۸ پاسخ

من خودم اینطوری بودم ن مرغ ن گوشت نه سوسیس اینا هیچی نمی‌خوردم در حددوقاشق جیگر اینا میدم حالم بد میشد فکرشو بکن همه عاشق کباب هستن من متنفر بودم دا نوزده سالگی نامزدشدم شوهرم انقد خرید آوردید با رفتیم اینور انور یجور اشتهام اصن باز شد الان ازهمشون میخورم پسر شماهم بزرگه بچه نیست ک بفرست باشگاه فوتبال بزار خسته بشه گرسنه بشه ببین چجوری میخوره

از اول نباید هیچ غذایی رو حذف می کردید حتی غذاهایی که نمی‌خورد رو باید درست میکردی تا عادت میکرد

لوزه نداره

من همسرم بشدت بدغذاس که تقریبا مثل مادرشه
دیگه عادت کردم ولی خب خیلی سخته
اما برا پسرم شده جوری درست کردم که نفهمه فلان چیزو دوست داره.
هیچوقت اصرار نکردم تا ته بخوره گفته سیرم گفتم نخور ببر آشپزخونه
ولی در کل بچه بد غذا پیر کنندس

منم اینجوری بودم
مامانم همیشه میگفت اخر تو از گشنگی میمیری منم به همه میگم از گشنگی و هیچی نخوردن مرد🤣🤣🤣
اینقدر اصرار میکردن بهم ولی اصلا اشتها نداشتم
الانم پسرم مثل خودمه اصرار میکنم بهش ولی یاد خودم میفتم دیگه ساکت میشم🤦🏻‍♀️🤣

متم همیطور بودم مامانم گاهی یادش میرفت غذا بهم بده بسکه نمیخوردم و امید نداشت بهم 🤣

مثل منه😐😐از بس خانوادم تو کودکی اصرار میکردن ب غذا خوردن انگار باهاشون لج میکردم نمیخوردم موند روم

اونقدر گشنه نگهش دار بخوره...

سوال های مرتبط