سوال های مرتبط

مامان مهرو کوچولو‌🎀 مامان مهرو کوچولو‌🎀 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهار
خلاصه من تا ساعت ۸ منتظر وایسادم تا اینکه دیدم یه دکتر به همراه دو تا اینترن اومد تو. دکتر گفت من دستیار دکترتم( همون که منو بستری کرد)
گفت اون دکتر هنور نیومده من شرح حالت رو بهش منتقل میکنم. خودت میخوای چیکار کنی؟ طبیعی با آمپول یا سزارین؟
گفتم خانم دکتر من تمام طول بارداری خودم رو برای طبیعی آماده کردم اما از آمپول خوشم‌ نمیاد. هر بار معاینه شدم‌هر کی یه چیز گفت. یکی گفت لگنت خوبه یکی گفت معمولیه یکی گفت افتضاحه
سر بچه من حتی وارد لگن هم نشده تو این مدت. اگر آمپول بزنید و سرش پایین نیاد چی؟ اگر کج پایین بیاد چی؟
گفتم خاله من سال ۹۶ اینجا زایمان کرد. حالا اون با درد طبیعی زایمان کرد نه با آمپول. اونم مثل من چاقه. بچه اش تو کانال زایمان گیر کرد. با دستگاه بچه رو کشیدن بیرو. عصب دستش پاره شد و الان که بچه ۸ سالشه دستش کجه فقط به خاطر اینکه اصرار به طبیعی داشت. میدونم سزارین برای من خطرناکه ولی طبیعی الان برای من ریسک داره. یه عمر پشیمونی برام میمونه
د‌کتر خیلی خوش اخلاق بود گفت من صحبت هات رو به دکتر منتقل میکنم. پرسید آخرین بار چی خوردی و چه تایمی بوده؟ من چون خیلی احتمال به سزارین می‌دادم از ساعت ۱۰ صبح به بعد فقط هر وقت تشنه ام میشد آب میخوردم. گفتم ساعت ۶ یه کم آب خوردم. گفت خب پس دیگ همون آب هم نخور تا بیام پیشت. رفت و یک ساعت دیگ اومد گفت اگر میخوای سزارین شی با ما همکاری کن و برای کسی توضیحی نده. گفتم باشه. خلاصه ساعت ۱۰ شب اومدن گفتن لباستو عوض کن بریم اتاق عمل
منم سریع لباس عوض کردم رفتم رو برانکارد خوابیدم و رفتم تو اتاق عمل
مامان ایل ماه🌙 مامان ایل ماه🌙 ۲ ماهگی
پارت دوم🤲🏻😐

ساعت ۴ صبح کیسه آب پاره شد
خیلی هول کرده بودم از طرفی درد داشتم احساس میکردم سر بچه کاملا تو واژنمه
مامانم و همسرم و بیدار کردم
اونا هم شروع کردن گریه کردن بالا سر من😐
ی چی تنم کردن سریع انداختن تو ماشین رفتیم بیمارستان زایشگاه
برنامه هام داشت بهم میریخت من نمیخواستم اینجا زایمان کنم
میترسیدم اتفاقی بیوفته
از اینجا تا شهر دکتر خودم ۲/۳ ساعت راه فاصله بود
مجبور بودم اول اینجا چک شم اگه شرایط اوکی بود برم
رفتم زایشگاه گفتم کیسه آبم پاره شده درد هم دارم
گفت باید معاینه شی
ماما اومد بالا سرم و شروع کرد معاینه کردن و من فقققط جییییغ میزدم از درد
و گریه میکردم
دردش وحشتناک بود برام
حالا مامانم و شوهرم پشت در زایشگاه دارن با گریه های من زجه میزنن😑
شوهرم اومد داخل گفت کشتینش ولش کنید میخوام ببرمش پیش دکترش
گفت نمیشه سر بچه تو واژنه دهانه رحم هم فیکسه
ممکنه هر لحظه خفه شه باید سریع عمل شه
میخواین ببرین باید با رضایت شخصی ببرین
همین که گفت بچه داره خفه میشه
جووونم درومد ضربان قلبم افت کرد فشارم اومد پایین😐
درجا بردن زیر سرم
گفتن صبر کن زنگ بزنیم دکتر بیاد
حالا این شهر فقط ۱ دکتر داره
باید میموندیم تا از خواب بیدارش میکردن🫠
مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
تا یه بار دیگه هم معاینه کردن بازم من دو سانت بودم گفتم خب میخواین یکم راه برم بهم سرم وصل بود ولی نمیدونم سرم چی بود فکر کنم برای جبران کمبود مایعات بود چون من تند تند ادرار داشتم ، نوار قلبی که بهم وصل کرده بودن باز کرد گفت خب راه برو یکم راه رفتم و ورزش کردم و بعدش دراز کشیدم تا صبح شد هی ازشون میپرسیدم نوار قلبش چطوره میگفتن مشکلی نداره خوبه خیالم راحت میشد ، ساعت هفت که شد داشتم ضعف میکردم گشنم بود کولر خاموش کرده بودن خیلی هم گرم بود ، یه ماما اومد گفت گشنت نیس ؟ همراهت برات چیزی نیاورده ؟ از استرسی که برای بچه داشتم گفتم نه هیچی نمیخوام ، ساعت ۹ قرار بود امپول فشار بزنن ، که دوباره اومدن معاینه کردن و یکی دیگه اومد تو اتاق من بستری شد ، قسمت های بستریش دو تخته بود ، من دیگه داشتم ضعف میکردم و خیلی گرمم بود هرچی میگفتم کولر نمیزدن فقط الکی میگفتن روشنه گفتم دارم ضعف میکنم میگفتن باشه ، به ده نفر گفتم اخر سر یکیشون اومد گفت خونه ی خودتون مگه ساعت چند غذا میخوری ، دیگه هیچی نگفتم تا یکیشون اومد گفت امپول فشار ساعت ۸ میزنیم گفتم خیلی گرمه من واقعا ضعف دارم خیلی گشنمه گفت صبحونه نخوردی ؟ گفتم نه وقتی بخوان امپول فشار بزنن اشکالی نداره بخورم ؟ گفت نه اشکالی نداره میگم یکم زودتر بیارن
وقتی اوردن ک من بهم امپول فشار وصل بود و درد داشتم و کلا افتاده بودم رو تخت ، سه تا دونه خرما و یه خیار سبز با بی حالی تمام خوردم و حالم بد بود دیگه نتونستم بخورم ، برام توپ‌ اوردن یک ساعت و نیم رو توپ ورزش کردم شدم ۴ سانت ، دردام شروع شده بود و فقط نفس عمیق میکشیدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۳ ماهگی
زایمان پرچالشم#پارت هشتم
با ویلچر اومدن دنباام گفتند به همراهت زنگ بزن وسایل و لباساتو بیان تحویل بگیرن.بهشون گفتم میرم اتاق عمل همراهامو میبینم گفت اره تو مسیر میبینیشون ..رفتیم تاجلو در و همسرم اومد جلو در و خانومه لباسامو بهش داد ورفتیم روبه سمت یه راهروبهش،گفتم مگه نمیریم بیرون گفت نه از همینجا به اتاق عمل راه داره و این شد که قبل عمل خونوادمو ندیدم اونا هم فکر میکردن من قراره بیام بیرون و از اونجا بریم اتاق عمل و منتظرم بودن🫠😄واردداتاق عمل که شدم خانم دکتر تنها اونجا بود لباسشو پوشیده و اماده بود وقتی دیدمش گفتم خانم دکتر من خیلی میترسم گفت نگران نباش ۱۰دیقه بیشتر طول نمیکشه🫠همون لحطه ۴تا مرد و دوتا خانوم وارد اتاق عمل شدن .یکی از اقایون بهیار بود یکی دستیار پزشک یکی واسه بند ناف.همه جوان بودن و در اخر بداخلاق ترینشون که دکتر بیهوشی بود همه بادسرعت مشعول سدن با کمک خانوما رو تخت نشستم دکترم گفت پاهاتو درار کن و صاف نگه دار
#فرزندپروری
#بارداری
#زایمان
#اتاق عمل
#ترس
#مادر
#نوزاد