۲ پاسخ

تاخدانخاد برگی ازدرخت نمیفته نگران نیاش هرچی صلاحشه

خدا بزرگه نگران نباش

سوال های مرتبط

مامان nihal مامان nihal ۳ سالگی
این چند روز فهمیدم مادر بودن یعنی گاهی تمامِ وجودت را جمع کنی و پشت لبخندت پنهان کنی، وقتی از درون داری از ترس می‌لرزی...
یعنی وقتی حالِ بچه‌ات خوب نیست، هیچ چیزی در دنیا دیگر مهم نباشد؛ نه خواب، نه خستگی، نه حتی خودت...

چند روزی بود که هر بار به صورت دخترم نگاه می‌کردم، دلم هزار بار می‌ریخت.
هر کبودی برای من یک دنیا ترس بود، هر آزمایش یک بغض، هر لحظه انتظار یک عمر می‌گذشت...

کنارش نشستم و سعی کردم محکم باشم؛
در حالی که خودم بیشتر از هر کسی به یک آغوش و یک جمله‌ی «چیزی نیست، خوب میشه» احتیاج داشتم.

خدایا...
ممنونم که از آن روزهای سخت، دستم را گرفتی و نگذاشتی امیدم را از دست بدهم.
ممنونم برای خبری که امروز دلم را آرام کرد.
برای اینکه جواب نمونه‌اش منفی شد، برای اینکه لبخندش دوباره برایم شبیه زندگی شد...

این چند روز به من یاد داد آدم تا وقتی مادر نشده، نمی‌فهمد ترس برای جانِ یک نفر دیگر یعنی چه.
دخترم، تو فقط بچه‌ی من نیستی؛
تو تکه‌ای از قلب منی که بیرون از سینه‌ام راه می‌رود. ❤️

و من امشب فقط یک خواسته دارم:
خدایا، سلامتی بچه‌هام رو ازم نگیر؛ بقیه‌ی زندگی رو خودم یجوری از پسش برمیام. 🤍🫂۱۴۰۵/۶/۳۱