امروز با خواهرم و پسرها رفتیم کافه برای صبحونه 🤦🏼‍♀️
امیرحسین توی سنیه که بیرون رفتن باهاش خیلییییی خوش میگذره، خیلی باحاله و پایه س و راجع به همه چی نظر میده، ولی برعکس امیرطاها فقط یه ریزززززززز جیغ میزنه و دلش همه چی میخواد و اصلا یه جا بند نمیشه و ... 🤦🏼‍♀️
امروز اینقدر جیغ زد و اسموتی امیرحسین رو گرفت ازش، لب بهش نزد و فقط نی اش رو درورد و درش رو باز کرد و تموم میز و لباسای من و خودش رو با توت فرنگی یکی کرد، بعدم دوباره باز جیغ و گریه، منم بغلش کردم که سرش رو گرم کنم یهو سرش رو اورد عقب خورد توی دماغم و خیلی دردم گرفت 😭😂
سریع بغلش کردم و رفتم توی ماشین نشستم و کلی گریه کردم 😐😔
بیشتر دلم سوخت واسه امیرحسین که همش تا میاد یکم تفریح کنه پاسوز داداشش میشه 😔
به خواهرم زنگ زدم گفتم من دیگه توی کافه نمیام، تو با امیرحسین وقت بگذرون و هرچی خواست سفارش بده براش و باهم عکس بگیرین و هرموقع خودش خواست بیاین توی ماشین 🥲
واقعن سن ۱ تا ۲ سالگی از نوزادی هم سخت تره ! نه راه میره درست حسابی، نه میفهمه، نه زبون داره، ولی تا دلت بخواد کنجکاوه و میخواد زمین و زمان رو چنگ بزنه و کشف کنه 😩

#فرزندپروری #شیردهی #پوشک #واکسن #شیرخشک

۱۱ پاسخ

دختر تاپیکی که واسه گل پسرت افتاده بود الان خوندم چه اتفاق تلخی بود بخدا تا آخرش که داشتم میخوندم همینجوری اشکام ریخت هنوزم دارم گریه میکنم چه حس تلخی
خدا رو شکر گل پسرت حالش خوبه😘😭😭

عزیزمممم انگار حرفای دل منو زدی 😔
منم اینقدر دلم میخواد باز با پسر بزرگم که پنج سالشه برم بیرون....پسر کوچیکمم همسن طاهاجونه.خیلی سخته واقعا.سه روز رفتم شمال استراحت کنم کنی که عاشق گشت و گذارم هیچ جا نرفتم اینقدر که اذیت کرد.بشدت کنجکاو شده و همه کارو میخواد خودش انجام بده.ناراحتم اونجوری که باید وقت نداشتم واسه پسر اولم

دخترم ۵سال و ۳ماهشه خدا شاهده از وقتی به دنیا اومده تاحالا ارزو به دل موندم یه جایی برم و نق نزنه و بهم خوش بگذره یکسال بیشتر نرفتم نه رستوران نه کافه حسرت همه چی به دلم موند یه مهمونی نمیتونم برم همش گریه و نق

بچه دوم کنسله 😂😅

ببخشید عزیزم به سوالت بی ربطه.. از هتل مشهدتون راضی بودین؟ اسم هتل میشه بگین

منم دقیقا همین مشکل رو با نیلا و‌کیان دارم ،کیان بچم الان وقت بیرون رفتن و صحبت کردن باهاشه ولی نیلا وروجک تو همه چی دخالت میکنه

منم همش حس میکنم بچه دوم, محیط و عرصه رو برای بچه اول تنگ میکنه و امکانات و شرایطتشو نصف میکنه 😶

منکه دیگه دارم دیوونه ی روانی میشم
از دست آسنا

با وجود این همه سختی
بازم نینی میاری

منم شرایطم مث شماس هی دلم برا پسرم میسوزه مجبوره بخاطر شرایط خواهرش از دلش بزنه 😮‍💨

آقا امیرحسین چندسالشه😍😎😅

سوال های مرتبط

مامان نویان و رایان مامان نویان و رایان ۲ سالگی
خیلللی خستممم …بچه شیره ب شیره خیلی سخته پسر کوچیکم هنوز دوماهش نشده
منم و کلی کار صبح هفت بیدار میشم با صدای نی نی تا شب اینموقع ها سرپام
پسرکوچیکم اصلا رو زمین نمیمونه از روز اولی ک دنیا اومد فقط میخواست بغل باشه حتی تو بغلم نق میزنه پسر بزرگمم ک اوج شیطونیشه خیلی بریز و بپاش داره همه جارو ب گند میکشه همش درحال تمیز کردنم غذا میدم تف میکنه🥲واقعا خستم تو این هیری بیری دوباره نمیدونم چرا خونریزی پیدا کردم مثل حالت پریودی اعصابمم خیلی بهم ریختس سریع جوش میارم نمیدونم مال پریودیه یا نه🤦🏻‍♀️پسرم امشب هی سفره رو بهم میریخت یبار اونجا سرش داد زدم گفتم لامصب نکنن یبارم داشتم میخوابوندمش تو بغلم بود یهو محکم گوشوارمو کشید دردم اومد سرش داد زدم احمق نفهم🤦🏻‍♀️😔خیلی از خودم ناراحتم خیلی چرا بهش اینجوری گفتم اخه😔بخدا ک خستم کل جونم درد میکنه فقط دلم میخواد یکی بغلم کنه و من تو بغلش های های گریه کنم
آرزوی یه استراحت یا خواب راحت رو دارم
خدایا حکمتتو شکر خودت دادی صبرش رو هم بده من کم میارم یوقتایی😭