۴ پاسخ

کنارش دراز بکش براش قصه بگو
یهویی که نمیشه به حرفت گوش بده سختشه

واای این من بودم
زانو و پشت پام تکون میدادم تیر میکشه تازه الانم میگه سرعت تو زیاد کن
الان گاهی میاد
یا جابجامیشه میریم خونه مامانم تا صبح روپامه واسه همین نمیرم و ولی توخونه پیش باباش میخوابه گاهی وقتادلش تنگ میشه نیم ساعت میاد

زمان میبره پسر منم همین بود شوهرم عادتش داده بود دیگه من پام جون نداشت اون میزاشت دیگه ۶سالش شد پیش دبستانی رفت گفتیم زشته دوستات میفهمن کم کم دیگه نخوابید اونم با من بود خیلی سال قبل ترک میدادم چه کنم شوهرم بد عادت کرده بود ولی صبوری کن اولش سخته

منم هنوز با دخترم در گیرم مساد وسط ما میخوابه میبرمش اتاقش وقتی خوابش برد برنگشته تو اتاقمون پشت سرم برمیگرده

سوال های مرتبط

مامان گل پسر و تودلی مامان گل پسر و تودلی ۵ سالگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود