۱۸ پاسخ

بله بله همسر من همینجوره😂بچه رو نمیتونم بهش بسپرم اعتمادندارم بهش 😂

وای آره انقد دعوا میکنیم ما مثلا بخام یچیزی برم بیارم از پایین اهورا هم فوری میاددنبالم بهش میگم سزسو گرم کن برم بیام فوری گوش نمیده میگه چیکار کنم نمیاد پیشم

نه شوهر من از منم بیشتر نگرانه و مراقبشه کلا عادت دادم وقتی شوهرم خونست همش پیش باباش باشه منم برای خودم یا استراحت میکنم یا کارامو انجام میدم ، ولی شوهر شما تو اون حالت که پتو و بالش بچه برداشته خوابیده خیلی خنده داره😂 و حرص درار ، باید بیشتر میزدیش

نه شوهر من اینطور نیست بیشتر به بچه ها رسیدگی می‌کنه

اصلا😕😕 بیشتر از من حواصش ب پسرمونه

نه والا شوهر من مواظب میکنه اما میگه خودتم باش. مثلا میگه بشین پیش ما من خودم باهاش بازی میکنم و حتی جاشو هم عوض میکنم اما وقتی خودم نباشم دستپاچه میشه😂

اره تنها نیستی🤣

وای 😂😔

همسر من نگه میداره اما بعدش فشارش میوفته میخوابه خخخ

من اینقد جیغ میزنم مراقب بچه باش ابش بده بازی کن تا بیام اعصاب براش نمیزارم برش داره🤣

😂😂😂😂😂

من که جرات نمیکنم نیم ساعت بسپرم بش برم تا خیابان یا بزارم ببره بیرون مطمعنم بیاد یا کفش دلا نیست یا کاپشنش شوتن شوت

😂😂😂واااای

مث شوهرمنه

نه برای ما اینطوری نیست پسرمو باید سرگرم کنه
وگرنه همش میاد جلو در حموم نق میزنه ک خودشم بیاد داخل😂

من قبلا رفتن میخابونمش میسپارم بهش ب اینا نباید بچه سپرد😂😂😂

وای 😂😂😂😂😂🤭🤭🤭🤭

وای 😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان 🧸مامان فندق 🧸 مامان 🧸مامان فندق 🧸 ۲ سالگی
امروز رفتم خونه مامانم، یهو دیدم دخترم نیست نامزد داداشم ب زور برده بودیش حمام ،اونقدر گریه کرد ک نفسش رفت ، ب زور ارومش کردم موقع ناهار شد پسرم لگد میزد گوشی بده گفتم باهام نیست. و ب زور دخترم خواب کردم پسرم چیپس میخورد تو گوش دخترم تو خواب دیدم عه همه بهم میگم بدبخت از دست بچه‌اش آرامش نداره. ده دقیقه دخترم خواب کردم وای بدخپاب شده بود ...از اون طرفم دیدم یکی هی آیفون میزنع. دیدم پسرم بوده آیفون میزده فرار میکرد .... و باز دیدم عه صدا همشون در اومد. منم ساعت سه اومدم خونه ناهار شوهرم دادم گفت من میرم با پسرم تو اتاق میخابیم گفتم بسلامت🤫✨ من موندم دخترم همش گریه بردمش حمام. آوردم عصرونه دادمش باز گریه بردمش کوچه. پسرم بیدار شد گریه نق شروع شد اونم با زور آروم مردم بلند شدم تی کشیدم جارو ملافه شستن ظرف. شام پختن .... دیدم دخترم پسرم همو کشتن .....🥴شام زهرمارم شد. دیدم که پسرم دسته تی زده تو سر دخترم .... ب زور الان نشوندمشون پای فیلم .....که خدایا کمکم کن باز پانیک لعنتی بهم دست داد اینم از امروز من. 🫶🫶
مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
بچه ها بیاین یه چیزی تعریف کنم آخر شب بخندید بخوابید
چن وقت پیش بچه ها رو برده بودیم دکتر
مطب دکتر هم یه اتاق شیردهی هست رفتم ب دخترم شیر بدم اونجا هم خیلی از مامانا نشسته بودن ( همینطوری دورهمی) نگو سه تاشون باهم جاری هستن دوتا کنار هم نشسته بودن حرف میزدن معلوم شد جارین یکیش هم روبروی اونا کنار من نشسته بود با کناری ها حرف میزد من نمیدونسم اونم با اونا هست
شوهر یکیشون کیک و آبمیوه خرید اورد داد بهشون
من دیدم اونی ک کنار من بود داد ب دوتا روب رویی ها چون بچه بغلشون بود
یکیشو از کیفش در می‌آورد من فک کردم پخش می‌کنه🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤐🤣🤣😂😅😅😂😂😂😅😅فک کردم در میاره بده ب من
یهو بلند میخاستم بگم زحمت نکش
نگو برمیگرده بشینه سرجاش خودش بخوره ی لحظه ک فهمیدم صدامو خاستم خفه کنم دیدم نمیشه حرفمو عوض کردم عین لال ها تته پته شد
بعد همه یجور گنگ برگشتن بهم نگا کردن
انگار فک کردن من کم دارم یا چیم
فقط خدا تنها لطف بزرگی که تو کل زندگیم کرد اونروز بود دیدم صدامون کردن نوبتمون هست
دیگ بعدش نمی‌دونم چی گفتن پشت سرم
مامان Arad مامان Arad ۲ سالگی
مامانا من ی هفتس بخاطر کم‌خونی شدیدی که دارم آمپول میزنم دکتر داده بعد ب جور خواب اوره من همیشه درارو از ترسم قفل میکنم میخابم و همیشه آراد وقتی از خواب بیدار میشه من باید بغلش کنم کلی بوسش کنم ماساژ بدم بهشو تا اوکی شه امروز باباش گفته خونه گرمه درو پاشده باز گذاشته ساعت ۱۰ بچه ها تو کوچه داشتن بازی می‌کردن آراد با صدای اونا پاشده بدون اینکه متو بیدار کنه رفته درو باز کرده جلوی در جالرو گذاشته که بسته نشه بعد جلو در ب بچه ها نگاه کرده یهو پاشدم از خواب دیدم آراد پیشم نیست اتاق نگاه کردم اینور اونور دیدن نیست یعنی ب معنای واقعی تپش قلب گرفتم داشتم سکته میکردم نمی‌دونم چجوری چادر سر کردم فرار کردم تو کوچه دیدم داره با بچه ها بای بای می‌کنه درو ببنده بیاد خونه از بچه ها پرسیدم کی اومد کوچه گفتن خاله نیم ساعت اینا بود اینجا بود
بعد اومد خونه ی کوچولو سرش داد زدم رفت عروسک بغل کرد با من قهر کرد
من خیلی مواظب ارادم این اتفاق برا مد افتاد بخدا ی وجب نمیزارم ازم دور بشه همش استرس دارم یعنی اگه می‌رفت چی میخاستم بکنم