این چند روز فهمیدم مادر بودن یعنی گاهی تمامِ وجودت را جمع کنی و پشت لبخندت پنهان کنی، وقتی از درون داری از ترس می‌لرزی...
یعنی وقتی حالِ بچه‌ات خوب نیست، هیچ چیزی در دنیا دیگر مهم نباشد؛ نه خواب، نه خستگی، نه حتی خودت...

چند روزی بود که هر بار به صورت دخترم نگاه می‌کردم، دلم هزار بار می‌ریخت.
هر کبودی برای من یک دنیا ترس بود، هر آزمایش یک بغض، هر لحظه انتظار یک عمر می‌گذشت...

کنارش نشستم و سعی کردم محکم باشم؛
در حالی که خودم بیشتر از هر کسی به یک آغوش و یک جمله‌ی «چیزی نیست، خوب میشه» احتیاج داشتم.

خدایا...
ممنونم که از آن روزهای سخت، دستم را گرفتی و نگذاشتی امیدم را از دست بدهم.
ممنونم برای خبری که امروز دلم را آرام کرد.
برای اینکه جواب نمونه‌اش منفی شد، برای اینکه لبخندش دوباره برایم شبیه زندگی شد...

این چند روز به من یاد داد آدم تا وقتی مادر نشده، نمی‌فهمد ترس برای جانِ یک نفر دیگر یعنی چه.
دخترم، تو فقط بچه‌ی من نیستی؛
تو تکه‌ای از قلب منی که بیرون از سینه‌ام راه می‌رود. ❤️

و من امشب فقط یک خواسته دارم:
خدایا، سلامتی بچه‌هام رو ازم نگیر؛ بقیه‌ی زندگی رو خودم یجوری از پسش برمیام. 🤍🫂۱۴۰۵/۶/۳۱

تصویر
۱۷ پاسخ

خداروشکر ک منفیه
ایشالا جواب همه آزمایشا منفی باشه هیشکی مریض نشه مخصوصا بچه ها
چقد قشنگ‌نوشتی.❤️

الهی دختر کوچولوی نازتون همیشه سالم و سلامت باشه، دلش شاد و لبخندش همیشگی 🌸🤍 خدا حفظش کنه و همیشه سایه‌ی سلامتی و آرامش بالای سرش باشه. 🙏🏻💕

مرخص شدعروس قشنگم یانه هنوز؟؟!

خداروشکر خداروشکررررر دیدی گفتم نگران نباش شکر خدا عزیزدلم

خدا رو شکر عزیزم انشاالله همیشه شاد و تندرست باشید

ترس ترس از جان یک نفر دیگه
.....خداروشکر گلم

ای جان دخمل ناز🥰🥰

اشکم در اومد خدا رو هزاران مرتبه شکر خدایا هیچ بچه ای رو مریض نکن

خداروشکر برا حال خوبتون

انشاله تن همه بچه ها سلامت باشه
منم جز این خواسته ای از خدا ندارم

وای فداتشم اون یکی اکانتم مسدود شد پیداتون نمیکردم چقدنگران گل دخترت بودم خدایاشکرت کلی نمازوقران خوندم به نیتش کلی دعاش کردم بخدا الان دارم گریه میکنم بجاش شماهم دعاکن من خیلی گرفتاری مالی دارم حل بشه بچم بایدعمل شه

خداروشکر عزیزم خیلی خوشحال شدم منفی شد انشاالله همیشه سلامت باشه

خدارو شکر،خوشحالم برات❤
الهی خدا هیچ پدر و مادری و با بچه ش امتحان نکنه🙏

خداروشکر
تن همه بچه‌ها سالم انشالله

خداروشکر عزیزم 🥺

خداروشکر که حال دخترتون خوبه ان شاالله هرچی زودتر بهترم بشه
مطمئن باش دخترت کلی بهت افتخار میکنه بابت مامان قوی ای که داره

الهیشکر عزیز دلم... انشالله تن همه بچه ها سالم سلامت باشه بقیه سختیای زندگی رو با جون و دل تحمل میکنیم

خدارو شکر عزیزم

سوال های مرتبط

مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
بازی «نقشه گنجِ احساسات»

مناسب برای: سنین ۴ تا ۱۰ سال

روش اجرا:
• به فرزندتان بگویید: «بیا با هم نقشه گنج درست کنیم. اما این گنج، حس خوبیه که الان گم شده.»
• یک نقشه ساده روی کاغذ بکشید. مثلاً خانه، درخت، رودخانه، یا یک غار کوچک.
• در بخش‌های مختلف نقشه، نقاطی بگذارید که باید از آن‌ها عبور کنند. برای هر نقطه یک تمرین ساده بگذارید. مثلاً:
• کنار درخت: «یک نفس عمیق بکش»
• نزدیک غار: «اسم سه چیزی رو بگو که الان دوست داری»
• روی پل: «یکی از صداهای آرامی که بلدی رو در گوشم زمزمه کن»
• در پایان، به «گنج» می‌رسند: مثلاً یک آغوش، یک جمله آرام‌بخش، یا حتی یک خوراکی کوچک

چرا این بازی مفید است؟
• نقشه کشیدن و خیال‌پردازی، مغز را از حالت اضطراری خارج می‌کند
• هر مرحله از بازی، یک تمرین تنظیم هیجان است
• پایان بازی با گنجی ملموس (آغوش یا جمله محبت‌آمیز) سیستم عصبی را آرام می‌کند

اگر فرزندتان علاقه‌مند به کارتون یا شخصیت‌های خاص است، می‌توان این بازی را با آن شخصیت‌ها هم طراحی کرد.
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
مامان سرباز امام زمان مامان سرباز امام زمان ۴ سالگی
#تلنگر
#پایان_هفته
#محاسبه_نفس

یک هفته دیگر گذشت
یک هفته از عمر ما کم شد
یک هفته به زندگی ابدی نزدیک شدیم

در هفته گذشته چه کردیم؟
آیا حق الناسی اضافه شد که جبران نکردیم؟
آیا گناهی کردیم که توبه نکردیم؟
آیا نمازی از دست رفت که هنوز قضای آن را بجا نیاوریم؟
و
آیا دست محتاجی را گرفتیم و برای قیامت ذخیره کردیم؟
آیا هر روز برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا خواندیم و صدقه دادیم؟

هفته ها می گذرند .... چشم باز کنیم هفته دیگر این جملات را خواهیم دید.
آیا حواسمان به هفته پیش رو هست؟

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌹❤️ اَلَّلهُم‌عجِّل‌‌لِوَلیِڪَ‌‌الفرَج ❤️🌹
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
اوایل جوانی با تمام وجودم به خودم قول دادم که روزی، اگر مادر شدم، فرزندی سالم و خوب پرورش دهم. کودکی که از زخم‌ها دور بماند، خوشحال باشد، بااعتماد به‌نفس و آرام.

اما هرچه گذشت، فهمیدم
بچه‌دار شدن، یعنی دعوت شدن به سفری بی‌پایان برای سالم‌ کردن خویش.
یعنی روبه‌رو شدن با سایه‌هایی که سال‌ها در من خانه کرده بودند، با زخم‌هایی که پشت لبخندها پنهان‌شان کرده بودم.

فهمیدم فرزندم قرار نیست به حرف‌های من گوش دهد،
او به زندگی من نگاه خواهد کرد، به شیوه‌ای که دوست دارم یا ندارم، می‌ترسم یا می‌جنگم، خودم را دوست دارم یا نه.

فهمیدم اگر بخواهم او ریشه‌دار، رها و سالم باشد،
باید اول خودم زمینِ امنی شوم
برای ریشه زدن.
باید با خودم آشتی کنم،
تا او یاد بگیرد با خودش در صلح باشد.
باید خودم را ببخشم،
تا او بلد باشد خطا را تحمل کند.

بچه‌دار شدن یعنی فرزندی را به دنیا بیاوری،
که هر روز آینه‌ای‌ست از تو
و چه تلخ و چه زیبا،
تنها راهِ تربیت او
ترمیمِ خودت است

-
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
زمان خواب؛ یک چالش بزرگ هر روزه

«یک داستان دیگه می‌گی لطفاً؟
فقط یه کتاب دیگه بخون
من تشنمه، آب می‌خوام
من از تنهایی می‌ترسم
میشه پیشم بمونی؟
یه سوال دیگه بپرسم؟»

و چه تضاد بزرگی بین دو نیاز:
مادری که نیاز به فاصله، تنهایی و استراحت دارد
و کودکی که نیاز به اتصال، امنیت و آرام شدن دارد.
والدی که آرزو می‌کند کاری نداشته باشد و آرام دراز بکشد،
و کودکی که آرزو دارد زندگی ادامه داشته باشد و مجبور نباشد با امروز خداحافظی کند.
و چقدر هر دو حق دارند.

کودک، با زبان کودکانه‌اش می‌گوید:
«قبل از اینکه چشم‌هامو ببندم، باید مطمئن بشم دنیام امنه.»
و والد، با تمام خستگی‌اش، در دل زمزمه می‌کند:
«قبل از اینکه چشم‌هامو ببندم، فقط می‌خوام کسی چند دقیقه کاری با من نداشته باشه.»

باید راهی پیدا کرد که نه والدین فرسوده شوند،
و هم کودک آرام بگیرد و آماده شود با امروز خداحافظی کند.
و هر شب بعد از خوابیدنش آرزو نکنید:
کاش بهتر رفتار می‌کردم
کاش انقدر سخت نبود.
ادامه در کامنت
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 ۵ سالگی
قبلنا همش با علاقه جزئیات رشد جنین رو تو هر هفته می خوندم و عکساشو نگاه می کردم و حتی تو عروسکام دنبال اونی ک دقیقا همون اندازه باشه می گشتم تا بیشتر بتونم برای خودم تصویرسازیش کنم و در واقع باهاش زندگی می کردم!

حالا اما اصلا طاقتشو ندارم حتی بخونم که مثلا این هفته چه قسمت هایی از بدنش رشد میکنه و به چه شکلی درمیاد ... 👼

حدود یک ماه دیگه موعد CVS و من هر روووز بارها بهش فکر میکنم ...
خیلی دعام کنید لطفا ... واقعا دلم داره می ترکه و هربار به شوهرم نگاه می کنم که چیزی بگم، که بگم اگه این دفعه هم ... حرفام تو دهانم خشک میشن و به چهره اش عمیق تر که نگاه میکنم می بینم اون درونش آشوب تر از منه و در نتیجه فقط سکوووت می کنم و قورت میدم همه نگرانیامو ... 😣😣😣
این روزا همش نقش بازی می کنم که آره بیا در لحظه زندگی کنیم و هنوز که چیزی نشده پیش پیش نرو به استقبالش و ماتم نگیر ولی خودم از درون واقعا دارم کم میارم ... 😔😔😔😔
خیلی سخته ...
خیییلیییی ... 💔💔💔💔
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
بازی «نفس‌های جادویی» با دست بچه‌ها

برای زمانیکه صدای انفجار زیاد است، یا کودک ترسیده و به شما پناه آورده

روش بازی:
۱. دست فرزندتان را باز کنید و کف دستش را به سمت خودش یا شما بگیرید.
۲. انگشت اشاره خودتان را روی پایین انگشت شست فرزندتان بگذارید.

۳. بگویید:
– «الان با هم یک جادو می‌کنیم… با هر نفس، یک ابر ترس رو از مغزت بیرون می‌فرستیم.»

۴. با انگشتتان به‌آرامی از پایین انگشت شست تا نوک آن بروید، و همزمان بگویید:
– «نفس عمیق بکش… (همزمان با حرکت بالا) حالا نفس رو بده بیرون… (در حرکت پایین)»

۵. همین کار را برای تمام انگشت‌ها تکرار کنید.

۶. اگر فرزندتان کوچک‌تر است، بازی را کوتاه کنید و فقط دو انگشت انجام دهید.

۷. اگر فرزندتان بزرگ‌تر است، بگذارید خودش انگشت شما را دنبال کند و نفس بکشد.

چرا این بازی ذهن آگاهی مفید است؟
• تمرکز را از صدای بیرون به بدن خودش می‌آورد.
• حرکات آهسته، ریتم ثابت و تماس بدنی، سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال می‌کند (مسؤول آرام‌سازی بدن).
• والد در نقش منبع امنیت بدنمند عمل می‌کند.