
تازه با این وضعیت دوتا هم دس انداخته بود
خیلی اعصابم خورده
شما باشید چیکار میکنید ؟؟؟؟