خانما من یه حسرتی همیشه باهامه اونم اینکه فقط یه دونه بچه داشته باشم🥲
هم دلم بچه میخواد هم نمیخواد علت نخواستنمم استرسشه چجوری بتونم با وجود شرایط مهدی اونم جمع کنم خدایی نکرده مریض نباشه و هزار چیز🥲 امروز به شوهر گفتم بهزیستی قبول نکرده هزینه ازمایشامونو به عهده بگیره تو کمیسیون رد شدیم میگه به جهنم فدا سرم مگه من بچه میخوام که بخوام ازمایش بدم بزار پولش به بقیه برسه میگم یعنی اصلا؟ سرم داد زد گفت آره اصلااا🥲🥲

دعوام نکنین گاهی فقط گاهی میزنه به سرم جدا بشم برم با یکی دیگه ازدواج کنم که بدون آزمایش بدون هیچی حامله شم و بچه سالم به دنیا بیارم حسرت بچه داره خفم میکنه حسرت نشستن راه رفتن حرف زدن بازی کردن مامان دستامو بگیر داره خفم میکنه گاهی خودمو سرزنش میکنم جرا منم مثل بقیه اعضای فامیل نرفتم شوهر غریبه بگیرم که الان این مشکلات و نکشم حسرت اینکه اونایی که همسن منن و بچه اولشون همسن مهدیه دوباره حامله شن من نشم اخه وقتی کوچیک تر بودیم میگفتیم باهم حامله شیم بچه هامون مثل ما همسن بشن الان بچه اولامون فاصله کمی دارم فقط خواهر شوهرم بچش دیروز به دنیا اومده و از مهدی ۲۱ ماه کوچیک تره ولی خب ماههمونم دقیقا یکسن نیستیم یکسال کوچیک تر بزرگ تریم حسرت اینکه اونا دوباره اقدام کنن من نکنم خیلی حالم بده خیلییی

۱۹ پاسخ

شوهرت دلش شکسته اینجوری نگو اون بچه چیکار کنه تو الان ولش کنی بری یکم با شوهرت حرف بزن راضی میشه اون مرده میرزه تو خودش حالش از تو هم داغون تره برا پول ازمایش هم خدا بزرگه غصه نخور

الهی دورت بگردم . میدونم چقدر سخته
ولی چجوری میخوای به دوتا بچه با این وضعیت برسی .

عزیزم درکت میکنم خیلی سخته مادر بچه خاص باشی ،منم حسرت خیلی چیزارو میخورم ،ولی من با همسرم غریبم ،منم تو زایمان بچم اینجوری شد چیزی که تو قسمتمون نوشته شده نمیشه ازش فرار کرد ،این همه آدم با غریبه ازدواج میکنن یکیش بچش اوتیسم یکیس پیش فعال ،مشکل قلبی داره ،نارسایی کلیه داره وهزارتا مریض دیگه والبته سخت تر ،من میرم کاردرمانی چه بچه هایی میارن اونجا ،امیدت از دست نده گلم

الهی عزیزم خیلی سخته واقعا به خدا که من چقدر بفکرتم مخصوصا که گفتی چند روز پیش بچه خواهر شوهرم بدنیا اومد گفتم بچگی الان باز از اول همه چی براش تداعی میشه واقعا از خدا میخوام کمکت کنه وانشالله که مشکل پسرت معجزه وار برطرف بشه

ای کاش ازدواج فامیلی نکننن
ای کاش ممنوع میشد😭

درکت میکنم به تک تک مامانای که بدون دوا دکتر بچه سالم دارنننننن غبطهههه میخورممممم

توروخدا خداروشکر کنید
شوهرمنم ناامیده برگشته میگه اگه سالم بشه !!!
من خیلی امید وارم
منم به فکر جداشدن هستم
اما همسرمو خیلی دوست دارم فقط به همین دلیل هستم🥹🥺💔

ببین گلم ربطی نداره فقط چیزی که خدا تو دامنت میزاره جاریم با بردار شوهرم دختر دایی پسر عمن خاهرشم دقیقا همین طوری اون خاهر دیگش پسر خاله دختر خالن همشون فامیلی ازدواج کردن دو تا سه تام بچه دارن هر کدوم وقتی خدا چیزیو بخاد میخاد

خواهر منم بخاطر ازدواج فامیلی بچه هاش مشکل ژنتیک داشتن یکیش تا دوسالگی بود بعد فوت کرد یکی دیگه از بچه هاش تا ۶ ماه بود من نمیدونم مشکل بچه شما دقیق چیه ولی خواهرم با مشاپره ژنتیک الان یه گل پسر سالم داره ماشالا بهش خیلی نازه امسال میره مهد

عزیزم خیلی اطرافم دیدم غریبه ان وبچشون مشکل داره پسرشماانشالله خوب میشه یه بچه دیگم میارین ازخداوندمنان صبربخواه نتیجشومیبینی

هیچی نمیتونم بگم خیلی متاسفم امیدوارم خدا یه معجزه واسه مهدی جان بزاره

قربونت برم منننن
اول اینکه بهت بگم شوهرت عصبی شده و تو عصبانیت این حرفو زده به دل نگیر.بعدم هر چی بگی حق داری شوهرت میره سرکار سرش صبح تا شب گرمه تو هستی که بیس چاری میش پسرتی قطعااا اینقدر که این مسئله تورو اذیت میکنه اونو اذیت نمیکنه

ببخشید هیچوقت نمیتونه راه بره؟

دختر دایی همسرم با پسر داییش ازدواج کرده
بچه اونا هم دقیقا مثل مهدی جانه
اولین بار ک تاپیکتو دیدم فکر کردم دختردایی همسرمی 🥲🥲🥲

مگه بچه ات خدایی نکرده مشکل داره که باید هزینه کنید برا بچه دوم؟

عزیزم حق داری واقعا حق داری

حالا اسم دقیقش نمیدونم ولی اسپرهارو فریز میکنن و حتی جنسیت هم بهتون میگن میخاین دختر باشه یا پسر
و نمیشه روی اون اسپرها ازمایش کرد ک کدومش بطور کامل سالمع؟ همچنین تخمک شما

مام ازدواج فامیلی هستیم ولی هیچ مشکلی نداریم،
عزیزم میشه مشکلتونو بگی اگ دوس داشتی؟
بچه داری؟ بچه ات دور از جونش مریضی داره؟

ببخشید می پرسم پسر اولت چه مشکلی داره

خواهر مشکل پسرت چیه؟

عزیزم ازدواج فامیلی هستی

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۲ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه
مامان صالح🧡 مامان صالح🧡 ۲ سالگی
خیلی حالم بده قلبم درد میکنه الان کلی بیصدا اشک ریختم و آروم سر تا پای صالح بوسیدم و خداروشکر کردم بخاطر بودنش
همه ی ما گاهی خسته میشیم از محدودیتای بچه داری از کم کاریای شوهرامون از بدغذایی بچها،شیطنتشون،دیر خوابیدنشون وابستگیشون و هزارتا چیز دیگه ولی فقط چند ثانیه چند ثانیه به این فکر کنیم که اگه بچمون زبونم لال یه مشکل کوچیک داشت چه بلایی سرمون میومد و چجور از پا درمیومدیم
واقعا در مقابل مامانای صبور و قوی که بچه ی مریض یا معلول دارن نمیدونم چیکار باید کرد و قطعا فقط خداست که تو این دنیا و اون دنیا جواب زحمات و دل بزرگشونو میده
الان به طور اتفاقی یه تاپیک دیدم از مامان ثنا نمیشناختمش رفتم بقیه تاپیکاشو دیدم انقد گریه کردمو اذیت شدم و برام تلنگر خیلی بزرگی بود که صبور تر باشم در مقابل اذیت کردنای پسرم و خداروشکر کنم که درگیریمون در همین حد خورد و خوراک و بدقلقی و ایناس
ان شالله که هیچ بچه ای اذیتی نداشته باشه و خدا خودش هوای مادرایی که با بچه مریض درگیرنو داشته باشه خیلی سخته خیلی ولی این موقعیتا برا اینه که آدما ببینن و قدر سلامتیشونو بدونن و کمتر غر بزنن وگرنه خدا انقدر تواناییش زیاده که میتونه همه ب آدما رو بدون نقص به این دنیا بیاره

و اونایی هم که بچه دار نمیشن ان شالله که دامنشون سبز بشه ولی وقتی خیلی ناامید بودن یه درصد به این فکر کنن شاید مصلحت خدا بچه نداشتنه که اگر بچه ی مریضی داشته باشن خیلی دردناک تره