۱۲ پاسخ

من بچه هم که بودم همش میگفتم نازا میشم 😑

من لباس بچه می خریدم درسته همیشه شک تو دل آدمه
ولی سعی کردم با دعا نذر و نیاز خرید لباس بچه روحیه ام قوی نگه دارم

برعکس من همیشه از مجردیا فکر میکردم مثه بقیه دخترای فامیل راحت و زود باردار میشم نمیدونستم هم سخت میشه هم سقط و بعد هشت سال بازم بچه ندارم

من همین ماه پیش دیگه مطمئن بودم که نازام

من اینقدر یه حس قوی توی دلم بود ک شاید بچه دار نمیشم شایدم حسه این بود ک چیزی ک باید اتفاق بیوفته به موقعش اتفاق میوفته که
حتی توی چهارسال زندگی جلوگیری هم نداشتم
تازه اصلا هم اماده بچه دار شدن نبودم چون تازه کارو بارم داشت میگرفت و یک روتین منظم داشتم
اما میگم دیگ وقتی ک زمانش باشه پیش میاد و تو همه جوره اماده میشی برای مادر بودن همراه بودن صبور بودن

من که دو تا دارم فکر نمی کردم دیگه باردار شم چون یک لوله و یک تخمدان بیشتر ندارم تازه جلوگیری طبیعی داشتم و خواست خدا بود فسقلی بیاد پیشمون 🤰🏻😍😂

من از بچگی فک میکردم بچه دار نمیشم😂 فکر منفی الکی هست . اگه اومد تو ذهنت ناراحت نشو. شاید چون که اتفاق خاصیه اینجوری میوفته به دلمون . انشاالله همه نی نی دار بشن

نه همچین فکری نمیکردم میدونستم بلاخره مادر میشم چه دیر چه زود
حالا بعد ۱سال و۶ماه مادر شدم.
البته قبلا ۲بار سقط داشتم فقط آرزوی من سلامتی بچمه

من تا عید دیگه غید بچه زده بودم چون دکتر گفت نمیشه فعلن دقیقن همون ماه شده بود با بتای ۱۰هزار اصلن نمیدونم چطوری باردار شدم الانم حالم بده همش فکر میکنم مریضم باورم نمیشه ویار حاملگیمه

من اصلا فکر این موضوع و استرس رو از خودم دور کردم اصلا فراموش کردم تو اقدامم. استرس باعث ناباروری عزیزم.. یکی از اقوام بعد چندسال بچه‌دار نشدن آی‌وی‌اف رفت یه ماه قبل آی‌وی‌اف وقتی همه چیز آماده بود، طبیعی باردار شد خودش. فقط به خاطر اینکه دیگه استرس نداشت. خودش و همسرشم کاملا سالم بودن. لطفا استرس رو از خودتون دور کنید میدونم سخته و عوامل بیرونی هست ولی بهش فکر نکنید.

اره منم حتی وقتی مجرد بودم نمیدونم چرا حس میکردم بچه دار نمیشم البته چون زیاد گربه نگه میداشتم واسه اون و بعد ازدواج هم خیلی سختی کشیدم و سه بار طبیعی باردار شدم سقط شد اینبار ای وی اف کردم توکل به خدا

منم🥲

سوال های مرتبط

نازنین (🌱نهال🕊️) نازنین (🌱نهال🕊️) قصد بارداری
میگم یه موضوعی خیلی برام عجیبه و اذیتم میکنه؛ من فکر نمیکردم الان بعد این اتفاق و اون سختی ها حتی فکر کنم به بچه و باردار شدن مجدد؛ منظورم همین الان نیست یعنی انگار منتظرم هروقت دکتر بگه منم باید تصمیم بگیرم؛ اصلا نمیدونم این احساسات چرا انقدر برام پررنگه و همش بهش فکر میکنم و در عین حال فکر میکنم اشتباهه و غیرمنطقیه؛ چون میگم نکنه بخاطر اون خلاء که ایجاد شده من همش میخوام که اون و پر کنم سریع و حس واقعی نباشه ؛حس بیتابی و بی قراری؛ نمیدونم شاید خیلی ها مثل من باشن ولی اصلا نمبدونم چرا میترسم حتی از این خواسته ام؛
شاید چون تمام برنامه ریزی که داشتم نشده و شاید اطرافیانم که بچه دارن خیلی باعث میشه؛ ولی من بازم میخوتم اینسری خدا خودش برام زمانش تعیین کنه من واقعا دیگه حس عذاب وجدان دارم نسبت به خواسته هام و میترسم چیزی بخوام همش میکم نکنه باز خواسته زیادی باشه و تصمیم اشتباه
شماها بعد چند وقت مجددا به افدام دوم فکر کردید و باردار شدید؟
نمیدونم چرا نکنه نسبت به این مسئله حریص شده باشم و احساساتم درست نباشه ؛ واقعا نمیخوام ناخودآگاه این حس تو من ابجاد بشه