سوال های مرتبط

مامان پنبه مامان پنبه ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت دو
من یه پد روزانه گذاشتم و یکی دو ساعت بعد دوباره رفتم سرویس و دیدم دوباره خون صورتی رنگ روی پد و اون رور نسبت به بقیه روزا بیشتر رفتم سرویس ساعت هفت شب رفتم سرویس و دیدم پد جدیدی که گذاشتم خون ریخته و کمی بیشتر از قبل هست
به همسرم گفتم بریم زایشگاه چک کنن که مشکلی نداشته باشم چون دکترم دوشنبه ها بود و تا دوشنبه راه زیادی بود به همسرم گفتم کیف خودم و دختر رو برداره برای اطمینان شاید نیاز شد
تا کارامو کردم رفتیم برسیم زایشگاه شد ساعت هشت و نیم وقتی ماما منو معاینه کرد گفت یک سانت و نیم دهانه رحم باز شده و کیسه آب سوراخ شده و دلیل اینکه خون صورتی میدید نشتی کیسه آب بوده تا تشکیل پرونده دادم و بستری بشم ساعت شد نه شب
وقتی ماما ازم ان اس تی گرفت پرسید که درد هم دارم یا نه و من گفتم نه و اون بهم گفت که توی دستگاه داره درد ثبت می‌کنه مگه میشه درد نداشته باشی و بهم گفت ورزش کن یه توپ هم بهم دادن و من کلا خوشحال و شاد تو زایشگاه راه میرفتم و هر حرکت یوگایی که بلد بودم و این مدت کار کرده بودم رو انجام دادم
تا ساعت دوازده چند مرتبه معاینه شدم و هر دفعه نیم سانت دهانه رحم بیشتر باز میشد و من همچنان هیچ دردی نداشتم ولی انقباض خیلی زیاد داشتم که ماما بهم گفت این انقباضات همون دردهای زایمانی هستن
هر دفعه هم بهم سرومی که آمپول فشار داخلش بود وصل میکرد ضربان قلب دخترم افت میکرد و سرم رو قطع میکردن
تا حدودی ساعت دوازده بود فکر کنم که معاینه شدم و ماما اومد کیسه ابم رو پاره کرد
مامان مهرو کوچولو مامان مهرو کوچولو ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهار
خلاصه من تا ساعت ۸ منتظر وایسادم تا اینکه دیدم یه دکتر به همراه دو تا اینترن اومد تو. دکتر گفت من دستیار دکترتم( همون که منو بستری کرد)
گفت اون دکتر هنور نیومده من شرح حالت رو بهش منتقل میکنم. خودت میخوای چیکار کنی؟ طبیعی با آمپول یا سزارین؟
گفتم خانم دکتر من تمام طول بارداری خودم رو برای طبیعی آماده کردم اما از آمپول خوشم‌ نمیاد. هر بار معاینه شدم‌هر کی یه چیز گفت. یکی گفت لگنت خوبه یکی گفت معمولیه یکی گفت افتضاحه
سر بچه من حتی وارد لگن هم نشده تو این مدت. اگر آمپول بزنید و سرش پایین نیاد چی؟ اگر کج پایین بیاد چی؟
گفتم خاله من سال ۹۶ اینجا زایمان کرد. حالا اون با درد طبیعی زایمان کرد نه با آمپول. اونم مثل من چاقه. بچه اش تو کانال زایمان گیر کرد. با دستگاه بچه رو کشیدن بیرو. عصب دستش پاره شد و الان که بچه ۸ سالشه دستش کجه فقط به خاطر اینکه اصرار به طبیعی داشت. میدونم سزارین برای من خطرناکه ولی طبیعی الان برای من ریسک داره. یه عمر پشیمونی برام میمونه
د‌کتر خیلی خوش اخلاق بود گفت من صحبت هات رو به دکتر منتقل میکنم. پرسید آخرین بار چی خوردی و چه تایمی بوده؟ من چون خیلی احتمال به سزارین می‌دادم از ساعت ۱۰ صبح به بعد فقط هر وقت تشنه ام میشد آب میخوردم. گفتم ساعت ۶ یه کم آب خوردم. گفت خب پس دیگ همون آب هم نخور تا بیام پیشت. رفت و یک ساعت دیگ اومد گفت اگر میخوای سزارین شی با ما همکاری کن و برای کسی توضیحی نده. گفتم باشه. خلاصه ساعت ۱۰ شب اومدن گفتن لباستو عوض کن بریم اتاق عمل
منم سریع لباس عوض کردم رفتم رو برانکارد خوابیدم و رفتم تو اتاق عمل
مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۹ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
تا یه بار دیگه هم معاینه کردن بازم من دو سانت بودم گفتم خب میخواین یکم راه برم بهم سرم وصل بود ولی نمیدونم سرم چی بود فکر کنم برای جبران کمبود مایعات بود چون من تند تند ادرار داشتم ، نوار قلبی که بهم وصل کرده بودن باز کرد گفت خب راه برو یکم راه رفتم و ورزش کردم و بعدش دراز کشیدم تا صبح شد هی ازشون میپرسیدم نوار قلبش چطوره میگفتن مشکلی نداره خوبه خیالم راحت میشد ، ساعت هفت که شد داشتم ضعف میکردم گشنم بود کولر خاموش کرده بودن خیلی هم گرم بود ، یه ماما اومد گفت گشنت نیس ؟ همراهت برات چیزی نیاورده ؟ از استرسی که برای بچه داشتم گفتم نه هیچی نمیخوام ، ساعت ۹ قرار بود امپول فشار بزنن ، که دوباره اومدن معاینه کردن و یکی دیگه اومد تو اتاق من بستری شد ، قسمت های بستریش دو تخته بود ، من دیگه داشتم ضعف میکردم و خیلی گرمم بود هرچی میگفتم کولر نمیزدن فقط الکی میگفتن روشنه گفتم دارم ضعف میکنم میگفتن باشه ، به ده نفر گفتم اخر سر یکیشون اومد گفت خونه ی خودتون مگه ساعت چند غذا میخوری ، دیگه هیچی نگفتم تا یکیشون اومد گفت امپول فشار ساعت ۸ میزنیم گفتم خیلی گرمه من واقعا ضعف دارم خیلی گشنمه گفت صبحونه نخوردی ؟ گفتم نه وقتی بخوان امپول فشار بزنن اشکالی نداره بخورم ؟ گفت نه اشکالی نداره میگم یکم زودتر بیارن
وقتی اوردن ک من بهم امپول فشار وصل بود و درد داشتم و کلا افتاده بودم رو تخت ، سه تا دونه خرما و یه خیار سبز با بی حالی تمام خوردم و حالم بد بود دیگه نتونستم بخورم ، برام توپ‌ اوردن یک ساعت و نیم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت ، دردام شروع شده بود و فقط نفس عمیق میکشیدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان الارا🐣 مامان الارا🐣 ۶ ماهگی
تجربه سزارین دوم تو بيمارستان دولتی ۲۹ بهمن

دکتر گفت میخوای من عملت کنم گفتم بله خییلی ممنون
برام برگ بستری نوشت و یه برگم برا دکتر بیهوشی نوشت و بردم درمانگاه و ویزیت کرد و اومدم خونه و منتظر نشستم و روزا رو میشمردم تا دخترم و بغل بگیرم
اینم بگم که آخرای حاملگی خیلی برام سخت بود خیلی سنگین شده بودم
دوست داشتم هر نه زودتر تموم بشه تحملم تموم شده بود

بالاخره یکم مرداد شد و گفته بودن ساعت ۸ ناشتا بیمارستان باشم
ساعت ۷ صبح بود رفتن دستشویی دیدم کمی خونابه ازم اومد یه کم هول شدم
به مامانم گفتم گفت یکن عجله کن زودتر بریم کیسه آبته
منم داشتم آماده میشدم که دوباره ازم آب اومد مقدارش بیشتر بود
سریع جمع کردیم و به راه افتادیم تا رسیدم اورژانس مامایی شلوارم کلا خیس آب شد
ماما اومد زیرپوشمو نگاه کرد گفت بله کیسه آبت پاره شده
از استرس فشارم ۱۴ رو ۹ شده بود
چون اولین بارم بود همچین اتفاقی برام افتاده بود
خلاصه به همسرم گفتن بسته بستری تهیه کنه که شامل تاپ لباس عمل و کفش و بسته پوشک بزرگ و ... اینجور وسایلا بود منو بردن ازم آزمایش گرفتن و سرم وصل کردن و نوار قلب نی نی رو بررسی کردن و آخرشم سوند وصل کردن که دردش مثل استفاده کردن شیاف بود
خلاصه از ساعت ۸ تا ۱۰ منتظر بودم دکتر بیاد و ببرنم اتاق عمل
مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم
خلاصه امپول بیحسی برام زدن که درد نداشت پاهام گرم شد دراز کشیدم دکتر شروع کرد حس میکردم اما درد نداشتم ولی یهوووو دردم گرفت گفتم من دارم میفهمم سریع یه چیزی زدن تو سرم و بیهوش شدم. راستی سوند هم تو زایشگاه برام گذاشتن و هیچ دردی نداشت فقط حس بدی داشت. چشمامو باز کردم یک ساعت گذشته بود گفتم بچم کو آوردنش دوبار اومدن رحم رو ماساژ دادن که البته خودم پیله کردم زنگ بزنین بیان تا بی حسیم نرفته دفعه سوم هم خودم باز گفتم بیان که وقتی فشار داد دیدم نصف بی حسی رفته. یهو یکی دید ادرارم خونیه با کلمات پزشکی باهم حرف میزدن کللللی باهم دعوا کردن و گردن هم مینداختن و یکی میکفت به دکتر بگیم یکی میکفت نگیم دعوامون میکنه که دو ساعته اینجاس و ما نفهمیدم منم گفتم چیشده دارم میمیرم؟ که دلداری دادن بخش اومد گفت ادرار خونیه تحویل نمیگیرم دیگه به دکتر گفتن اونم گفت فلان چیز بزنید تو سرم و مسئول بخش گفت باید ماساژ بدم گفتم به خدا دفعه قبل گفت رحم جمع شده گفت من وظیفمه ماساژ بدم. درد داشت یه جیغ کوتاه کشیدم بردنم بخش خییییلی بد بود سرعتشون بالا بود با کمترین دست انداز دردم شدید میشد پمپ درد هم داشتم بردنم تو اتاق خیلی بد آدمو میندازن رو تخت من گفتم آخ یکیشون گفت چتتتتته تو چرا اینجوری هستی چرا همش آخ آخ میکنی؟😐 باز یکی اومد گفت باید ماساژ بدم هرچی اصرار کردم گفت باید بکنم وگرنه رحمت جمع نمیشه و فلان و بیسار خلاصه کارشو انجام داد و دردش خیلی بود. بعد اون سه بار دیگه هم اومدن یعنی در مجموع ۳ تا ماساژ تو بیحسی و ۵ بار بدون بیحسی هربار انجام میدادن تا نیم ساعت دردش بود البته پرستارا اکثریت مهربون بودن و میگفتن خونریزیت زیاده مجبوریم و اینا.
مامان امید مامان امید ۹ ماهگی
تجربه ۳ زایمان طبیعی
تقریبا ساعت دو بود که سرم و آمپول فشارو زدن بعد نیم ساعت دو نیم سانت شدم گفت پیشرفتت خوبه یه آمپول زد عضلانی بود گفت برای اینکه دهانه رحمت باز شه و توپ آورد تا روش بالا پایین شم و چرخش لگن انجام بدم یکم بعد معاینه کرد هنوزم دو نیم بودم گفت اگه میخوای کمکت کنم و تحمل درد داری یه کاری میکنم گفتم اوکی ، گفت ولی درد داره ها گفتم اشکال نداره میتونم تحمل کنم ، اومد دستشو داخل کرد گفت تا میتونی زور بزن دستمو بیرون کن وقتی اینکارو کردم کیسه ابم پاره شد و بعد اون تازه دردای اصلیم شروع شدن طبیعتاً بعد بیشتر شدن دردا دهانه رحمم بیشتر باز میشد و پیشرفت میکرد بخاطر خوراکیایی که خورده بودم و ورزشا دهانه رحمم نرم شده بود بخاطر همین زود جلو میرفتم ،خاهرمم پیشم بود همش کمرمو ماساژ میداد حین دردا و تو ورزشایی که ماما میگفت کمکم میکرد
تا رسیدم ساعت یازده دردارو با نفس عمیق کشیدن رد میکردم وسط دردا موقع استراحت کلا بنظرم از حال میرفتم با اومدن درد چشام باز میشد، به هفت سانت رسیده بودم که ماما گفت بچه افت ضربان قلب پیدا کرده باید زودتر زایمان کنی هی معاینه میکرد و می‌گفت دستمو فشار بده بیرون یکم بعد دکتر و یه مامای دیگه رو صدا کرد چون دید نمیتونم درست حسابی زور بزنم اونا رو شکممو فشار میدادن تا کمکم کنن وقتی دیدم بچه بیرون نمیاد گفتم پارم کنین ماما گفت حیفه هیچوقت اینکارو نمیکنم چون ماساژ پرینه انجام دادی کاملا راحت میتونی بدون پارگی زایمان کنی مخصوصا که بچه هم کوچولوه