۱ پاسخ

عزیزم واسه تو پارگی کیسه آب شیرین بوده ولی واسه من بزرگترین شکست زندگیم تلخ ترین خاطره‌ای که واسه خودم همسرم فراموش نمیشه . منم داشتم راحت کارامو میکردم که کیسه آب لعنتی پاره شد تو ۱۸ هفته و هیچ دردی نداشتم زایمان طبیعی کردم بچه سقط شد .‌ ان شاءالله هیچ‌ زنی خاطره منو تجربه نکنه

سوال های مرتبط

مامان آنه مامان آنه ۶ ماهگی
مامان پسرم🧿❤️ مامان پسرم🧿❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان هانا مامان هانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت 2
ساعت 4و نیم رسیدیم بیمارستان رفتیم بالا زایشگاه
معاینه کرد ان اس تی وصل کرد بعدش ۱٠ دیقه بعد کندش ب شوهرم گفت کاراشو بکن بستری
لباسامو دراوردم و لباس دادن پوشیدم رفتم بخش زایشگاه
هیچچچچ تصوری از محیط نداشتم همه چیز برام تازه بود😂
خلاصه بستری کردن سرم و اینا وصل کردن
یکم بعد یکی اومد معاینه کرد کفت خوبه 3/4سانتی کیسه ابمو پاره کرد
یه چند دفعه ک دردم گرفت و ول کرد و یکم شدید بود اومد معاینه کرد گفت بی دردی میخوایی یا نه گفتم اره
بعدش یه دکتر اقا اومد بی دردی زد اصلا هیچی ادم حس نمیکنه که امپول تو کمرشه یا نه فقط اون موقع ک تزریق میکنه یکم پای ادم مور مور میشه
خلاصه امپول و زد و رفت و من دراز کشیدم انقد راحت بودم موقع انقباضا یه درد ملایم فقط حس میکردم بعد بقیه جیغ میزدن من میگفتم اخیش چه خوبه اینجوری دیگه درد ندارم من 😅
این وسط یبار یا دوبار دیگه معاینه شدم گفت 6اینایی و پیشرفتت خوبه و من هنوز دردی حس نمیکردم حتی معاینه هم درد نداشت
سه ساعت ک گذشت دیدم یهو یه درد بدی گرفتم اصلا تحمل دردم یعنی صفررر 😂😅هی میگفتم چرا اثرش رفته توروخدا دوباره بیایین امپول بزنین بهم 😂
ک ماما گفت نمیشه ضربان قلب بچت خوب نیست نفس عمیق بکش و اینا یه بیست دیقه رو تنفسم کار کردم تا ضربان قلب بچه خوب شد گفت الان میرم میگم بیاد بزنه(چون یه چیزی بهن چسبونده بودن ک دوباره درد داشتم ازونجا وارد کنه مایع امپولو) خلاصه اومد اونو تزریق کرد ولی عی دل غافل هیچچ اثری نداشتتت و دردم زیاد بود اومد معاینه کرد گفت عالیه9سانتی
معاینه ها دیگه درد نداشت واسم