تو اعتکاف که بودم یه دختربچه بود اسمش مهنا بودش
خیلی دختر خوب و مستقلی بود
خوب صحبت می‌کرد و مهربون بود و اما حساسیت های دخترانه داشت🥰

مادرش و دادشش فقط روز اول بودن و بقیه دو روز رو پیش مادربزرگش و دوست مادرش بود
خیلی به اندازه سنش به من برای پسرم کمک می‌کرد میگفت عین دادشمه اخه هم اسم دادشش بود و ۴ ماه فقط اختلاف داشتن
منم برای اینکه خوشحالش کنم گفتم بیا ازت عکس بگیرم و کارتونیش کنم

حالا روز سوم زودتر رفت نشد عکس رو بهش بدم😐به مسئول اعتکاف گفتم من باید یچیزی براش بفرستم شماره اش تو شاد پیدا نمیشه مادرشم پیام داده به من بفرست که اونم حسابش پیدا نمیشه😂 که گفت مادربزرگش اون ته نشسته و برو پیشش که از طریق اون بالاخره دستش رسوندم اخه خیلی ذوق داشت عکسش کارتونی بشه🫠 شاید هیچ وقت نبینمش اما همینکه به قوام عمل کردم خوشحالم…

و خلاصه این شد نتیجه کار🥹😍

درکل میخوام بگم وقتی به بچه ها قول میدید حتما عمل کنید هیچ وقت وعده و حرف دروغ بهشون نگید…
اینجا جوجوعه ( درحال که نیس) بخور بریم پارک( درحالی که نمیرید)و…


واکسن بهداشت پوشک قطره

تصویر
۸ پاسخ

ای جانم چه عالی🥹😍😍😘
چقدر نتیجه گیری اخرتو دوست داشتم ایول❤️✌🏻

👍👍👍👍❤❤

عزیزم چه قلب‌مهربونی‌داری🩷چه دختر نازی

خدا حفظش کنه

مگه تو اعتکاف بچه کوچیک میزارن الان؟ من دوساله نرفتم چقدر تغییر کرده😶😐

ای خدا چقدر نازه..خدا حفظش کنه برای خانواده اش..خواهر منم اسمش مهنا بود دوماه مونده تا ۹ سالش بشه تصادف کرد برای همیشه رفت..عکس این دختر رو دیدم یاد خواهر کوچولوم افتادم..💔

چقدرم نازه 😍

ای جان چ نازه خدا نگهش داره برای خانوادش

سوال های مرتبط

مامان Avin مامان Avin ۱ سالگی
هنوز نمی‌دونستم خدا آوینمو بهم داده حسرت دختر داشتن روی دلم بود
آخه خودمم یدونه بودم خواهر نداشتم
اصلاً نمی‌دونستم درد دل کردن چطوریه
نمی‌دونم شاید من خیلی مغرورم یا شاید چون خیلی تنها بودم
خداروشکر همسرم خوب بود و هست و دوتا پسر سالم و گل داشتم
اما.....
همیشه خلأ داشتم دلم دختر می‌خواست
به زبون نمیوردم اما ته دلم یه جوری بود انگار خالی بود
شاید از نظر بعضیا مسخره باشه اما من عاشق مادر همسرم بودم
میدونید چرا ؟
چون مثل بچه خودم بهش می‌رسیدم موهاشو شونه می‌کردم میبافتم اگه یه روز نمیدیدمش دلم تنگ میشد براش
یه روز ناخودآگاه گریه ام گرفت جلو بقیه وقتی که دختر خواهر شوهرم برام رقصید و اومد تو بغلم اون موقع یه سالش بود.الکی به همه گفتم از خوشحالی گریه کردم اما دروغ گفتم دلم یه دختر مو مشکی میخواست که برام ناز کنه و منم موهاشو ببافم .
درست یه هفته بعد فهمیدم دختر کوچولوی مامان اومده که همدلم باشه 🥰
وقتی آوین کوچولو رو شش ماهه باردار بودم مادر شوهر عزیزم ما رو ترک کرد برای همیشه 🥺😔 ولی الان یه دختر دارم که هر وقت نگاهش میکنم میگم انگار خدا روح مادربزرگشو در اون دمیده موهای مشکی و چشای مشکی حتی حالت نشستنش 🥰
و امروز من خداروشکر میکنم به خاطر حضور نازنین دخترم که هنوز نمی‌تونه خوب راه بره اما با تاتی کردنش دلم براش ضعف می‌ره 🥺🥰🥰🥰🥰


۱۴۰۴/۰۵/۲۲
مامان ارشیا مامان ارشیا ۱۵ ماهگی
مامانای گل این روزا خیلی زیاد دیدم که تو گهواره دقدقه بعضی مامانا ادرار سوختگی یا عرق سوز شدن و یا یا سوختن پای بچه در اثر اسهال اگزما و از این قبیل چیز هاست گفتم بیام تجربه شخصیم و بگم
حدودا ۶سال پیش پسرم اسهال شد و وقتی پوشکش و عوض کردم کلا قسمت زیر پوشک هرجا که به مدفوع آغشته شده بود قرمز و ملتهب و دون دونه شده بود مثل جوش ریز و پسرم فقط گریه میکرد اسهالش بند نمیومد و فقط از درد و سوزش گریه میکرد منم اون موقع یه مامان اولی کم سن و بی تجربه هر چی پماد سوختگی بود شب تا صبح امتحان کردم و روز بعد بردم دکتر که معلوم شد پسرم معدش به لاکتوز حساس شده و معدش اسیدی شده دکتر یه پماد داد زدم و شاید باورتون نشه ولی بار اول جواب داد عکس پماد رو می‌زارم براتون و من تا زمانی که پسرم و پوشک میکردم براش از همون میزدم و خودم رو درگیر پماد های و کرم های دیگه نکردم
گفتم بگم که شما ها هم اینو بگیرید استفاده کنید دیگه نیاز به هیچ پماد و کرم گرون دیگه و یا ترکیب چند تا باهم ندارید این عالی ترین پماد. هست
مامان ⭐️شایان⭐️ مامان ⭐️شایان⭐️ ۱۵ ماهگی
سلام خانما میخوام تجربه واکسن یه سالگی رو بگم براتون
روز دوشنبه من زدم
به هر دو تا دستاش زدن
و اصلا تب هم نکرد گریه هم بعدش نکرد همون لحظه زدن گریه کرد و تمام
اومدم خونه رف به بازی کردن و اصلا انگار نه انگار واکسن زدم
همون روز اول دوبار پاراکید دارم چون گفتم شاید تب کنه
ولی دیگه تب من ندیدم ازش
خیلی خیلی سبک و راحت بود
اینم بگم از دوستم شنیده بودم یکی به دست و یکی به پا میزنن و اونی که به پا زده بودن براش خیلی اذیت کرد بعدش
منم پرسیدم گفتن اره بیشتر به پا میزنن چون راحته
ولی این واکسن خطرناکه کار هر کسی نیس به دست بزنن
به دست میشه زد اما میگن خطر فلج شدن رو داره
به پا میزنن چون خطر اینکه پای بچه فلج بشه کمتره
چون واکسن یه سالگی این یدونش خیلی حساسه برا همون بعضی جاها به پای بچه میزنن تا دست
ولی برا پسرم به دستش زدن خیلیم سبک و راحت بود
پیشنهاد میکنم بگین به دستش بزنن راحتتره
ولی بازم بپرسین کدوم از پرستاران بهداشت کارش بهتره همون بگین بیاد بزنه
چون این خانمی که برام گفتش اینم گفت که سابقه ۳۰ ساله بدون هیچ گونه مرخصی کار کرده و برا همون میتونه به دست بزنه و این واکسن کار هر کسی نیس
مامان سلدا💜آسیه مامان سلدا💜آسیه ۱ سالگی
دختر عزیزم لحظه هایی که صدای خنده های تو، تو خونه مون می پیچه انگار دارم از خوشحالی پرواز می کنم. می خوام همیشه شاد ببینمت عزیزم و برای شادی تو هر کاری می کنم

هر روز که از خونه بیرون می رم به این فکر می کنم که چه کاری می تونم انجام بدم که تو خوشبخت تر باشی، تمام تلاشی که می کنم برای اینه که تو بهترین ها رو داشته باشی

هیچ وقت حتی ذره ای از این حس عاشقانه ای که به تو دارم کم نمیشه عشق همیشگی من تو بزرگ ترین بهانه ی زندگی هستی

دختر مهربونم، لبخندت تمام خستگی های دنیا رو از بین می بره

وجود تو دخترم منو به زندگی دلگرم می کنه

عزیزترینم تمام احساسات خوب دنیا را زمانی تجربه کردم که تو به دنیا اومدی

شادی و خوشبختی من، قلب من برای تو می تپه، تو مفهوم زندگی منی

ممکنه سال ها بگذره، من پیر شده باشم و تو بزرگ، اما چیزی که هیچ وقت تغییر نمی کنه عشق من نسبت به توئه دختر قشنگم

بمونه به یادگار 1404/3/7
خدای خوبم بخاطر وجود دختر قشنگم سلدا پرنسس کوچولوم آسیه شکرت😘🌿