۶ پاسخ

چندهفخه بودی گلم

ای جونم ، وزن نینی چقدر بود🥹😍

یعنی اون زور که قشنگ انجام دادید باعث شد بچه زودی بیاد ؟؟تنگی نفس نداره موقع زایمان

خداروشکر

وای خیلی لحظه ی خوبیه قسمت همشه ایشالله

چه لحظه ی قشنگیه

سوال های مرتبط

مامان الی مامان الی روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت دو:
ابمو پاره کرد واااای یهو ی آبی ازم خارج شد وای ازون ب بعد دردام ده برابر بیشتر شد هی زور میومد هی ول میکرد مامایی که برای من اومده بود واقعا مهربون بود و کار بلد چندین بار زور اومد و زور زدم اومد معاینه کرد گف10سانتی ولی هرررر چی زور میزدم بچه نمیومد بیرون فقط ماما میگف خیلی عالی زور میزنی دارم موهاشو میبینم ولی هیچ خبری نبود و نمیومد بیرون
انقد زور اومد که حالم بهم خورد بالا آوردم خییلی بیحالم شده بودم ولی اصلا کم نیاوردم و هر وقت زور میومد جلو دهنمو میبستمو فقط زور میزدم
ولی بچه سرش نمیومد
آخر دیگ ماما همکاراسو صدا کردو گفت این مامان خیلی همکاری کرد واقعا داره اذیت میشه اومد بیحسی و زدو برش زد ولی من اصلا نفهمیدم و هیچ حسی نکردم بعد اون یکی بالا سرم اومده بود میگف هر وقت زور اومد زور بزن
زور اومد و یکی محکم با تمام وزنش شکموو فشاااااار میداد داشتم میکردم فقط
سه بار همچین حرکتو زدیمو بچه ب دنیا اومد خداروشکر
تمام دردام اون لحظه تمام شد و اصلا متوجه هیچی نمی‌شدم فقط بچمو نگاه میکردم
من فکر میکردم نی نیم مو نداره کچله وای موهای بلند مشکی داشت ماشاالله🥹🧿
وزنشو گرفتن 3800بود عشق مامان🥹😂❤️خیلی با اذیت اوردمش ولی می‌ارزید ب تمام اون اذیتا🧿❤️🙂
مامان پسر کوچولو💙✨ مامان پسر کوچولو💙✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3

ماما همراهم اومد
اول از همه منو برد حموم زیر دوش اسکات زدم
بعد گفت اگ دستشویی داری برو
بعد اومدم خشک کرد منو با روغن زیتون کلا کمر ب پایینم ماساژ داد،
بعد رو تخت ب حالت سجده شدم و کلااا تا فول شدن فقط ورزش میکردم

ساعت 11بود که مامای شیفت اومد معاینه ام کرد گفت اووووه همکاریت عالیه دختر میدونی چند سانتی؟ 9 سانتی
دردات اومد یه زور بزن
دردام اومد ی زور زدم گفت فول شدییی
اینو گفت زور زدنو ول کردم
گفت عه برگشتی به 9 ول نکن
دوباره ی زور زدم گفت ایووول فول شدی دیگه من رفتم اینجا ب بعدش دست خودته ک زود زایمان کنی یا نه
دردات شروع شد دیگه ورزش نمیکنی
دیگه فقط زور میزنی
ساعت 11 شروع کردم ب زور زدن ک 11 و ربع گفت موهاشو داریم میبینیم
اونجا ب بعد همه ریختن رو سر من وسایلشون اماده کردن منم هی دردام میومد زور میزدم
اینجا ها انگار بیهوش بودم چون خیلی چیزی ازش یادم نمیاد فقط یادم میاد ک 11 و 40 دیقه بود بچمو گذاشتن تو بغلم
همینکه بدن داغشو صدای گریه اشو شنیدم ا تموم اون دردا یادم رفت

برای من زایمان طبیعی قسمت سختش از 5 رسیدن ب 9 بود ک اونم از وقتی ک ماما همراهم اومد و برد حموم و ورزش داد و یسری معاینه ها کرد قابل تحمل تر شد
انشالله همگیتون به سلامتی بچه تونو بغل بگیرید
سوالی بود بپرسید جواب میدم
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۷ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۴
با التماس رفتم سرویس ولی گفت اصلا زور نزن ولی من انقدری که نشستم رو توالت دیدم خیلی حس زور زدن دارم به خواهرشوهرم گفتم به ماما بگه که اومد گفت سریع بیا بخواب هم معاینه کنم هم نوار قلب بگیرم ساعت نزدیکای ۳ صبح شده بود من همچنان از درد واقعا دیگه نعره میزدم معاینه کرد گفت داری ۸ سانت میشی دکتر و صدا زدن اومد که اونم گفت اره ۸ سانت شدی گفت فقط سعی کن وقتی گفتیم زور بزنی التماسشون میکردم گاز بی حسی بده برا کم شدن دردام دکتر گفت روند زایمانت کند میشه تا اینجا تحمل کردی بقیه هم تحمل کن خودش وایساد بالا سرم یکی دوبار دیگه معاینه کرد گفت داری فول میشی فقط کمک کن زود زایمان کنی وسایلشونا اماده کردن تخت خودمو به تخت زایمان تبدیل کردن یه لحظه دیدم دکتر میگه داد نزن فقط نفس بگیر زور بزن زور اول و زدم گفت افرین خیلی خوبه سه دفعه که همونجوری زور زدم دیدم دکتر میگه افرین مبارکت باشه یه زور دیگه زدم دیدم میگه بچت و بگیر گذاشتنش رو سینه ام اولین چیزی که گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن تو دهنش و خالی کردن صداش در اومد اون لحظه همه دردام یادم رفت چشمم افتادبه خواهرشوهرم و مامانم دیدم هر دو گریه میکنن بچه را بردن لباساشو بپوشونن ماما هم اومد اول بخیه زد بعد جفت و دراورد من ساعت ۴ صب بود که بچم به دنیا اومد دختر خوشگلم من از ساعت ۶ عصر بادرد کم بستری شدم تا ۴ صب که دخترم به دنیا اومد اینم تجربه من از زایمانم سخت بود ولی ارزششو داشت
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۱ ماهگی
پارت سه طبیعی
گفتم کی زایمان میکنم گفت تا نه زایمان میکنی دیگه دردام جوری بود میخواستم زمینو گاز بگیرمممم گفتم می‌خوام بیام پایین گفت نه رحمت نرمه زایمان سریعی خطرناکه رو تخت مثل مار به خودم میپیچیدم جوری روی تخت غلط میزدم با تخت انگار میخواستم چپ شم😅بعد خود دکتر دید دارم خیلی جیغ میزنم اومد معاینه کرد گفت پنجو نیم سانتی رفت ماما اومد برام یه چیزی شبیه اکسیژن آورد گفت بذار رو دهنت گاز فشار بده دردات کم میشه دوبار زدم دیدم اثری نداره هیچی سرگیجه خیلییییی بدی گرفتم اتاق داشت می‌چرخید یهو درد بدی اومد بعدش حس زور بهم داد ناخوداگاه زور میزدم داد زدم دکتر حس زور دارم همه فرار کردن بدون اینکه فرصت بشه لباس بپوشن وسیله هارو آوردن گفتن بچه داره میاد یهویی از پنجونیم فول شده بودم پاهام داشت می‌لرزید نمی‌دونم چرا همش بعد دوتا زور زدم دخترم ساعت 7و25دیقه صبح اومدد شیش بستری شدم هفت و نیم دنیا اومد دوتا هم بخیه خوردم
ایشالا همه زایمان راحتی داشته باشند😍