۵ پاسخ

بچتون چی هس؟چندتا بچه داربد؟

عزیزم🥲🥲🥲🥲

خوشبحالت چ راحت 3 سانت شدی منکه از 8 شب تا 7 صبح روز بعدش تازه 4 سانت شدم با کلی درد طاقت فرسا

الان بچه دنیا اومده بلاخره یان

بقشو نوشتی ریپلای کن بیام بخونم

سوال های مرتبط

مامان Mersana🩷 مامان Mersana🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ششم❌

از بس حال نداشتم و درد زیاد کشیدم حال گریه کردن نداشتم فقط یواش میگفتم دارم میمیرم و اشک میریختیم مادرشوهرمم پا ب پام گریه می‌کرد و خواهش می‌کرد تو رو خدا داره میمیرع ببریدش برا عمل ولی قبول نمیکردن میگفتن شکم اول تا ۴۸ ساعت منتظر میمونیم من داشتم از درد میمردم یکی از پرستارا نیومدن پیشم برا ماساژ اینا مادر شوهرم کمرمو ماساژ میداد.. آخر مادر شوهرم عصبی شد گف شما چقد بی رحمین از ساعت ۳ داره درد میکشه یکیتون نیومدین پیشش همش میگفتن وظیفه ما نیست خودت ماساژ بده کمرشو فقط میومدن معاینه میکردن میرفتن در این حد خلاصه ساعت ۲ شب شد اومدن معاینه کردن هنوزم پنج سانت بودم و من دیگ کلا حال نداشتم تکون بخورم دردام هم از ساعت ۴ عصر یکسره بود ساعت ۲ ونیم شب یهو ضربان قلب بچه افت کرد همشون جمع شدن حتی ی جا شنیدم ب همدیگ میگفتن وسایل اتاق عمل رو آماده کنید ضربان قلب بچه افت کرد دکتری ک اون شب شیفت بود خواب بود اومد پیشم مادر شوهرم میگ ساعت ۲ونیم یهو از حال رفتی چشات بسته شد مادر شوهرم جیغ میزد من میشنیدم ب خودم اومدم چند دقیقه بعد دکتر پرسید چند سانت گفتن ۵ گف دوباره معاینه کنید از حال رف شاید پیشرفت کرد خود دکترم معاینه کرد گف هشت سانت شده یهو از پنج هشت سانت شدم برا همون از حال رفتم

پارت هفتم☝🏻
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۲ ماهگی
پارت ۲ زایمان سزارین
ساعت ۷بود بردنم بلوک زایمان از محیطش خوشم اومد اتاق ها همه وی ای پی بودن
تا رفتم گفتم خوب منو دیگ کاری ندارن فقط دیگ چک میکنن انقباضاتم رو دیدم ن بابا رزیدنت ها و ی دکتری بود نمیدونم فامیلش ابراهیمی بود وحشی بود همش معاینه میکرد من اول نزاشتم گفتم من سزارینی هستم چرا معاینم میکنی گفت ما همه رو معاینه میکنیم حالم بد شد انقدر گریه کردم با خودم میگفتم خدایا من سر بچه اولم درد طببعی و معاینه ها رو کشیدم و سزارین شدم فکر میکردم این یکی راحت برم بستری بشم و بدون هیچ دردی برم سزارین ولی ن شانس گند من بود دیگ تحت نظر بودم همش میگفتن انقباض داری ولی زیاد نیس ک زایمانی باشه بعدم بچت هنوز کوچیک دستگاه میره اینم بگم اورژانس زنان ساعت پنج بهم ی دوز امپول بتا زد همش بهم استرس میدادن منم همش دردام زیاد میشد تا رسید ب ۱۱ شب دکتر اومد بالا سرم و گفت میخوای سزارینت کنیم ولی بزار تا فردا ک حداقل امپول یکم تاثیر داشته باشه بچت دستگاه نره منم گفتم باشه تا ساعت پنج صبر میکنیم گفت پس اگر همینجوری درد داشتی ساعت پنج بریم برای عمل منم هعی دردام زیاد میشد ولی همچنان دهانه رحمم بسته بود دیگ خلاصه ساعت پنج سوند رو بهم وصل کردن بچه ها اصلا از سوند نترسید ی لحظه ولی بعدش سوزش دارید ک طبیعی
مامان جوجه صورتی🩷 مامان جوجه صورتی🩷 ۷ ماهگی
:پارت 3زایمان طبیعی
رفتم داخل بخش اومدن معاینه کردن دیدن اصلا دهانه رحمم باز نشده سر بچه ام تو لگن نیومده دیگه من رفتم دسشویی اومدم بیرون یهو یه عالمه آب داغ ازم اومد که کیسه آبم خودش پاره شد بهم قرص فشار داد خوردم توپ آوردن رفتم روش ورزش کردم دردام تازه شروع شد اما باز قابل تحمل بود
روتین دومو دادن دوباره معاینه کردن بسته بودم بعد یهو دردام زیاد شد حالم اصلا دیگه خوب نبود اومدن بهم سوند فشار ب واژنم وصل کردن بعد چند دیقه ترکید خونریزی کردم دراومد بعد دوباره معاینه کردن دیدن دهانه رحمم شده یک سانت بعد از ورزش کردن رو توپ شد ۳سانت دیگه به ۳سانت ک رسید دردای اصلی زایمانم تازه شروع شد و رفتم تو فاز زایمان هیچ موقع فکر نمیکردم درد انقباضات اینقد میتونه زیاد باشه و درد اور دردام اینقد زیاد بود که چسبیده بودم ب میله های تخت داد میزدم گریه میکردم حالم اصلا خوب نبود میگرفت دستامو گاز میزدم از درد بعد یهو ول میکرد خوابم میبرد یک دیقه دوباره ادامه داشت …..
مامان هایلین مامان هایلین ۷ ماهگی
بعد از اینک دخترم ب دنیا اومد دستیار اتاق عمل گفت دخترت کاملا حالش خوبه دکتر اطفال بالاسرشه داره کاراشو میکنه و من هنوز ندیده بودمش اما دستش که میاورد بالا و گریه میکرد دلمو برده بود همراه خنده گریه هم میکردم که یهو دخترمو اورد چسبوند ب گونم گفت ببین دختر خوشگلتو و من اوج خوشبخیو دیدم لپش خیلی گرم بود بعدش بردش و دکتر شروع کرد ب دراوردن کیستم و برام توضیح میداد که الان داریم چکار میکنیم اولش گفت نیاز ب دراوردن نداره چون ی باقی مونده از کیست قبلیه ولی دوباره دید ک رشد داشته و گفت دارم درش میارم عملم بخاطر کیست طولانی شد وگرنه سزارین خیلی زود انجام شدمن دل تو دلم نبود ک فقط برم پیش دخترم.دخترمو برده بودن تو بخش و من هنوز تو اتاق عمل بودم همیشه ازینک بچم بره تو دستگاه میترسیدم و خداروشکر این اتاق نیوفتاد من تو ۳۵ هفته بخاطر سفتی شکم امپول ریه هم زده بودم چون احتمال زایمان زودرس بود که خداروشکر تا ۳۸ هفته و ۲ روز دخترم تحمل کرد و تو دلم موند البته اینم بگم که وقتی شکمم باز کرد صداشو شنیدم که گفت بچه سرش کاملا اومده بوده پایین و خدا رحم کرد ک من زودتر رفتم تهران و تا ۲۲ نموندم