آآآآخسییی یادش بخیر
پارسال دقیقا همین روز بود که کاملا ناامید و صرفا جهت سرگرمی بیبی چک زدم و یه آن مثبت شد،شب قبلش به شوهرم گفتم من در پریود دارم خیلی زیاد فک نکنم حامله باشم،منو ب. ک. ن.
که راحت زودی پریود بشم،گفت باشه کاریت نباشه
خلاصه منو .........نابودم کردا از درد نمی‌تونستم بخابم
بیدار بودم تا چهار. صبح ،دیدم فایده نداره برم یه حمام حسابی گرم که پریود بشم و دردم کمتر بشه،حدود ساعاتی شش و نیم اومدم بیرون،یا اینکه هیچ امیدی نداشتم،رفتم جعبه سوپرایز براش آماده کردم که اگه بیبی مثبت شد بهش بدم،خلاصه که ساعت ۸ونیم رفتم بییبی. زدم و یه آآآن مثبت شد و باورم نمیشد،رفتم بهش گفتم یه جعبه برات دارم،ممکنه توش بیبی مثبت یا منفی و پد پریود باشه،حاضری گفت من که مطمعنم پریود شدی گفتم باشه بازش کن
شوکه شده بود خیلییییی
راستش من نمی‌دونستم دوقلو هستن،همینطوری شانسی دوتا لباس گذاشته بودم،دوتا جوراب،دوتا چوب لباسی😍😍😍چون باکسم بزرگ بود میخاستم پر بشه نگو که واقعا دوتا فرشته ناز تو شکمم بود و خبر نداشتم

تصویر
۱۰ پاسخ

بیا منو ب ک ن😂😂😂نابود شدی
خیلی خوب بود

آخییییی عزیزم😃

وااای چقد جالب بود خیلی حس خوبی داره
قربون خدا برم که هرناممکنی میشود ممکن منتظر پریودیت بودی نگو بارداربودی چه خوب واقعا اونم دوقلو
خدا حفظشون کنه برات عزیزم😍😍🙏🙏🙏🧿🧿🧿

ای جان چه جالب مثل اینکه واقعابه دل مادرامی افته

عزیزم... چ حس خوبی گرفتم خدا نگهش داره برات

منم تنبلی تخمدان دارم و یکبار به سختی باردار شده بودم و متاسفانه بچم توی 14 هفتگی توی شکمم مرد بعد از اون اصلآ امیدی به بارداری نداشتم. پارسال 20 آبان منتظر پریود بودم و بقول شما دل درد پریودی بدی داشتم..گفتم یه خونه تکونی پاییزی بکنم شاید فعالیت باعث باز شدن پریودم شد ولی بعد از چند روز خونه تکونی سخت وقتی بی بی چک زدم مثبت شدم

من وقتی باردار بودم و هنوز نمیدونستم رابطه خشن داشتیم داغون شدم همش لکه بینی و درد داشتم و استراحت مطلق و منع رابطه تاااااا آخر بارداریم

عزیزدلم. چقد وایب خوبی گرفتم. بهترین و مهربون ترین مامان❤❤️‍🔥

ای جانم‌ خداحفظشون کنه

جالبتر اینکه هردوتاش دخترونه گذاشتم

سوال های مرتبط

مامان هاکان🐤💙 مامان هاکان🐤💙 ۱۳ ماهگی
پارسال دقیقا ۴ اردیبهشت بود که پنج روز از موعدم گذشته بود که یهویی دلشوره گرفتم به هر بهونه به شوهرم گفتم برم بیرون نذاشت اخرش بهش گفتم بیبی چک بخر بیار برام بعد قط کردم نیم ساعت بعدش مامانم زنگ زد گفت الان حرم امام رضام گوشیو میگیرم سمت حرم هر چی خواستی ازش بخوا منم چشامو بستمو گفتم ای امام رضا بیبی چکم مثبت شه نی نی داشته باشم و قط کردم بعد یه ساعت شوهرم اومدو بیبی چکو اورد و موزی موزی میخندید برام میگفت ای کوچولو چیکار کردی این برا چیه منم گفتم الکیه دیگه میخام خیالم راحت شه انگار کیست دارم پریود نمیشم بعد اونکه رفت رفتم و امتحان کردم و دیدم عه یه خط افتاد ناراحت شدم دلم شکست ولی دلشوره عجیبی داشتم بعد پنج دقیقه رفتم دیدم عه دو خطه عکسشو گرفتم فرستادم برا ابجیم زنگ زدمو گفتم برو نگاه کن یه چی فرستادم بعد نگاه کردو زنگ زد از خوشحالی گریه میکردیم باهم اخه دو سال اقدام بودم ولی سر موعد پریود میشدم تخمدانم تنبل بود 🥲🥲اولین بیبی چکم مثبت شد و ابجیم زنگید با خوشحالی از شوهرم کادو پدر شدنشو خواست 😍😍😍اومد خونه باورش نمیشد میگفتی الکیه همرو گول زدی تو و من هزاران بار شکر میکنم بخاطر دادن فرشته کوچولوییممم هاکان مامان عاشقته❤️❤️❤️
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱۴ ماهگی
#پارت یازدهم
تا اینجا گفتم که منشی دکتر بهم گفت برای زدن آمپول‌ها می‌خوری به تعطیلات عید دیگه نمی‌تونی که بیای سونو انجام بدی ببینم تخمدانات فعال شده یا نه برو توکل بر خدا اقدام کن انشالله نتیجه می‌گیری
خلاصه منم ناامید که یک ماه دیگه باید منتظر بمونم تا دارو مصرف کنم برگشتم خونه مامانم عمل کرده بود پیش مامانم بودم ازش مراقبت می‌کردم اصلاً تو فکر بارداری نبودم یعنی منتظر بودم دوباره پریود بشم که برم دکتر بعد از تعطیلات عید یگه اصلاً به فکر بارداری نبودم تا اینکه طبق معمول همیشه که پریودم نامنظم می‌شد ۱۲ روز دیر پریود شدم بازم فکر کردم که تنظیم پریودم‌به خاطر تنبلی تخمدان به هم خورده دیگه می‌خواستم از این چیزای گرم دم کنم بخورم که پریود بشم چون فکر نمی‌کردم بدون دارو باردار بشم به خاطر همین اصلاً به فکرش نبودم خلاصه بازم مثل همون دفعه قبلی مامانم بهم گفت که کاش یه آزمایش بتا بدی بعد بیای دم کرده بخوری بازم من گفتم نه بابا بارداری کجا بود تنظیم پریودم به هم خورده به اصرار مامانم رفتم آزمایش دادم جوابشو که گرفتم دیدم نوشته عدد بتا بالای ۱۵۰۰ 😳
اصلاً باورم نمی‌شد که مثبته چون می‌گفتم تا نرم دکتر و دارو مصرف کنم باردار نمی‌شم خلاصه همون روز بعد از ظهرش رفتم سونو از روی عدد بتا خودم شک کرده بودم که ممکنه دوقلو باشه ولی خب امیدی نداشتم به اون صورت خلاصه دکتر سونوگرافی دستگاهشو که گذاشت روی شکمم توی مانیتور دو تا کیسه دیدم
شوکه شدم زبونم بند اومد همونجا هزار بار خدا را شکر کردم که دوباره منو لایق دونسته و بهم دو تا فرشته کوچولو داده حال اون روزمو نمی‌دونم چه جوری بنویسم یه حالی بود سرشار از خوشحالی همراه با استرس که خدایا نشه بازم همون اتفاق بیفته 🥺