۲۱ پاسخ

عزیزممم خدا صبرت بده نمیدونم چی‌بگم ایشالا دیگ غم نبینی

عزیزم درخواست میدی

تسلیت میگم خواھر...درکت میکنم منم شوھرمو چھار ماھہ از دست دادم خیلی دلتنگشم شب و روزم سیاه شدہ..😭😭😭

خدا بهت صبر بده گلم 🖤🥲

خدا به دلت صبر بده ان شاالله
خیلی سخته مرد آدم بره پشتش خالی بشه
ان شاالله سایه شما بالای سر بچه هاتون مستدام باشه

عزیزم خدا بهت قدرت بده صبر بده الان تاپیکاتو خوندم خیلی ناراحت شدم خدا رحمت کنه مشکل قلبی داشتن همسرتون؟

عزیزم تاپیک‌هاتو خوندم خیلی ناراحت شدم خدا بهتون صبر بده خیلی سخته واقعا فقط مواظب پسر کوچولوتم باش که ضربه نبینه و اذیت نشه

اخ بمیرم برا دلت عزیزم از خدا ققط برات صبر و ارامش میخوام قوی باش میدونم سخته ولی بچت چشمش ب شماس

همسر منم سه ماه فوت کرده دلم خیلی براش تنگ شده و زندگی خیلی سخت میگذره
هرشب آرزو مرگ میکردم ولی الان بخاطر پسرم دارم تحمل میکنم.

بمیرم برای دلت دختر💔خدا عزیزاتو برات نگهداره ان شالله
خدا صبرت بده

من قربون دلت برم بمیرم برات رفتم تاپتیکات خوندم گریه کردم دارم پیامم با گریه برات مینویسم 😭😭😭
فقط همینو میتونم بگم خدا به دلت صبر بده الهی من برای دلت بمیرممممم😭😭😭
خدا منو پیش مرگ شوهرم کنه قلبم درد گرفت حالم خیلی بد شده خودمو گذاشتم جات من آخه جز شوهرم هیچکسو ندارم اون نباشه من میمیرمممم😭😭😭😭
فدای دلت بشم مننننن آبجی 😭😭😭
خیلی مراقب خودت باش روزگار باهات خوب تانکرد میدونم چقدر الان غصه تو دلت داری انقدری غصه دلت بزرگه که هیچکس نمیتونه بفهمع از خدا میخوام فقط بهت آرامش بده صبر بده حال خوش بده 😭😭🫂🫂💔💔

خدا به دلت صبر بده خواهر🖤

خدا صبرت بدع

خیلی خیلی ناراحت شدم فقط از خدا برات طلب ارامش میکنم

عزیزم خدا صبر بده بهت میدونم خیلی سخته

منم امشب درد تورو دارم ۱۰سال گذشته هنوزم باور نکردم خاک سرد نیس

خودمو ی لحظه گذاشتم جات و دارم زاااااااااااار میزنم

خدا بهت صبر بده عزیزم خیلی ناراحت شدم

خدایی سخته خیلی هم سخته هیج کسی نمیتونه درک کنه آدمو عزیزم
ولی طبیعیه اولشه خیلی خیلی سنگینه آدم غمش خیلی خیلی مراقبت باید کنی از خودتو گل نی نی جون

قلبم تیکه تیکه شد😔

خدا ب دلت صبر بده مادر چرا فوت شدن

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱۷ ماهگی
سلام مامانای گل
الان بیشتر از یک هفته س که کارتون آراد رو کامل قطع کردم
قبلا هم چندین بار سعی کرده بودم اعتیادش به تلویزیون رو کم کنم از خدام بود باهاش بازی کنم ولی اون اینقدر نق میزد که اخر مجبور میشدم روشن کنم که هم اون آروم بشه هم اعصاب من
ولی این سری راحت تر از سری های قبل پذیرفت
علاقه ش به کتاب بیشتر شد
خودش بازی هاشو میاره که باهاش بازی کنم
کتاب میاره که بخونم
موقع غذا درست کردن اذیت میشم که دیگه زدم به بی‌خیالی اگه نتونم درست کنم حاضری میخوریم
درسته که دهنم سرویس شده
ولی حداقل خیالم راحت شد
خیلی نگرانش بودم هم بخاطر حرف نزدنش
هم چشماش
هم اینکه میترسیدم تاثیر منفی رو هوشش بذاره
گوشی رو هم سعی میکنم دست نگیرم
که نبینه دستم و نخواد ولی خب وقتی کسی زنگ میزنه کاریش نمیشه کرد بیشتر سعی میکنم اگه خیلی بهونه گرفت فیلم هایی که از خودش گرفتم رو نشونش بدم .فیلم هایی که توش حرف میزنم باهاش
این مدت حس میکنم آواسازی هاش بیشتر شده
کلمه ی جدید نگفته ولی مثلا همون دو تایی که قبلاً می‌گفت رو چسبوند به هم چند روز پیش گفت« بابا دد »
خوشحالم که تلاشمو کردم
درسته که اشتباه کردم
ولی حداقل سعی خودمو کردم به مسیر درست برگردم
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
امروز با خواهرم و پسرها رفتیم کافه برای صبحونه 🤦🏼‍♀️
امیرحسین توی سنیه که بیرون رفتن باهاش خیلییییی خوش میگذره، خیلی باحاله و پایه س و راجع به همه چی نظر میده، ولی برعکس امیرطاها فقط یه ریزززززززز جیغ میزنه و دلش همه چی میخواد و اصلا یه جا بند نمیشه و ... 🤦🏼‍♀️
امروز اینقدر جیغ زد و اسموتی امیرحسین رو گرفت ازش، لب بهش نزد و فقط نی اش رو درورد و درش رو باز کرد و تموم میز و لباسای من و خودش رو با توت فرنگی یکی کرد، بعدم دوباره باز جیغ و گریه، منم بغلش کردم که سرش رو گرم کنم یهو سرش رو اورد عقب خورد توی دماغم و خیلی دردم گرفت 😭😂
سریع بغلش کردم و رفتم توی ماشین نشستم و کلی گریه کردم 😐😔
بیشتر دلم سوخت واسه امیرحسین که همش تا میاد یکم تفریح کنه پاسوز داداشش میشه 😔
به خواهرم زنگ زدم گفتم من دیگه توی کافه نمیام، تو با امیرحسین وقت بگذرون و هرچی خواست سفارش بده براش و باهم عکس بگیرین و هرموقع خودش خواست بیاین توی ماشین 🥲
واقعن سن ۱ تا ۲ سالگی از نوزادی هم سخت تره ! نه راه میره درست حسابی، نه میفهمه، نه زبون داره، ولی تا دلت بخواد کنجکاوه و میخواد زمین و زمان رو چنگ بزنه و کشف کنه 😩

#فرزندپروری #شیردهی #پوشک #واکسن #شیرخشک
مامان دلوین و رادین مامان دلوین و رادین ۲ سالگی
مامان هرچی خدابخواد۲ مامان هرچی خدابخواد۲ ۱۷ ماهگی
وای بچه ها یه اتفاقی افتاد امروز هنوزم توشکم🥺🥺
یکی از این همسایه های چندتا کوچه پاییتر یه نوزاد یک ماهه داره پسر .
امروز رهگذری داشت رد میشد پسر بزرگم میشنایشون میگه مامان یکم خانواده نداری هستن .اگه لباسای محمد براش تنگ شده بده ببرم واسشون چدن دیدم لباس تن بچشون اصلا خوب نیس و همسایه ها کمکشون میکنن
خلاصه صداش کردم زنه رو گفتم بیا یه لحظه خونمون .ازش پذیرایی کردم چفدر خوشحال شد باورتون میشه لچه رو یکماه بود حموم نبرده بود😭😭😭بعد فهمیدم اعتیاد داره مادر .و متاسفانه از شیر خودش به بچه میده .بچه رو ازش گرفتم خیلی لباسای نامرتب و کثیفی تنش بود بردم دستو صورتشو شستم لباسای نوزادی محند که نو بودن و اصلا استفاده نشده بود رو تنش کردم🥺مادرش وقتی بچه رو دید انقد خوشحال شد که وای بچم چقدر تمیز شد 😭😭😭
خلاصه باهاش صحبت کردم گفتم اگه میتونی من کمکت میکنم ترک کنی
بچت گناه داره
درکمال نالاوری گفت کاشیکی یکی مثل شما بود بچمو بزرگ میکرد😔😔😔
منم به شوخی بهش گفتم عزیز دلم اگه لچت دختر بود حتما خودم بزرگش میکردم با خرجای خودم .نوکرشم بودم
.به شوخیییییی😐😐😐
ولی اون واقعا انگار دوست داشت بچشو از دستش نجات بدم😭😭😭
خیلی دلدراریش دادم .از خدا خواستم انقد بهم بده تا بتونم تا دوسالگی حداقل نیازای بچشو از شیرو پوشک بگیر تا لباس تامین کنم
اما شما بگید .چیکار کنم بچه رو ترک بدیم .ببرم دکتر؟؟؟؟چیکار کنم ؟؟؟دارم دیونه میشم ؟؟؟؟از فکرش نمیتونم بیام بیرون .اون بچه یه جوری نگام میکرد.دارم خفه میشم که نتونستم کاری کنم که هم مادر هم بچه خوب بشن😭😭😭
باهمسرم صحبت کردم گفت هرچقدر در توانمون لود برای بچه پوشک و شیر میگیریم .اما اعتیادشو چیکار کنم خدایا😔😔😔😔