سلام دوستان من ۳ روزه که زایمان کردم تو بیمارستان کلینیک اصفهان خواستم چند تا نکته رو بهتون بگم که بدونید همگی چون دیدم به شدت زیاد شده افرادی که راجب دکتر زهرا انصاری میپرسند من خودم ماه چهارم تا پنجم بارداریم رو پیش ایشون میرفتم و تصمیمم این بود که ایشون دکترم باشه تا وقتی که یه سری رفتار ها ازشون دیدم و دیدم چند تا چند تا می‌فرستند داخل و من واقعا حس بدی داشتم راجب این موضوع و اینکه خیلی هم واسم قرص مینوشتن اون هم چیزهایی که اصلا لازم نبود مثل قرص آسپرین واسه منی که هیچ مشکلی نداشتم اینکه این قرص رو هرروز می‌خوردم داغونم میکرد بعد زایمان
خلاصه اینکه چند روز پیش که بیمارستان بودم اونجا میگفتن ۷ نفر امروز زایمان کردن که همشون دکترشون زهرا انصاری بوده هر کدوم بچشون رفته تو دستگاه و مجبور شدن بچه رو بفرستن یه بیمارستان دیگه و کلا زمان زود میده واسه زایمان به یکی گفته بوده ۳۵ هفته بیا و همین موجب همچین اتفاقی شده صادقانه و خواهرانه بهتون میگم یا دکترتون رو عوض کنید یا اگر پیش ایشون رفتید بزارید ۳۷ یا ۳۸ هفته رو رد کنید بعد برید صرفا به خاطر زیرمیزی نگرفتن ایشون خودتون و بچتون رو توی خطر نندازید

۳ پاسخ

عزیزم من پیش ایشون زایمان کردم ۳۵ هفته ولی بچم دستگاه نرفت آسپرین هم نمیخورم که کاش میخوردم همین خون رسانی ضعیف باعث زایمان زودرس شد به نظرت یه دکتر میاد با جون بچه های مردم بازی کنه؟؟؟؟؟ البته هر دکتری موافق و مخالفان خودشو داره

منم قرص آسپرین میخوردم که برا خونرسانی بهتر به جنین هستش دلیل دیگه نداره که ضرر کنه

دکتر منم قرص آسپرین داد و منو اسکل یکبار ازش دلیلشو نپرسیدم و تو بیمارستان هی می‌پرسیدند چرا قرص آسپرین میخوردی

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۳ ماهگی
سلام مامانا
بعداز ۲۲ روز اومدم تجربه ی زایمان طبیعی ام رو بهتون بگم
از پارت مارت بدم میاد همه رو توی همین تایپیک براتون میذارم
اول بهتون بگم که من بخاطر اینکه بچه تو شکمم رشدش ۳۶ هفته متوقف شده بود و بچه وزنش کم بود و خونرسانی بهش ضعیف بود دکتر توی ۳۷ هفته ختم بارداری داده بود
سر ۳۷ هفته که میشد ۱ ادریبهشت به بیمارستان رفتم دقیق ساعت ۸ صبح تا اومدن کارای بستریمو کردن و رگمو کرفتن و به زایشگاه منتقلم کردن ساعت ۱۰ شد
اومدن معاینم کردن گفتن که یک سانتی و سر بچه هم پایینه داخل یه اتاق بودم که دوتا تخت داشت هم تختیم سه سانت بود و همش داشت جیغ میزد و گریه میکرد
هی میومدن امپول فشار میزدن و دوزشو زیاد میکرد و معاینه میکردن میگفتن همون یک سانتی تا اینکه یک شب کامل گذشت فردا صبحش که میشد ۲ اردیبهشت هم تختیم فول شده بود و زایمان کرد بعداز اینکه این رفت یه خانم دیگه رو اوردن اونم ۱ سانت بود مثل من
منم توی این کارا میومدن معاینه میکردن و میگفتن دوسانت شدی ساعت ۸ شب یود که هم تختیم فول شد و اونم زایید و خبری از زایمان من نبود
بعداز اینکه این خانم رو به بخش منتقل کردن یه خانم دیگه رو اورده بودن که اون ۵ سانت بود بعداز زدن امپول فشار توی ۱ ساعت یهو شد ۱۰ سانت ساعت ۱۱ شب اونم زایمان کرد
من دیگه واقعا داشتم کلافه میشدم سه تا زایمان دیده بودم و خبری از خودم نمیشد
مامان HOSNA مامان HOSNA ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۲
منم اومدم خونه و شروع کردم هرروز صبح یک ساعت و‌نیم فقط پیاده روی میکردم جوری که کف پاهام تا شب میسوخت بعدظهر هم یک ساعت باشگاه میرفتم و‌ ورزش های لگنی و کامل میکردم دو روز درمیون گل گاو زبون میخوردم هر روز خاکشیر میخوردم یه شب درمیون شیاف گل مغربی میزاشتم و رابطه هم که بدون جلوگیری داشتم.
دوباره ۳۹ هفته و دو روز رفتم دکتر معاینه کرد گفت دقیقا عین قبل هستی و هیچ تغییری نکرده رحم اصلا پایین نمیومد و اینا .
اینم بگم من دکترم بیمارستان خصوصی میرفت اما من میخواستم درد هام که شروع شد برم دولتی زایمان کنم چون این دکتر توی شهرمون خیلی با تجربه بود پیش ایشون میرفتم وگرنه برای زایمان از اول قصد نداشتم پیش ایشون باشم
خلاصه ایشون گفتن من که میگم نمیتونی طبیعی زایمان کنی حتی با آمپول فشار از طرفی هیچ دردی هم نداشتم و نزدیک ۴۰ هفته بودم گفت یه سونو مینویسم نکنه جنین سرش جایی گیره که. پایین نمیاد برو یه چک بکن
اگر پیش من بخوای زایمان کنی من سزارین می‌کنم چون رحمت بالاست و سفته و طبیعی نمیتونی