اوایل جوانی با تمام وجودم به خودم قول دادم که روزی، اگر مادر شدم، فرزندی سالم و خوب پرورش دهم. کودکی که از زخم‌ها دور بماند، خوشحال باشد، بااعتماد به‌نفس و آرام.

اما هرچه گذشت، فهمیدم
بچه‌دار شدن، یعنی دعوت شدن به سفری بی‌پایان برای سالم‌ کردن خویش.
یعنی روبه‌رو شدن با سایه‌هایی که سال‌ها در من خانه کرده بودند، با زخم‌هایی که پشت لبخندها پنهان‌شان کرده بودم.

فهمیدم فرزندم قرار نیست به حرف‌های من گوش دهد،
او به زندگی من نگاه خواهد کرد، به شیوه‌ای که دوست دارم یا ندارم، می‌ترسم یا می‌جنگم، خودم را دوست دارم یا نه.

فهمیدم اگر بخواهم او ریشه‌دار، رها و سالم باشد،
باید اول خودم زمینِ امنی شوم
برای ریشه زدن.
باید با خودم آشتی کنم،
تا او یاد بگیرد با خودش در صلح باشد.
باید خودم را ببخشم،
تا او بلد باشد خطا را تحمل کند.

بچه‌دار شدن یعنی فرزندی را به دنیا بیاوری،
که هر روز آینه‌ای‌ست از تو
و چه تلخ و چه زیبا،
تنها راهِ تربیت او
ترمیمِ خودت است

-

۶ پاسخ

عالی عزیزم

آره واقعاً یک حقیقت دردناکه

خیلی خیلی زیبا بود کاش میشد خودمون رو ترمیم کنیم
من که برای ترمیم خودم بسیار خسته و ناتوان هستم

وای با اجازه اسکیرین شات گرفتم خیلی به فکر فرو رفتم

زیادی قشنگ بود♥🥺

عالی بود عزیزم 😭

سوال های مرتبط

مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
🧠 چرا بعضی بچه‌ها جلوی مهمان «بدرفتاری» می‌کنند؟
تا حالا شده فرزندتان در خانه آرام باشد، اما به محض آمدن مهمان یا رفتن به مهمانی، رفتارش کاملاً عوض شود؟ 😅
گاهی این رفتار لجبازی یا بی‌ادبی نیست!
کودک ممکن است در جمع:
🔹 توجه بیشتری بخواهد

🔹 از شلوغی و تغییر محیط هیجان‌زده شود

🔹 احساس کند والدین کمتر به او توجه می‌کنند

🔹 یا هنوز مهارت کنترل هیجان و رفتار اجتماعی را به‌خوبی یاد نگرفته باشد.
اشتباه رایج این است که جلوی دیگران به کودک بگوییم:
❌ «آبرومون رو بردی!»
این جمله شاید رفتار کودک را همان لحظه متوقف کند، اما به او یاد نمی‌دهد چطور رفتار مناسب‌تری داشته باشد.
بهتر است بعد از آرام شدن، کوتاه و خصوصی با او صحبت کنیم:
❤️ «می‌دونم مهمونی هیجان‌انگیزه؛ بیا با هم یاد بگیریم چطور وقتی خیلی هیجان‌زده‌ای، خودت رو کنترل کنی.»
🌱 تربیت یعنی آموزش رفتار درست؛ نه شرمنده کردن کودک به خاطر رفتار نادرست.
شما هم تجربه کردید که رفتار فرزندتان در مهمانی با خانه فرق کند؟

✿❯────「✿」────❮🌱
@tarbeyat_kodak
────❮🌺🌱
مامان شهریار🌼✨️ مامان شهریار🌼✨️ ۴ سالگی
۳ ثانیه طلایی برای تربیت کودک

🔹هنگام خطاکاری کودک و عصبانی شدن والدین، مهمترین اقدام مدیریت ثانیه‌های اول مواجهه با این خطاهاست؛ یعنی بتوانید خارج از احساسات و هیجانات اولیه بهترین و تاثیر گذار ترین اثر تربیتی را به فرزندتان نشان دهید.

🔸 مدیریت خشم والدین
وقتی عصبانی می‌شوید، اولین قدم «توقف» است. فریاد زدن یا تنبیه فیزیکی، تنها ترس ایجاد می‌کند و مسیر یادگیری کودک را مسدود می‌سازد.

🔸 اولین اقدام نفس عمیق کشیدن
وقتی احساس کردید ضربان قلبتان بالا رفته، چند نفس عمیق بکشید. به خودتان بگویید: «او فقط یک کودک است که در حال یادگیری است.

🔸 فاصله‌گیری موقت
اگر حس می‌کنید کنترل خود را از دست می‌دهید، مؤدبانه به کودک بگویید: من الان خیلی عصبانی هستم و نیاز دارم کمی تنها باشم تا آرام شوم.

🔸 گفتگوی همدلانه
پس از فروکش کردن خشم، با کودک بنشینید. بپرسید: «فکر می‌کنی چرا این اتفاق افتاد؟» به او کمک کنید احساساتش را نام‌گذاری کند. به جای «تو خیلی بدی»، بگویید: «وقتی روی دیوار نقاشی می‌کنی، من ناراحت می‌شوم چون تمیز کردنش سخت است. نقاشی جای مخصوص خودش را دارد.»

🔸 الگو بودن
فراموش نکنید که شما آینه تمام‌نمای کودک هستید. اگر شما هنگام عصبانیت فریاد بزنید یا رفتارهای تهاجمی داشته باشید، کودک دقیقاً همین را یاد می‌گیرد. اما اگر ببینید که شما پس از عصبانیت، با آرامش و منطق برخورد می‌کنید، او یاد می‌گیرد که در شرایط دشوار، خودتنظیمی داشته باشد.

🔸 دقت کنید!
رابطه شما با فرزندتان مهم‌تر از تمیز بودن خانه یا رعایت بی‌نقص قوانین است. اشتباهات کودک، فرصت‌های طلایی برای آموزش مهارت‌های زندگی هستند.
مامان nihal مامان nihal ۳ سالگی
این چند روز فهمیدم مادر بودن یعنی گاهی تمامِ وجودت را جمع کنی و پشت لبخندت پنهان کنی، وقتی از درون داری از ترس می‌لرزی...
یعنی وقتی حالِ بچه‌ات خوب نیست، هیچ چیزی در دنیا دیگر مهم نباشد؛ نه خواب، نه خستگی، نه حتی خودت...

چند روزی بود که هر بار به صورت دخترم نگاه می‌کردم، دلم هزار بار می‌ریخت.
هر کبودی برای من یک دنیا ترس بود، هر آزمایش یک بغض، هر لحظه انتظار یک عمر می‌گذشت...

کنارش نشستم و سعی کردم محکم باشم؛
در حالی که خودم بیشتر از هر کسی به یک آغوش و یک جمله‌ی «چیزی نیست، خوب میشه» احتیاج داشتم.

خدایا...
ممنونم که از آن روزهای سخت، دستم را گرفتی و نگذاشتی امیدم را از دست بدهم.
ممنونم برای خبری که امروز دلم را آرام کرد.
برای اینکه جواب نمونه‌اش منفی شد، برای اینکه لبخندش دوباره برایم شبیه زندگی شد...

این چند روز به من یاد داد آدم تا وقتی مادر نشده، نمی‌فهمد ترس برای جانِ یک نفر دیگر یعنی چه.
دخترم، تو فقط بچه‌ی من نیستی؛
تو تکه‌ای از قلب منی که بیرون از سینه‌ام راه می‌رود. ❤️

و من امشب فقط یک خواسته دارم:
خدایا، سلامتی بچه‌هام رو ازم نگیر؛ بقیه‌ی زندگی رو خودم یجوری از پسش برمیام. 🤍🫂۱۴۰۵/۶/۳۱
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
زمان خواب؛ یک چالش بزرگ هر روزه

«یک داستان دیگه می‌گی لطفاً؟
فقط یه کتاب دیگه بخون
من تشنمه، آب می‌خوام
من از تنهایی می‌ترسم
میشه پیشم بمونی؟
یه سوال دیگه بپرسم؟»

و چه تضاد بزرگی بین دو نیاز:
مادری که نیاز به فاصله، تنهایی و استراحت دارد
و کودکی که نیاز به اتصال، امنیت و آرام شدن دارد.
والدی که آرزو می‌کند کاری نداشته باشد و آرام دراز بکشد،
و کودکی که آرزو دارد زندگی ادامه داشته باشد و مجبور نباشد با امروز خداحافظی کند.
و چقدر هر دو حق دارند.

کودک، با زبان کودکانه‌اش می‌گوید:
«قبل از اینکه چشم‌هامو ببندم، باید مطمئن بشم دنیام امنه.»
و والد، با تمام خستگی‌اش، در دل زمزمه می‌کند:
«قبل از اینکه چشم‌هامو ببندم، فقط می‌خوام کسی چند دقیقه کاری با من نداشته باشه.»

باید راهی پیدا کرد که نه والدین فرسوده شوند،
و هم کودک آرام بگیرد و آماده شود با امروز خداحافظی کند.
و هر شب بعد از خوابیدنش آرزو نکنید:
کاش بهتر رفتار می‌کردم
کاش انقدر سخت نبود.
ادامه در کامنت
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی