۷ پاسخ

اره منم از اول بارداریم اینجوریم سه شنبه زایمانم دلم آشوب برای دخترم با اینکه باباش گفت خیالت راحت پیش خودم میذارم ولی خیلی نگرانم ازینکه نمیبینمش یه شب

اتفاقا کاملا برعکس میشه و توجه و محبتت بیشتر میشه
دختر منم ۲سالشه و پسرم تازه بدنیا اومده
الان هم من هم همیرم توجه و محبتمون ب دخترم خیلی بیشتر شده مخصوصا همسرم

وای جیگرم چه نازه ماشالله

سلام منم همین فکرا ک میکنم دیونه میشم 😢🥺پسرت چند وقتش ؟؟
پسر من ۳سالش خییییلی وابسته ب من هست حتما باید شبا دستما بگیر بخوابه وگرنه خوابش نمی‌بره😢🥺

عزیزم کاملا درک میکنم توی این وضعیتم ده روز دیگه پسر یک سال و تقریبا سه ماهمه باید بذارم برم نمیتونم اصلا

منم خیلی غصه پسرمو میخورم دلم کبابه واقعا براش😭

گرگ بشی مادر نشی منم همینم

سوال های مرتبط

مامان لوبیا 🌸 مامان لوبیا 🌸 ۱ ماهگی
متاسفانه سخت تر از سزارین، تجربه NICU بود. بچه من رو اصلا نیاوردن تو اتاق 😢 گفتن ناله داره و بردن مستقیم زیر اکسیژن. فقط همسرم احازه داشت بره اونجا و ببینتش، بقیه خانواده حتی اجازه سوال پرسیدن نداشتن. بعد از چند ساعت که چندبار اومدن و شکمم رو فشار دادن (متاسفانه این قسمت خیلی درد داشت، حتی با پمپ درد) اومدن داخل اتاق سوند رو کشیدن (من واقعا اذیت نشدم، برای گذاشتنش هم صبر کردن بی‌حس شم بعد گذاشتن) بهم گفتن باید بیای پایین و راه بری. فکر کنم سخت ترین بخش کل زایمان اولین بلند شدن بود. واقعا مرگ رو جلو چشمم دیدم 😭 ولی باید راه میرفتم تا برم NICU و بچم رو ببینم.. روز بعد که ظهر مرخص شدم، بهم گفتن باید بیای بری و شیر بدی هر ۳ ساعت. که واقعا با اون شکم اذیت شدم تو این رفت و امد، البته اتاق مادران داشتن و می تونستی اونجا بمونی و استراحت کنی. کلا از اون بخش راضی نبودم اصلا و بچه ام رو هم الکی نکه داشتن دو روز، حتی زردی هم نداشت و زیر اکسیژن نبود روز دوم. تقریبا روز سوم با دعوا تونستم مرخصش کنم و بیارمش خونه