میبینم ک بی اینترنتی باعث شده تو گهواره خیلیا به فکر بچه دوم باشن🤪
فاصله سنی بچه های من ۱۳ ماهه.
باید بگم که ۲سال اول من تمامِ موهام سفید شده با ۲۸ سال سن!
تمام پاهام پراز واریس شده
اخلاقمم مثل زامبی ها😦😵‍💫
یعنی تمام مسئولیت بچه ها با منه مادره. اقای پدر فقط طبق روال قدیم میره سرکار و میاد. دهنم سرویس شده تا به این سن برسن.
فکر کنید پسرم ۶ماهش بود فهمیدم دوباره باردارم.
با شکم حامله باید پسرمو روشویی دستشویی میشستم . از یه طرف نگران بچه تو شکمم بودم از یه طرف پسرم بغلم گریه میکرد از یه طرف خودم ویار داشتم عق میزدم تا پشتشو بشورم. و این روزی چندباااار تکرار میشد🥲
موقع خوابیدن یکی رو پام میزاشتم تکون میدادم یکی تو بغلم بود. و این روزی چندباااار تکرار میشد🥲
یادش میوفتم دلم واسه خودم میسوزه
و هزاران سختی دیگه که تا الان داشتم.....
ولی بعداز گذشت ۳سال و حالا بچه هاااا...
به شدت پشت و پناه همدیگه شدن.
یه جورایی همدیگه رو تربیت میکنن. به هم میگن حرف زشت نزن. کار بد نکن.
جرات ندارم به یکی بگم بالا چشمت ابروعه سریع اون یکی میاد طرفداریشو میکنه
تو پارک خیلیییی حواسشون به همدیگه هست
و اینجور بازی ها که عکسشو گذاشتم که روتین هرروزشونه
میرن داخل حمام دوتایی یکساعت سرگرمن بعد اب گرم باز میکنم اسکاچ میدم دستشون دیوارارو میشورن و عشق میکنن انقدر اب بازی میکنن دوتایی♥️
بعدم میرم شامپو و لیف میزنمشون میان بیرون چای و کیک میخورن♥️🫂
واسه خود بچه ها به شدت خوبه که تنها نباشن
یکی از مامانا میگفت میترسم عشق و علاقم به بچه اولم کم شه😐
باید بگم کم ک نمیشه هیچ ، عشق و علاقه خواهر و برادرشم اضافه میشه
ولس این وسط فقط مادر واقعا اذیت و داغون میشه

تصویر
۲۹ پاسخ

منکه بد بارداریم اینقدحالم بد میشه قید حسو حال خوب بعدشومیزنم

عزیزم چشام قلبی شد بخدا اینارو خوندم🥹
بهترین مامان❤️انشالله که شوهرت قدرتو بدونه🤍🤍

منی ک حتی اعصاب بازی و سر و صدای دو تا بچه رو هم ندارم باید قیدشو بزنم😂

شیر به شیر دوست ندارم چند نفر از نزدیک دیدم واقعا بچه ای که نیاز به سینه مادر بغل مادر داشته همه توجه مادر بدون خستگی بدون اذیت داشته یهو ازش گرفته شده خیلی مظلوم میشن بچه های قبلی شما مادر بودی از خودگذشتگی کردی اما هر کسی یه نظری داره من خودم اصلا نمیپسندم
دو تا خواهرای همسرم شیر به شیر داشتن دیدم بچه خیلی اذیت شده

منم همینطور عزیزم دخترم وقتی ۹ ماهش بود دومی و باردار شدم من مامانم طبقه بالاس کمک حالم بود ولی واقعا ۲۴ سال سن تموم موهام از حرص و جوش ریخته و سفید شده ولی واقعا عااااشق هردوشونم

ایول بهت واقعا بچه هات وخداحفظشون کنه عزیزم😍

جدی گفتی موهات سفید ششده؟؟چون منم همسن توام دوقلو دارم پسررر بخاطر اینا خیلی اذیت شدم وموهام سفید شد الانم خیلی ناراحتم وغصه میخورم چون اطرافیان بهم گفتن که سنت خیلی پایینه و موهات سفید شده اعصابم بهم می ریزه شما اینجور نیستی؟؟

ای خدا جوون
خداحفظشون کنه 😍😍😍❤️❤️❤️

اى جانم عزيزم خدا حفظشون كنه

بچه‌های منم فاصله‌اشون مثل بچه‌های شما ولی چرا همش کتک‌کاریه بینشون؟🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

خدا بهتون سلامتی بده ♥️

کامل درکت میکنم من پسرم چهار ماهه بود دخترم باردار شدم تکو تنها غریب بیکس از پسشون براومدم چقدر غریب و سخت بهم گذشت همه میگن لاغر شدی ولی کسی نمیفهمه چی بمن گذشت خدا همه بچهارو حفظ کنه در پناه خودش

بچه های منم فاصله سنیشون کمه ولی خیلی اذیت شدم موقعه حاملگیم با شکم بزرگ دخترم بلند. میکردم تو بغلم روشویی میشستم خیلی روزای سختی بود الآنم اذیت میشم اما همین که باهام بازی میکنن دخترم برای داداشش وسایل میاره میگه بخور هوایی همو دارن خوبه...می‌دونی شیرینیش کجا اون موقع که دخترم خوابه پسرم میره کنارش دراز می‌کشه دستشو می‌کشه رو صورت خواهرش برام شیرینه

خیلی خوب تربیتشون کردی

خیلی خوبه اینجوری من همیشه میگم پسرم گناه داره تنهاس

منم بچه ها پشت سرهمن پسرم ۳سالشه دخترم۶ماهشه.سختیای خودشو داره ولی ب آینده فک میکنم ک بزرگ بشن پشت همن.

بستگی به بچه داره. دختر من شدید آلرژیک بود. کولیک تا یکسالگی. رفلاکس حتی تا همین الان. تا ۸ماهگی فقط توی ماشین میخوابید و شیرمیخورد. تا دوسالگی فقط چندقلم غذا بهش میساخت. غذاهاشو باید از شب میذاشتم تا صبح بپزه تا بتونه هضم کنه. تا دوسالگیش میوه به خونمون نیومد، خودمون یواشکی توی بالکن غذا خوردیم.، خودم رژیم بودم فقط برنج وومرغ میخوردم حتی نون گندم نباید میومد تو خونه. انقد خوابش کم و سبک بود که فقط نشسته توی بغل میخوابید طی روز. حتی نباید دستشویی میرفتیم که بیدار نشه. همش فکر میکردم اگه بچه دیگه ای بود چطور اون بازی میکرد؟ چطور بهش غذا میدادم؟ چطور میوه و خوراکی میخورد؟ توی دوسال نه بیرون میرفتیم نه مهمونی میرفتیم نه کسی میومد خونمون.

اوه منم تموم این روزها رو گذرندم. سختی اصلی من این بود که بزرگه کوچیکه رو میزد. از یک ماهگی دومی شروع کرد به زدنش تا هنوز. ولی تا دو سالگی دومی خیلی سخت بود چند ماهی هست بهتر شدن با هم ولی بازم خیلی لج داداشش در میاره.

دخترها منم کارد و پنیرن

خیلی خوبه منم دوس داشتم فاصله سنی دخترم نهایت ۵سال باشه ولی از نظرجسمی وروانی وپولی هیچ کدوم رو ندارم که بخوام دومی رو بیارم.
واقعا دوتابچه با فاصله کم خیلی خوبه وپشت وپناه هم هستن❤️❤️❤️💕💕

ماشاالله بهت دختر

افرین که شما قوی بودی کار هرکسی نیست قوی بودن خیرشونو ببینی

ای جانم . خدا حفظشون کنه انشالله
بچه های من فاصله سنیشون سه ساله . پسرم سه سال و ده ماه و دخترم ده ماهه
باور میکنی از وقتی دخترم بدنیا اومده عشق و علاقه م نسبت به پسرم خیلی بیشتر شده
همونطور که شما میگی دخترم و پسرم خیلی باهم بازی میکنن . یعنی کلا باهم سرگرم میشن . پسرم خیلی مراقب دخترمه میگه کوچولوه من داداششم🥰🥰😍😍

دقیقن فاصله سنی بچه های منم ۱۳ ماهه خیلی اذیت شدم منم با بیست و یکسال سن کلی کمر درد و پادرد اومده سراغم ولی خب به سختیش میارزید

خدا قوت عزیزم
مامان مهربون الهی عاقبت بخیرشون ببینی
خدا براتون حفظشون کنه
♥🫂💋

واقعا شیرب شیر خیلی سخته خدا بهت کمک کرده از لحاظ روحی ادم داغون میشه

چقد قشنگ
لذت بردم
دلم یهویی دومی رو خواست

الهی خدا قوت بهت مامان گل واقعا سخته

دقیقا درست وکامل گفتبن منکه دیشب با همسرم بحثم شد خسته شدم از خونه موندن از جایی نرفتنانشهر غریب هستیم هرروز خونه غروب هاوقت هسابریم با همسر بیروناونم میگهزود باشین حستم خوابم میاد تو برو وزود بیا بچه ها نیان دلم میسوزه براشون پارک هم نزدیکمون نیست ببرمشون هوام سرده خیلی ازشرایطم ناراضیمممم

سوال های مرتبط

مامان میکائیل مامان میکائیل ۴ سالگی
خب یه خسته نباشید جانانه به خودم
که از مرحله مریضی ویروسی گذر کردیم و آقا بنیامین و از شیر گرفتم و خداراشکر شب سومم به راحتی گذشت و گذر کرد و خونه تکونی پاییز هم انجام دادم و الان اومدم یه تجربه بهتون بگم
همه روش های که هست برای از شیر گرفتن فقط و فقط بستگی به خود بچه داره من پسر اولمو دقیقا طبق برنامه از شیر گرفتم به روش تدریجی و خیلی راحت باید می‌بود و بچه اذیت نشه ولی از اونجایی که خودش بچه بد قلقی هست خیلی هم به من هم به خودش سخت گذشت منم که باردار بودم و ذهنم سرویس شد ولی بنیامین طبق همون برنامه تدریجی پیش بردم ولی میشد که نامنظم می‌بود این برنامه ولی خداراشکر خیلی عالی بود و اصلا اذیتم نکرد اینه که خاستم بگم بهتون اگه یوفا طبق یه برنامه خاصی روند رشد بچه پیش میبرید و یکی بچش سختش میشه اون یکی بچش راحته براش فقط به خود بچه و اینکه چقدر سازگار باشه مربوطه واقعا و اصلا خودتون سرزنشت نکنید که آیا من مادر بدی بودم یا آیا نکنه درست پیش نرفتم
روزتون مثل این عکس زیبا
مامان رایان مامان رایان ۴ سالگی
سلام یه چیزی مثه خوره فکرمو میخوره که نمیتونم بخوابم چند مدتیه اذیتم. اول اینکه رایان یکم بچه تند و تیز و شیطونه اما پسر خاله هاش سوسول و دست نکنن، دو تا تیپ شخصیتی متفاوت هردوتا تیپ با ادبن ولی خب به هم نمیخورن... از یه طرف شوهر خواهر و خواهرم طوری تو خانواده رفتار میکنن که هیچکس به بچه هاشون نمیتونه بگه بالا چششون ابروعه اما تو جمع به بچه من با القاب مختلف صدا میزنن که این قضیه هم داره منو اذیت میکنه و خبر اومده طوری دارن پشت بچم صحبت میکنن که پسرم وحشیه و پسرای اینا خیلی با ادبن... سه تا چیز اذیتم میکنه یکی اینکه بچم شیطونه اما بی ادب نیس و دارن پشتش بد حرف درمیارن دو اینکه جلو چشم من به بچم لقب میدن سه من چیکار کنم بچم آرومتر و وابستگی کمتر به پسرخاله هاش داشته باشه خیلی دوسشون داره اونام سواستفاده میکنن و الکی بهش میگن بگو ببخشید درصورتی که دیدم کاری نکرده و دارن اینطوری عزت نفسشو خورد میکنن. خیلی ناراحتم از خودم که چه مادری هستم باید با رفتارم بزنم تو دهنشون اما اینکارو نمیکنم بازم محبت میکنم
مامان دردونه مامان دردونه ۴ سالگی
تا قبل بچه دار شدنم همیشه وقتی می‌دیدم بزرگترها سر دعوای بچها تو پارک یا جایی دعوا می‌کنند میگفتم با خودم ببین بچه ها بی عقلند بزرگتراشون بی عقل تر. تا چند روز پیش تو پارک دخترم تو پارک داشت تو شن با نوک کفشش لگد میزد می‌رفت (دخترم تا حالا حتی یه بارم بچه ای نزده و عاشق بچهاست) از قضا کون بچه یه خانم نزدیک لگد دخترم بود و من دیدم که پاش از کنارش رد شد (دختره خوابیده بود تو شن). خانمه فک کرد دخترم زده و دوید سمت دخترم مثل (سگ)بعله سگه که حمله می‌کنه واسه یه بچه به سن دختر من🙂 بازوی دخترم کشید چرا دخترم زدی؟ حالا دخترش ریلکس نشسته بودا
منم بحث کردم با زنه که حق نداشتی دست به بچه من بزنی(کنترل کردم خودمو وگرنه حقش یه سیلی آبدار بود) تا دستش با دست بچه مردوم نخوره
حالا میفهمم عامل خیلی از دعواها همین بزرگترای بیشعور هستن که زودتر از عکس العمل بچشون میپرن وسط .
من خودم بارها دخترم کتک خورده و گریه کرده حتی خودم دخالت ندادم و بعداً دفاع کردن یاد دادم اگه کسی زد دفاع کنه از خودش
اینارو گفتم اگه کسی شخصیتش دور از جون همه شماها مثل این خانمه هست خودش تغییر بده چون دعواهای بدی دیدم شده و میشه
مامان طاها مامان طاها ۳ سالگی
سلام خانما خیلی حالم بد😭😭 من یه اخلاق دارم وقتی خودم یا بچه هام‌مریض میشیم یعنی تا دوسه هفته هم شده جایی نمیریم میگم واقها گناه برم جایی یه بنده خدایی رو مریض کنم از وقتی این ویروس آنفلانزا اومد من از خونه بیرون نمیرفتم به خاطر بچه ها یه روز دیدم همسایه ام با بچش اومد وقتی که اومد خونم گفت بچم تب داره مریض گزیه میکزد اومدم خدا شاهد این رقت بچم شش روز تب داشت ۳ بار دکتر بردم تا خوب شد خیلی بچم طفلک اذیت شد آب شد باخودم گفتم یعنی همین قدر عقلت نمیرسه که نباید با بچه مریض بیرون بری الان باز دیدم عموی بچم اومد ۲۴ سالش هست کوچیک هم نییت که بگم نمیفهمه میگه از دیروز تب دارم خوب بابا مریضی بمون خونه مگه نمید نی من بچه کوچیک دارم هنوز دوهفته هست خوب شده چرا بعضی ها ابتقدر بی فکرن اینقدر تو دلم فوحشش دادم به خدا گناه دارن اینا جون ندارن این مریضی ها رو تحمل کنن اینقدر الان استرس دارم که دوباره مریض نشه که خوابم نمیبره من از خوشی خودم میگذرم نمیرم بیر ن بع خاطر این مریضی ها باز بقیه میان خونم
مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 مامان 🎵امیرعلی🎶 و🌱 هفته سی‌وهفتم بارداری
💓💓💓💓💓💓💓

واقعا بارداری طبیعی و بچه سالم و صالح نعمتیه که خدا به هرکسی نمیده، کاش قدر دسته گل هامونو که خدا اینجوری بدون دخالت شخص ثالث گذاشته تو بغلمون رو بیشتر بدونیم!

درباره IVF و PGD سؤال می پرسم تک و توک کسی جواب میده ...
هزینه فقط یه آزمایشش 30 تومنه که تازه ببینن آیا میشه کاری کرد یا نه ...

اولین بار دخترخاله ام بعد از کلی آزمایش روی یکی از برادراش فهمیده بود ناقل یه بیماری ژنتیکیه و بهمون گفت که همه دخترخاله ها هم باید آزمایش بدن که ناقل هستن یا نه ...
من همیشه دلم میخواست زود ازدواج کنم، وقتی با همسرم آشنا شدم، گفتم پسرهای خانواده ما ممکنه همچین مشکلی داشته باشن با اینکه هنوز آزمایش نداده بودم، با توجه اطلاعات کمی که داشتم گفتم درمانی هم نداره؛ ۲سال تمام به خاطر اینکه خودش و خانواده اش عاشق فرزند پسر بودن ، از هم فاصله گرفتیم و من دچار افسردگی و خونه نشین شدم و اونم خودشو زد به بی خیالی و خوشگذرونی و ادامه زندگیش ...
تو فاصله اون ۲سال چندبار برای آزمایش ژنتیک و مشاوره پیش دکترای چند تا مرکز رفتم و فهمیدم منم ناقلم متأسفانه ...
به کسی نگفته بودم و خودم می رفتم دنبالش ...
اون روزی که جواب آزمایش رو گرفتم، رو نیمکت تو حیاط بیمارستان بقیه ا... نشسته بودم، بیدارِ بیدار بودم، خواب نمی دیدم!
سردرد گریه فشار عصبی هیچ کدوم نمیتونست مشکلمو حل کنه و دردم کم کنه چون خدا منو اینجوری آفریده بود!

ادامه در کامنت ها 👇