فرهنگ آپارتمان نشینی👉

آقاجان وقتی ظرفیت آپارتمان نشینی ندارید تو رو خدا نرید واسه زندگی اونجا
طبقه پایین ما یه مادر دختره زندگی میکنن پدر ندارن
ازروزی که مااومدیم اینا با ما دشمن بودن انگار ما پدرشونو کشتیم
ساعت ۱۰/۵شب جن میاد تو قالب دختره میگیرنش
هر شب ساعت ۱۰/۵👿
راه بریم تلویزیون روشن کنیم حرف بزنیم بشینیم ببین بشینیم بی تحرک باشیمم خانم جنش فعال میشه
و شروع میکنه به فحاشی 😐😐😐😐😐😐
جیغغغغغغ داددددددد بیدادددددد طوریکه کل ساختمون رو میزاره تو حلقش
خدایی خیلی تاالان خودمو گرفتم جرش ندم
هی میگیم دندون رو جگر بزاریم خوب میشن ولی بیفایدس

همسرم نمیزاره باهاشون دهن ب دهن بشم خودشم اقدامی نمیکنه
اینم شانس ماست خونه ای نرفتم یه نخاله توش نباشه
روانیا روانمون رو بهم ریختن چن وقته
بعد من استرس و ناراحتی برا دخترم بده نمیدونم چجوری به عرضشون برسونم بیشعور تمومش کن این بازی روانی رو😖😖😖😖

۱۱ پاسخ

چقدر صبورییییی

من اگه بودم جرش میدادم تیکه تیکه اش میکردم

ببخشید من متوجه نشدم جن میاد تو قالب دختره یعنی واقعیه یا تعبیر شما بود این جن؟؟

تا یکبار ب خدمتش نرسید ادامه میده روانی

واااااااااای
چقدر بددد
حالا پسرای منم امشب انقده وحشی بازی درآوردن
روانی شدم
خستم
کمردرد دوباره گرفتم بخاطر بی احتیاطی و زیاد راه رفتن و حالاهم مادر همسر اومده هی به پسرش،گفت نمیای اینوری ،اونم گفت ناهار فردا میام و قرار بود از امشب بیان که زنگید نمیایم و فردا
از تهران رفتن ساری و از ساری بیاین اینجا
بخدا کمرم داره نصف میشه دارو خوردم شیاف زدم بچه ها رو هم کلی دعوا کردم
تی وی خاموش میکنن دعوا
خستم کردن
هااار شدن اصلا

جا شوهر من خالی اگه اون بود حسابی به حسابش می رسید
مادر ودختر کسی نی براشون لابد به تنگ اومدن 😅

وای من همین الان در حال حرص خوردنم
یه خانواده اومدن طبقه بالامون دوتا بچه دارن،بعد انگار این بچه ها خواب ندارن،فکر کن تازه یک ساعت پیش از بیرون اومدن و یکسره بچه هاشون دارن میدون و صندلی میکشن از اینور به اونور
بعد خانومه چند روز پیش اومد عذرخواهی کرد که توروخدا وقتی صدا اومد بیا بگو،آخه نمیشه که من الان برم در خونشون،این وقت شب آخه

طبقه بالایی ما هم یه آدم نفهم غربتی

پایینتونن عزیزم چرا حرص میخوری اینقد پا بکوب تو سرشون تا هی فحش بدن بلاخره بقیه همسایه ها میفهمن یه روانی تو ساختمونتون هست الان قدرت دست شماست که بالاسرشونی😁

نگو عزیزم مام با همسایه هامون چند مدل چالش داشتیم یکیش مرفت تراس رو سرامیک ظرف میشست تراس اونا اتاق خواب ماست بعد فک کن ساعت ۱۱ شب به بعد یا سه ظهر به بعد چند بار گفتیم اثر نکرد آخرش پیام دادم خانوم فلانی اگر دعوایی بین مردان افتاد تقصیر شماست گناهش پای خودت بسه تو رو خدا بعدش یه مدت کم کرد جدیدا باز داره شروع می‌کنه

برو مستقیم دهنشون جر بده این فک میکنه بی زبونی

به مدیر ساختمان بگو

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۴ سالگی
سلام خانمها دختر جاریم تحت تاثیر مامانش که باهم قهریم بادخترم لج هست مدام اذیت میکنه ازاونجایی که دخترم میره پایین خونه مادرشوهرم ونمیدونم جلوش رو بگیرم اون دخترهم میره پایین یه دخترهمسایه داریم همسن دختر جاریم نمیدونم چرا اونم بادخترم لج شده همش میزنه دخترم رو باوجودی که هیچ بدی درحقشون نکردیم حتی دخترم هیچ کاری نکرده
اینم بگم یه گوشگیر عروسکی برای دخت م گرفتم دوبار با مادرشوهرم رفت دم در بقیه بچه ها هم بودن ازاون موقع کلا یه جور دیگه شدن یعنی از حسادت دیروز عصر دیدم دخترم داد میزنه مامان بیاپایین باگریه
رفتم میگه دختر عمو باهمین دختره اذیتم می‌کنند حرف بد می‌زنند هولم دادند که برو خونتون نیا دم در واینکه زهرا همون دخترهمسایه سنگ بزرگ برداشته بزنه تو سرم .میگه میکشم خفت میکنم بعدهولم داده زدنم.
بامادرشوهرم رفته بود خودم باشم نمیزارم نزدیکشون بشه حتی نمیزارم تو کوچه بره مادرشوهرم برده بود هرچی هم من بگم نبرید تو کوچه بچه رو حرف خودشونن انگارخودشون همه کاره میدونند.

چیکار کنم میترسم یه موقع نباشم بلا سربچم بیاره دختره .دختره خیلی پرخاشگر هست دیدم که همه رو میزنه نه فقط دخترمنو .
براش یه هدیه بگیرم بدم دخترم بهش بده؟؟؟دست ازسر دخترم برداره؟؟
اگر آره چی بگیرم اینم بگم شوهرم به خانواده اش گفت دیگه دخترم نبرید توکوچه ولی بلز میترسم یه موقع بالا باشم دخترم پایین باهاشون بره تو کوچه.
اگر نظرتون مثبت هست برای هدیه چی بگیرم دختره کلاس سوم هست همسن دختر جاریم.
برادختر جاریم هم بگیرم ینه البته با مامان وباباش قهرم.
مامان آسنا و آرتین مامان آسنا و آرتین ۵ سالگی
بعد از یک سال و نیم کاردرمانی و گفتار درمانی و انواع و اقسام دکتر و دارو. به این نتیجه رسیدم که واقعا دخترم اتیسم داره به هر دری زدم به هر ریسمانی چنگ انداختم که دخترم بهتر بشه نمیخواستم اصلا قبول کنم دخترم اتیسمه اما انگار واقعا همینطوره چون همه علایمشو داره بچه هایی بودن که وضعشون از دختر من خیلی بدتر بود اما با کاردرمانی و گفتار درمانی بهتر شدن اما دختر من لاک‌پشتی داره پیشرفت میکنه الان اونا کاملا خوب شدن اما دختر خیلی باهاشون فرق داره یه مدته کلاسلس خلاقیت و مادر و کودکم میبرم. اما فرق خاصی نکرده میبینم نه دخترم خیلی با بقیه فرق داره. ارتباطش ضعیفه. دوس داره تنها بازی کنه اصلا نمیتونه با کسی دوست بشه یا بازی کنه. کلام رو داره اماحرف زدنش با بقیه فرق داره نمیتونه چیزی رو تعریف کنه. احساسات رو درک نمیکنه و خیلی از مشکلات ریز و درشت دیگه. امروز تو کلاس بازی یخ کنی انجام میدادن کن به زور یکم دخترم رو بردم که بازی کنه اما باز فرار رد رفت سراغ کار خودش. اصلاً بازی کردن بلد نیس انقد دخترم رو بردم و آوردم کلاسای مختلف تو جمع. اما امروز دیدم چقدر خسته شدم. فهمیدم بیخود دارم درجا میزنم انگار دخترم قرار نیس دیگه یه بچه عادی باشه باید اینو قبول کنم اما چ کنم نمیتونم جیگرم کبابه. اگه خدایی نکرده زبونم لال دخترم رو از دست میدادم هم همینقدر ناراحت میشدم. با تمام وجودم خستم از زندگی. هیچوقت حتی یه درصد هم فک نمیکردم یه روزی برسه خدا منو با بچم امتحان کنه. منی که انقد ضعیفم تو این مورد گاهی میگم کاش هیچ وقت بچه دار نمی‌شدم که الان بخوام این همه غم بخورم
مامان عسل نازم مامان عسل نازم ۴ سالگی
سلام مامانا
می‌خوام یه درد دل بکنم
از روزی که بچم به دنیا اومد همه فکر و ذکر شد دخترم. کارم رو به خاطر دخترم گذاشتم کنار و به خاطر کار شوهرم که بیرون شهر بود شهر زندگیم هم عوض کردم و الان غربت نشین شدم. حالا هم به یه زن افسرده و زودرنج تبدیل شدم که هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه. هم خودمو نابود کردم و هم دخترم داره مثل خودم افسرده میشه. تصمیم گرفتم برگردم به شهر خودم هر چند که از همسرم دور میشم و دیگه کمتر همدیگه رو میبینیم ولی باز می‌دونم تو شهر خودم چی به کجاست و همه جاهاش رو میشناسم و ممکنه روحیه‌م رو دوباره به دست بیارم. من به خاطر اینکه دخترم شبها بابا بالای سرش باشه حاضر شدم بیام تو شهر غریب ولی خودم دارم دیوونه میشم چون اینجا هم که هستیم خیلی امکاناتش کمه واسه همین گفتم به خاطر خودم و دخترم که شده باید دوری رو تحمل کنم ولی هر چی فکرشو میکنم میگم چرا زندگی من باید اینقدر دچار چالش باشه چرا نباید مثل دیگران زندگی کنم چرا باید یه موقعیت رو فدای یه موقعیت دیگه بکنم و هزارتا چرای دیگه و تنهایی و غم و اشک😔
مامان حسن مامان حسن ۴ سالگی
مامانای گل سلام

آکادمی ما داره یکسری دوره ها درباره ی سبک زندگی سالم برگزار میکنه

و ریشکن کردن فقر سلامت و فقر اقتصاد

چون جامعه ی امروز به مادران آگاه نیازمنده..‌

مادر ناگاه مساوی با....کوتاهی قد فرزند..افسردگی در دوران بلوغ..بلوغ زود رس
خودکشی هایی که الان ب دلیل سودای بالای
مغز زیاد شده ...مشکلات رحمی کیست فیبروم

در دختران ....نابروری مخصوصا در مردان به دلیل سبک زندگی غلط واریکوسل در پسر بچه ها .....اینا نشانه ی چیه??????????

نشانه ی اینه که توی مادر آگاهی نداری ....اماااااا خبر خوب اینه که ما دوباره داریم اموزش رایگان میزاریم و تو میتونی ثبتنام کنی

انتخاب با خودته در ناآکاهی بمونی و الکی وقتت رو زندگیت رو توی مجازی بگزرونی یا یه چیزی یاد بگیری برای خودت خانوادت مفید باشه فردا بچت بهت افتخار کنه تازه کسب درامدم داشته باشی دستت تو جیب خودت باشه

یا الان وقتت رو توی مجازی بگزرونی و ذهنت پر بشه از منفی ها و نشخوار ذهنی ...و غیبت و........ اگه تصمیم گرفتی با ما همراه بشی پس بهم پیام بده ثبتنامت رو انجام بدم
مامان آسنا و آرتین مامان آسنا و آرتین ۵ سالگی