۲۰ پاسخ

واقعا لزومی نداره
بچع هم چند تربیتی میشه

😐وا خب ببره ببینه قرار نیست بزاره اونجا بمونه که!
پدربزرگ مادربزرگ بچه هستنا

کاش مردها یه قسمت داشتن که توش فهم بیشتر کار میکرد ، ان شاالله خیر هست

عزیزم میدونم تو موقیعت سختی هستی ولی لطفا بچه رو وسط دعوا و بحث هاتون نکن بچه استرس میگیره سعی کن محیط امنی رو براش فراهم کنی موقیعتت رو درک میکنم چون خودمم تو یه ساختمون هستم سخته ولی اینو بدون تو تربیت بچه اول اخر پدر و مادر هستن که تاثیر میذارن

ما که اسیریم خواهر بچه رو بیشتر از نیم ساعت نگه نمیدارن ولی روزی سه دفعه میان بالا،شفت شدم از دست مادرشوهرم

زندکی با مادرشوهر خرهههه

😂😂😂😂منم همینم

نه اینکارونکن دعوامیشه میتونی توآرامش بهش بگی

خب ببینه منم هرروز بچمو مادرشوهرمو میبینه

درخاست دادم عزیزم قبول کن

من برعکسم مادرشوهرم نیاد دق میکنیم هرروزم یا صبا میاد یا بعدازظهرا یا بعدازشام
اونم نیاد مارو دعوت میکنه میریم
گاهی شده روزی سه چهار بارم میاد نیاد از تنهایی میپوکیم ما

ایول کار خوب تومیکنی
به مردا نباید رو داد

اشکش دراومد بیا از رمز موفقیتت بگو😂
چون همسر من عین.... برمیداره یهو میبره یااز خونه مامانم میایم یهو میبره پایین میده بچه رو😒😒

من پرم لطفا درخواست دوستی بده

بنظرم ول کن بیخیالی طی کن بخاطر اعصاب خودت...ولی اگر خواستی ایندفعه نگذری بیا برای ما تعریف کن نتیجه چیشد😂

ببین من طبقه پایین مادرشوهرمم بارداریم استراحت مطلق بودم این سه چهار روز ی بار میرفت بیرون ی سر میومد اینجا رفع تکلیفی در حد ۵ دقیقه میگف کمرم درد میکنه نمیتونم
به قول شما ی کاسه سوپ دست ما نداد
بچه که اومد شفای عاجل گرفت روزی دوبار میومد تا مدتها
خداروشکر کمترش کرده شده روزی ی بار گاهی دو سه روز ی بار میاد
هر روزم شوهرم بچه رو میبره بالا
اونوقت تو حرفاش میگه فلانی احوال بچه رو گرفت منم گفتم بخدا منم مث شما هی نمیبینمش 🥴🥴🥴
اونجاس ک من میگم خدایا 😒😒😒

بشین قشنگ با شوهرت صحبت کن و اتمام حجت کن،بگو بچه بی ادب شد فردا نیا نگو تو مادر خوبی نبودی،بچه بزرگ کردن بلد نبودی

بیخیال بابا میگذره اینا هم

خوب کاری کردی منم قبلا با مادرشوهرم اینا تو ی ساختمون بودم سال پیش بزور شوهرمو راضی کردم از اونجا دراومدیم یعنی من از اولش باهاش حرف زده بودم ک من دائما اونجا نمیشینم

😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان 🧸مامان فندق 🧸 مامان 🧸مامان فندق 🧸 ۲ سالگی
درددل🫂🫂 امروز برام روز خسته کننده ای بود ، تموم تنم درد می‌کنه ی عالمه خستگی تو وجودمه صبح ساعت هشت بیدارشدم ک شوهرم ی عالمه غر و فحش داد که چرااا صبحانه م آماده نیست. ول کرد رفت .... بعدم بچهام همون موقع بیدارشدن ...بماند که دخترم چقدر غر میزد پسرم از اون بدتر. تند تند کارام کردم. رفتم سرکوچه خرید تا رسیدم خونه دیدم عه یادم رفته شعله گاز خاموش کنم دسته قابلمه آب شده هواسم نبود دستم بهش چسبید،باز دخترم پسرعمو زدن ساعت ،۱۱,شوهرم گفت بریم بانک ...آماده شدم رفتم از ساعت ۱۱دخترم بغلم بود تا ۱,ب شوهرم گفتم بگیریش گفت من دستم درد می‌کنه. یک نیم اومدیم ناهار خوردیم شوهرم رفت اتاق در قفل کرد مزاحمم خابم نشید. چون دخترم بانک خابش برده بود تا رسیدم خونه بیدارشد دیگه نخابیذ از ساعت یک نیم تمیز کردم تا پنج. آقا تازه از اتاق اومد بیرون. بعدم کفتر بعدم پوشید رفت منم شام پختم. دخترم پسرم لج بردمشون پیاده روی باز ظرف شستم ....باز لج بردمشون حموم باز لج بردمشون تو کوچه. الان باز لج. میوه ..... تموم بدنم درد می‌کنه. کاش کسی درک کنه
مامان 🩵کیانم🩵 مامان 🩵کیانم🩵 ۲ سالگی
خواهرا دلم خیلی واسه پسرم میسوزه
من چند وقت پیش با مادرشوهرم که بالای خونش میشینیم دعوا کردم دیگه هم نرفتم خونشون پسرمم نمیزارم بره
چون خیلی تو تربیت بچم فضولی میکنه و منو دعوا میکنه که چرا فلان میکنی و فلان نمیکنی
پسر منم هر روز بیشتر وقتا پایینه چون ما تو روستاییم و تنهایه و حوصلش سر میره حالا بعضی وقتا من میبردمش یا شوهرم می‌برد
با مادرشوهرم دعوا کردم پدرشوهرم گفت بچرو درست تربیت نکردی😑
آخه بچه ای که ۲سالش نشده رو چجور باید تربیت کرد
بعدش هم مداااام بچم اونجا بوده و دو تربیتی شده
منم از وقتی اومدم بالا دیگه نمیزارم بچم بره
خودش بلده در رو باز کنه قفل میکنم که نره پله هامون هم خطرناکه خیالم جمع نیست
بعضی وقتا میره پشت در که شیشه ایه میبینه اینا میان و میرن بهونه میگیره و نق میزنه
دلم خیلی واسش میسوزه امشب دیگه باهاش گریه کردم
بخدا از دست اینا خسته شدم کم نکشیدم از دستشون .چیکار کنم بنظرتون.
مادرشوهرم هم حرفای بدی زد و توهین کرد وگرنه اینجوری قهر نمیکردم.