از مشق شطرنجیای بچه هاتون عکس میدین

چرا من حس میکنم پیش دبستانی دخترم زیادی دادن زیر کار در میرن
نمیگم هرروز مشق و تکلیف داشته باشنا اصن منظورم این نیست
ولی پارسال هم پیش۲ بود تو ی مرکز دیگه هرهفته چهارشنبه دفترشطرنجی میاوردن خونه ی صفحه حل میکردن حالا خیلی هم اجباری نبود بگی ی خط حل کرده بودن کسی چیزی میگفت ولی بالاخره هرهفته اینو داشتن
همه وسایلشون اونجا بوده و ما هیچ کاری نمیکردیم اصلااا و آخر سال کلی کاردستی وکاربرگ داشتن هرهفته ی روزش مخصوص خمیربازی بود تایمشم از ۸ بود تا ۱۲ونیم
امسال از ۸بوده تا ۱۱و۲۰ دقیقه
دفترشطرنجی کلا سه چهار صفحه داشتن نقطه و خط بالا به پایین خط چپ به راست و الگوی ی درمیون یکی قرمز یکی سبز
کاغذرنگیا و مقواوسایلشون خونه‌س دو سه هفته یبار میگن گردی فلان سایز سه گوش فلان سایز بدین بیارن خمیربازی اصلا ندارن فقط ی جلسه گل سفال داشتن مهر و تسبیح درس کرده بودن
الان باز پیام گذاشته تو گروه که امروز تعطیله اصلا هیچ آموزشی ندارن
و از یکشنبه بچه هاتون تو خونه صبونه بخورن و ساعت ۹ بیان
چون بیشتر بچه ها به جای اینکه ۸ اینجا باشن یکی یکی تا ۸ونیم میانو نظم ندارن

۴ پاسخ

وا چرا همچین ان اینا فقط دنبال پول مفتن مهد دخترای منم آخر هفته ها کاربرگ میداد ولی از اقتی کلاسشون رو جابه جا کردن دیگه نمیدن اصلا

پسر من بعداز ظهرین از یک میرن تا ۴ و نیم تقریبا هر روز تکلیف میارن ۴ تا کتاب و کاربرگ و دفترشطرنجی و خژچط دار دارن تا عدد دو یاد گرفتن مینویسن
علامت کم و زیاد ،مساوی یاد گرفتن
حروف الفبا هم فقط در حد آشنایی و آوا آموزی کار میکنن
همه ی وسایل و ..‌. تو کمد مدرسشونه
چهارشنبه هم تعطیل بودن
چقدر شهریه میدی؟

پارسال پیش ۲بودع باشه ک امسال باید اول میرفت

چند گرفتن ازتون ؟

سوال های مرتبط

مامان گل پسرم مامان گل پسرم ۵ سالگی
میگم به نظرتون این تصور من اشتباهه حالا بد صحبت نکنید باهامااا همینطوری دارم نظرمو میگم من میگم اميدوارم هیچ زندگی‌ی به جدایی نرسه اما وقتی دیگه کار به اونجا رسید به نظرم اینکه میگن به خاطر بچه ظلم در حق خود بچه اس اون بچه تو بزرگسالی وقتی بفهمه یه طرف ماجرا به خاطر بچه موند و سوخت و ساخت خودش عذاب وجدان میگیره و از طرفی بچه برای بهتر بزرگ شده نیاز به پدر مادری داره که با دل خوش کنار هم باشن و آرامش بدن به بچه وقتی یکی از این دونفر دلی نباشه و روحش متعلق به اون مکان نباشه مطمئنا آرامش خوبی نمیتونه بده به بچه شاید کنار یکی از اینا بتونه بهتر رشد کنه، من میگم به نظرم بچه بیشتر کنار مادر بودن و نیاز داره تا پدر مردا مهر و محبت ندارن که از طرفی کار و... نمیتونن عشق محبت پناه بودن به بچه بدن ولی مادر نه مادر میتونه توجه و عشق و محبت بزاره مادر میتونه انقدر هوایه بچه رو داشته باشه که بچه هیچ کمبودی حس نکنه دیگه....
شما چطور فک میکنید خدانیاره اون روز و براتون ولی تو همچین شرایطی باشید به نظرتون بچه رو جای تمام حق و حقوق برداشتن کار درستیه؟ یا به نظرتون بچه کنار پدر بهتر میتونه رشد کنه؟
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
مامان پری دریایی🧜‍♀️ مامان پری دریایی🧜‍♀️ ۵ سالگی
مامانا کمکم کنید 🌹
امروز اولین جلسه آموزشی دخترم اینابودکه من بخاطر اینکه کمی حال نداربود نفرستادن بره مربی فعالیت بچهارو گذاشته بود تو گروه با دخترم نگاه کردیم و اینا بعد باهم بمناسبت روز تخم مرغ تخم تزیین کردیم و فعالیت بچه‌ها رو نگه کردیم دخترم از سر شب که خوابیده مدام از خواب می‌پره کاملاً مشخصه استرس داره هی میگه مامان نقاشی سبز درخت اونو بده اینو بده نمی‌خوام برم نمی‌خوام حفظ کنم و من واقعاً از این موضوع ناراحتم و هیچکی از دستم بر نمیاد چون خوابه هی بهش میگم مامان مهم نیست اشکال نداره فکر نکن داری خواب می‌بینی بازم همینه هی بچه از خواب می‌پره اعصابم خرابه چیکار کنم به نظرتون تا یکم ریلکس بشه. راستی به خاطر اینکه شعر سلامو گذاشته بود تو گروه و گفته بود با بچه‌ها کار کنید منم باهاش کار کردم یه تیکشو یه موقعی یادش می‌رفت می‌گفت نمی‌خوام نمی‌تونم فلان بهمان همون به نظرم اعصابشو خورد کرده به نظر شما چیکار کنم ناراحتم از اینکه توی خواب آرامش نداره،😭😭😭😭
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس