۴ پاسخ

لعنت به مواد بی حسی من فوبیا دارم که نتونم نفس بکشم
ادمو خفه میکنه

منم همینطوری بودم سر زگسزارین احساس خفگی داشتم به پرستار کنار دستم گفتم نمیتونم نفس بکشم ماسک اکسیژن گذاشت

یعنی بیهوش شدی😑 چرا تموم نمیشه زایمانت من از پارت اول ۱۰ با زاییدم 😅😅

خب بعدچی شد بچه چی

سوال های مرتبط

مامان احسان مامان احسان ۲ سالگی
دیشب سرم پسرم در اومد از رگش انقدر که باهاش ور رفته بود.. بردم پرستار یا نمیدونم متخصص بود یا چی زنه نتونست یدونه سرم وصل کنه به بچه زد همه‌ی رگ هاشو خراب کرد پسرم انقدر در کشید و گریه کرد که من گریه کردم هر دوتا دست و پاشو خراب کردن نتونستن وصل کنن بعد میگن چون اسهاله سخته گرفتن رگ 😑😑😢😢
یکی دوساعت پسرم رو که اروم کردم اومدن دوباره رگ بگیرن که نذاشتم گفتم شما نمتونین بگیرین پسرم رو اذیت نکنین دیگه خوب شده و نمیخوام دیگه سرم وصل کنید
دیگه خسته شده بودم از بیمارستان و مریض ها بخدا دیگه انقدر دلم گرفته بود که گفتم پسرم خوب شده
ولی خوب نشده بود
صبح شوهرم اومد و با اصرار من کارای ترخیص رو انجام داد ولی خداروشکر امروز پسرم کمتر از روزهای قبل اسهال رفت و حجمش هم کم شده
دکتر دارو و محلول نوشت گفت وقتی اسهال میره از محلول بدم که آب بدنش کم نشه
بعد خداروشکر مرخص شدیم و از زندانی که چند روز گیر کرده بودیم آزاد شدیم...
میخواستم بدونم پنج بار اسهال رفتن در روز خوبه؟ امروز هم خیلی سره حاله و بازی میکنه و از محلول هم میدم به زور نمیخوره که
مامان جوجو مامان جوجو ۱۶ ماهگی
مامان جوجو مامان جوجو ۱۶ ماهگی
پارت اول:
یه بارداری سخت با استراحت مطلق که خب خیلی قضیه اش مفصله بعدا براتون از برداریم میگم
من و همسرم  ۲۰ اسفند ۱۴۰۳ پدربزرگ مشترکمون رو خیلی یهویی از دست دادیم حالم خیلی خراب بود درست ۸ ماه بود که ندیده بودمش آرزوش بود پسر منو ببینه
پدر من و پدرشوهرم تازه یکم روابطشون بهتر شده اونم بخاطر ماجرای بارداری من بود تازه داشت همچی خوب میشد
همه درگیر بودن و همسرم خونه نبود من بعد دوسال ناباروری باردار شده بودم
منی که نباید از رو تخت بلند میشدم حتی واسه آب خوردن مجبور بودم خودم به کارام برسم دوباره خونریزی دوباره کاهش حرکت دوباره انقباض طوری که هرلحظه میگفتم نکنه الان بچم دنیا بیا نکنه چیزیش بشه داشتم دق میکردم تنهایی و خوابیدن تو یه اتاق ۹ متره یهویی بیرون اومدن از کار نبود چند روزه همسرم همه و همه باعث شده بود افسرده بشم و نگرانی های بارداری پر خطر داشت از پا درم میاورد
زنگ زدم به گوشی همسری برنداشت تو شرایط شغلی همسرم خیلی طبیعیه ولی من باز نگرانش بودم
زنگ زدم مامانم و با نگرانی گفتم مامان هورام از صب اصلا تکون نخورده
وسط شلوغی های دور و برش گفت اشکال نداره بد به دلت راه نده و زنگ بزن به دکترت بعدم نتیجه اشو بهم بگو
مامان عـمــاد کوچولو مامان عـمــاد کوچولو ۲ سالگی
پارت اول.
خیلی تاپیکهای تکراری میبینم در‌این مورد که بچم خیلی اذیت میکنه اصلا حرف گوش نمیده،لج بازه،هرچی دعواش میکنم میگم نکن،نرو،ندو،گوش نمیده،حتی کتکشم میزنم ولی بدتر اون کارو تکرار میکنه،دوستای قشنگم،عزیزای دلم،خواهرای گلم،خداوند بچه رو به دنیا اورده که بریزه،خراب کنه،بشکنه،اصلا خدا بهش گفته که تو تا ۷ سالگی فقط بازی کن،بخور،بخواب،خراب کن،بهم بریز،داد بزن،لجبازی کن،حرف گوش نده،بچه تا ۷ سالگی همینه شما خودتونو بکشیدم با این روش بچه تغییر نمیکنه،کاملا درکتون میکنم خسته میشید،بی خوابی،کلافگی،خستگی،از صبح تا شب سروکله زدن با بچه ها با بابای بچه ها با خانواده یا مشکلات دیگه،ولی اینم بدونید که اون بچه به خواسته ی خودش بدنیا نیومده،شما اونو بدنیا اوردید،شما خواستید که اون بچه ب وجود بیادو پا بزاره تو این دنیا پس وظیفتونه،وظیفه ی مادریتونه که براش حوصله بخرج بدید براش وقت بزارید،درست تربیتش کنید،تا وقتی بزرگ شد همه بگن دستت دردنکنه چه بچه ای تربیت کردی،نه اینکه بگن این چ بچه ای که تو داری؟هرگلی بزنید سر خودتون زدید،خدا به این بچه دستور داده که وقتی غذا میخوره خودشو اطرافشو کثیف کنه،دعواش نکنید،سرش داد نزنید،این بچه غیر شماها هیچ کسو امن نمیدونن،وقتی میخواید دعواش کنید یه لحظه فقط یه لحظه یه چشمای مظلومش نگاه کنید،چطور دلتون میاد این بچه ی کوچیک رو بزنید یا سرش داد بزنید یا باهاش تند رفتار کنید؟
حالا راهکارش چیه؟
بچه ها از سن ۲ تا ۵ سالگی بشدت لجباز و یکدنده هستن که فکر میکنن با گریه و جیغ کشیدن میتونن حرفشونو پیش ببرن.
مامان جوجو مامان جوجو ۱۶ ماهگی
پارت یازدهم:
اما هیچ کس نمیفهمید که من با صدای بچه اتاق بغل زجه میزنم هیچ کس نمیفهمید که من با نگرانی از کس دیگه ای میپرسم (پرستار بخش نوزادان) خانم توروخدا بهم بگو بچم گریه میکنه یانه
شیر میخوره یا نه
بالای سر پسرم وامیستم و به لوله ای نگاه میکنم که از بینیش فرستادن تا ریش که نفس بکشه که بینی کوچولو و خوشگلش رو زخم کرده حق ندارم به بچم دست بزنم یا اولین عکسشو تو بغلم ثبت کنم
اون تخت کوچولوعه کنارمو خالی میبینم و لباساش که با عشق تو ساکش چیدم تا تنش کنم واسم شده آیینه دق
من مثل زنای دیگه وقت نکردم نگران اولین راه رفتن بعد زایمانم باشم
یا واسه شوهرمو پدرم ناز کنم
باید قوی میبودم باید بخاطر پسرم محکم میبودم
من قلبم بیرون از بدنم بود و همه ازم توقع داشتن بزارمش برم خونه
دیگه دوست ندارم بچه دارشم چون اون شبا اون اتفاقا واسم کابوسه
من تا ده روز بعد آوردن پسرم تو خونه چشم روی هم نذاشتم و فقط نفاشو چک میکردم حتی الان که بهش فکر میکنم تا دم مرگ میرم
همسر من که تو مدیریت شرایط عالی عمل می‌کرد تو اون روزا حالش درحدی بد بود که من بهش دلداری میدادم
مامان 🌸m.m🌸 مامان 🌸m.m🌸 ۲ سالگی
بعضی آدمای بی عقل و میبینم اعصابم بهم میریزه چرا بعضیا بدون عقل میرن جلو چرا فقط میگن خدا، بابا همون خدایی که میگی بهت عقل داده اگر قرار بود با خدا خدا بریم جلو هدف خدا ازگذاشتن مغز تو کلمون چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ طرف دوتا بچش پرپر شدن به خاطر مشکل ژنتیکی باز گفته توکل به خدا یکی دیگه میارم این یکی حتما سالمه این یکیشم داره از دست میره کل عمر بچه رو تو بیمارستان سپری کرده یا طرف ۶ تا بچه اورده از ۶ تاش ۴ تاش مریضن یکی کور یکی کر و لال یکی اوتیسم یکی فلج مغزی شدید فقط دوتاش سالمن اگه واقعا سالم باشن ۲۰ سال دیگه بیماری خودشو نشون نده یا به بچه هاشون انتقال ندن من این خدا خدا تو کتم نمیره هر کی میخواد بهم بگه بی ایمونم بی د.ینم هرچی میخواین بگین ولی من همینقدر میدونم پیامبرخدایی که گفته یه ساعت اندیشیدن بهتر از ۷۰ سال عبادته پس یعنی تو این دنیا عقل داشته باشی ولی انگار نداریش پس نباید از این دنیا و ازخدا و کسی بنالی بعد بگی اون دنیا جام بهشته چون اینجوری شده اونجوری شده چون عذاب زیادی کشیدم نه جونم فقط دعا کن جات ته جهنم نباشه که اونهمه بچه رو بدبخت کردی و یه عمر باید عذاب بکشنو از اینکه نمیتونن مثل بقیه باشن عذاب بکشن و همیشه حسرت توی قلبشون باشه اونیو میگن امتحان و کار خدا که طرف همه راهارو رفته و نشده نه شمایی که بدون فکر فقط بچه میارین یه کلمه توکل به خدا یاد گرفتین من نمیتونم درک کنم این سطح از بی توجهیو😒😒😒😒
من حتی خودمو میگم من باید خیلی خیلییییی بیشتر هواسمو جمع میکردم ولی بچه بودم و بی عقل آدم دستشو یه بار تو لونه زنبور بره نیش بخوره دوبارهداینکارو نمیکنه اون عده ای که دوباره دستشونو توی لونه زنبور میکنن و بارها نیش میخورن و نمیفهمممممممممم😠