داداشم عقد کردن
نامزدشو اورده خونه مادرم اینا
داداشم بابام مامانم سه تاشون سرکار میرن تا هشت شب میان خونه
مامانم زنگ زد ب من ک من چیکار کنم من از کارم مرخصی بگیرم میندازنم بیرون و فلان از محل کارش زنگ زد ب من اون روز …
(انتظار داره ک من برم خونشون )
خونه زن داداشمم دوره ک بخوان همو ببینن و اینا بخاطر این ده روزی هر دفعه میاد میمونه
همیشه من اومدم پیشش موندم تنها نمونه
از دیشب مثل همیشه اومدم اینجا بچمم همیشه میاد اینجا مامانم بابام خیلییی لوسش میکنن هر چی میخواد میدن🤦🏻‍♀️
اصن اینجا میام بچه من یکی دیگه میشه هم خوابش عوض میشه هم خورد خوراکش کلا همچیش🤦🏻‍♀️
منو خیلی اذیت میکنه امروز ظهر نخوابیده بود امشب بهونه میاورد کلییییی گریه کردا نفس بچم رفت من میگم خوابش میاد مامانم بابام گوش نمیدن بازیش میدن بیا اینو بدم بازی کن بیا اب بازی کن و فلاااان
اخر سر بردمش اتاق خواب انقد اعصابمو خورد کرد چند تا گرفتم زدمش 🥺😓
سره چی سره خانوادم سر برادرم ک نامزدشو بیاره عشق و حال من و شوهرم بچم بمونیم اواره !!!
من نمیدونم تا کی میخواد ادامه دار باشه واقعا دیگ صبرم تموم شده کارشون گیر باشه همش طرف منن
فقط دنبال پول و کارن همیشه میگن نداریم کاری ندارم گرونیه خرج عروسی و خونه اینا سنگینه اما منو بچم باید اذیت شیم این وسط؟😒😒
#فرزند پروری#زایمان#ویار#انومالی#دندون#پوشک#چالش

تصویر
۳۲ پاسخ

من کنجکاو شدم چه شرایطی داره

یبار تکلیفتومشخص کن از زندگیت زدی ک نامزدداداش تنهانباشه؟اصلا مادرت بفکر زندگی توهست؟به داداشت بگو دیدارتو کم کن به زندگی من لطمه میزنی

خب تنها بمونه چی میشه که؟ول کن بابا بگو نمیتونم بیام بچه اذیت میشه

خیلییی کنجکا شدم بدونم چ شرایطی هست ک نمیتونه تنها بمونه
ب همه همینو گفتی عزیزم

تو چرا تاوان بی فکری داداشتو میدی.
وقتی زن می‌گرفت نمیدونست راهشون دوره؟ نمیدونست پدرومادر شاغلن؟ مطمعنا میدونسته و مشکلات راه دور رو قبول کردن که ازدواج کردن. عروس هم ببخشید زبون داره که، به داداشت بگه خب وقتی کسی نیست چرا میاد.تعطیلاتو بیاد.

عزیزم اصلا درست نیست بخاطر اونا خودتو شوهرتو بچتو آواره میکنی.تازه به حدی میرسی که دست رو بچت بلند میکنی بخاطر نامزد بازی دو نفر، که بعدا زندگیشون تشکیل شد معلوم نیس یاد تو بیفتن یا نه. هرکس تو کار خودشه.این مشکل برادرته.وقتی ببینه تو نمیای و کسی نیست یه فکری میکنه.تا کی میخوای هم بچتو عذاب بدی هم خودتو.

ب نظرم ربطی ب اونا نداره کلا بچه هرجایی جز خونه بره خواب و غذاش بهم میریزه چون فکر بازیگوشیه فقط ولی خب اگر سختته هردوسه بار که گفتن یکبار برو بقیه ش بگو خونه مادرشوهرم دعوتیم چمیدونم مریضیم و اینا

وااا اینجوری که خیلی سخته
یبار خیلی راحت بگو نمیتونم بیام بچم اذیت می‌کنه
بلکه دو سه سال نامزد موندن تو هی میخوای بری بیای ؟
زتداداشت هم یا تنها بمونه یا صبر کنه داداشت از سرکار بیاد بعد بره دنبالش

شبا برگرد خونتون هرطور شده و عصر برو خونه مادرت تا شب

عزیزم از ده روز دوروزشو تو برو پیشش بمون چند روزم‌ مثلا از ظهر تاهشت اون بیاد خونت و بقیشم دوساعت برو پیشش نمیشه که تو از کار وزندگی بیافتی خب به خودت ارزش بده

وای تروخدا ول کن من جات بودم میرفتم استراحت میکردم بچه هم بازیشو میکنه خسته شد میخوابه بعدم برگشتی خونت درستش میکنی

خب عزیزم این وسط داداشت مقصره وقتی با خودش میارتش باید اون چند روز یا خودش مرخصی بگیره که از باهم بودن لذت ببرن دیگه اگه قراره صبح تا شب سرکار باشه پس چرا میارتش یا از مامانت خواهش کنه چند روز مرخصی بگیره خونه بمونه و پذیرایی کنه شماهم مقصری که بخاطر عشق و حال یکی دیگه خودت و بچتو اذیت میکنی و ارامشتو میگیری دیگه نرو

خب بزار تنها بمونه مگه میخواد بخورنش تو خونه فوقی شام اینا میزارع خانودت میان با اون باهم میخورن

بگو شوهرم ناراحت میشه که چرا ول میکنی میری نمیتونم بیام دیگه شرمنده...همیشه اولویتت بچت و زندگی خودت باشه حالا برعکس بود داداشت بچه و زنشو واسه تو عذاب میداد؟ والا نه بخدا

خب تنها بمونه
بلاخره شرایط اونا مشخصه
داداشتم وقتی نامزدشو میاره باید بدونه

چاره اش اینه زودتر عروسی کنن

من حتی یک شب هم نمیتونم برم جایی بمونم
انقدر پسرم شیطونه که هرجا میرم بعد نیم ساعت عاجز میشم

کسی هم بیاد خونمون پسرم خیلی تغییر میکنه همه چیش
از شانس مادرشوهرم دستش شکسته یکبار یک هفته اینجا بود
باز امشب اومد
چندشب بمونه😭😭😭

چرا نمیشه تنها بمونه خودش میدونه شرایطو توخونه باشه تاشب شوهرش بیاد

به نظر من سری بعدی قبول نکن،چون شما هم خونه و زندگی دارید.
عروستون هم توی خونه بمونه تا بقیه ی اعضای خانواده بیان.
اینجوری مطمئن باش همسرتون یه روز خسته میشه و حرفی میزنه بهتون

ما یه هفته رفتیم خونه مادرشوهرم
پسرم نه خواب داشت نه خوراک کلی وزن کم کرد

خب وقتی کسی خونه نیس واس چی میاد بمونه داداشت و زنش باید یه کم درک داشته باشن داداشت بره خونه اونا بمونه بخوابه، والا ما نامزد بودیم شوهر من ۹ماه خونه ما موند انقدر که مادرشوهرم بهم بی احترامی میکرد من اصلا نمیرفتم شوهرم اوردم ور دلم باهمه لباساش

زن داداشت نمیبینه که همه سر کارن برای چی اصلا میاد میادم بیاد بمونه تنها تو چرا خودتو بچتو اذیت میدی

از این به بعد بپیچون بگو نمیتونم بیام بزار عروستون تنها بمونه لو لو نمیخوزتش که
یکی دو بار عروستون ببینه وضع اینجوریه کمتر میاد خانوادتم زودتر به فکر ازدواج میوفتن
بیشترم به داداشت بگو بره بمونه اونجا

عزیزم درکت میکنم
بچه ها که آدم به جنون برسون آدم نمیتونه جلو خودش بگیره
بنظرم به مامانت توضیح بده یا بهونه بیاره بگو کار دارم همسرم نمی‌ذاره ی چیز بگو که قانع بشن

عزیزم دقیقا بچه منم چه خونه مادرم برم چه مادرشوهرم خیلی خیلی لوسش میکنن و بچم کلا عوض میشه
ساعت خابش اینام همینطور شبا تااا دیروقت بیدار میمونه
ولی من اصلا کاریش ندارم خودشون بازی میدن خودشون میخابونن برعکس منم راحت میشم از بچه داری
توعم راحت باش زیاد سخت نگیر
بیاد خونه باز مثل قبل میشه دختر من ک اینطوریه

به نظر من داداشت وقتی از سر کار میاد بره بیارتش.حالا چن ساعتم تنها بمونه تا برگردن

ببار بگو شوهرم نمیزاره راحت. یا بگو کار دارم خونه تمیز میکنم یا اخرشم یبار حرف دلتو بزن راحت شی بگو یبار دوبار نیست که

کلا بچه همینه عزیزم تقصیره کسی نیست وقتی میرن ی جا حاااااظر گشنه بمونن غذا نخورن اما دست از بازی نکشن بعدم خوب اونام میرن کار برا پس فردا داداشه ... تو میتونی یا کمتر بری یا کلا ب زن داداشه بگی موردی نداره بگو شرایط اینجوره خونوادم نیستن یه نصف روز منم بچم اذیت میکنه هرازگاهی میلم ی یر بهت میزنم ک حوصله ات سر نره

خوب بگو مشکل من نیست که بیام اونجا همش
یا بهانه بیار بگو میام خونتون بچم اذیت میکنه همه چیش عوض میشه یا بهانه شوهرت بیار بگو نمیزاره بیام

وا خوب نیاد نامزدش وقتی کسی خونه نیست

من بگم رک میگم همینطور شما کار دارید منم ادمم خونه زندگی دارم شوعر بچه باز یروز بود یچی ۱۰روززززز 🙁

خب تنها بمونه تا اونا از سرکار برگردن منم خونه مادرشوهرم میموندم دوران عقد شاغل بودن تا از خواب بیدار میشدم ناهار میپختم شوهرمو مامانشم میومدن

سوال های مرتبط

مامان آروکو مامان آروکو ۲ سالگی
قبول دارم ک دوره، دوره‌ی فرزند سالاریه و نباید بچه رو محدود کرد و بهش امرونهی کرد و زیاد نه گفت.
اما با تمام اینا این رو هم شدیداً قبول دارم ک اگر حرف، فقط حرف بچه باشه و هیچ امرونهی و مرزگذاری وجود نداشته باشه بچه کاملا از کنترل خارج میشه.
دقیقا همین اتفاقی ک برای همسرم افتاده.
منو همسرم کامل رفتارمون متفاوت از همه و نتیجه هم کاملا متفاوت شده.
همسرم همیشه ب ساز پسرم میرقصه و اگر یه بارم بگه نه تا آروکو گریه کنه سریع از موضعش عقب میکشه و کوتاه میاد. درنتیجه الان ک بیمارستانیم پسرم تا باباشو میبینه جیغای بنفش میکشه و آنژیوکت و محکم با اونکی دستش میکشه ک دراره و خودشو میکوبه ب همه‌جا و از بغل باباش میخواد خودشو پرت کنه پایین ک باباش ازینجا ببرتش و نمیتونه بپذیره ک چرا در عین حال ک از باباش میخواد ازینجا ببرتش باباش نمیبرتش!؟ برا همین هم خودشو میزنه هم باباشو و هیچ منطقی سرش نمیشه.
اما من در عین حال ک بهش آزادی کامل دادم و حرفاشو گوش میدم و خیلی بکن نکن نمیکنم اما صددرصد هم ب سازش نمیرقصم و مرزای خودمم گذاشتم و هررررگزززز نمیشه با گریه‌هاش از حرفم کوتاه بیام برا همین کنار من آروم‌تره و میتونم باهاش منطقی صحبت کنم و باهم حلش کنیم.
حالا الان پدر جفتمون درمیاد چون اصلاااا باباش نمیتونه نگهش داره انقد ک درحضور باباش غیرقابل کنترل میشه همون چند ساعتی ک همسرم هست جونش درمیاد و بهاطر همین من مجبورم مدااام باشم و نگهش دارم. ۳ روزه جُم نخوردم از بیمارستان. امروز گفتم یسر برم تا خونه دوش بگیرم. همینکه ب نصف راه رسیدم بابام زنگید ک برگرد چون همسرم و مامانم و بابام ۳تایی باهم حریفش نبودن. اومدم و همه رو فرستادم رفتن تا خودم تنهایی از پسش برآم😥
مامان کلوچـه🍪 مامان کلوچـه🍪 ۲ سالگی
ی تجربه ، برا مامانا لطفن بخونین مطمعنم ب دردتون میخوره
دخترمن چن بار تا حالا اسهال استفراغ و دل پیچ شده ک با مصرف دارو روز اول استفراغش قط میشه اما اسهالش ادامه پیدا میکنه و ب مرور کم میشه اما دل درد و دل پیچ بیشتر از همه اذیتش میکنه، من همیشه تا بچم خوب بشه ۴/۵ بار دکتر میبردم، این دفع فقط روز اول بردم و چون خونه مامانم بودم نذاشت ببرم دکتر گفت من میدونم چشه.. ب گفته خودش سَردِل داره ، ینی چی؟؟ مامانم میگه وقتی بچه چیزیو نجویده قورت بده یا هله هوله زیاد بخوره اینا جمع میشن و ابتدای روده گیر میکنن ک بهش میگیم سردل، اون مانع ابتدای روده میمونه و هضم نمیشه و فقط آب از بچه میره.. میشه همون اسهال. خداشاهده دیشب دست گذاشتم رو شکم دخترم دیدم وسط شکمش مثل توپ شده ورم کرده و سفته، مامانم با روغن جامد اروم ماساژ داد چن بارم ماساژ داد ( روش خاصی داره و هرکسی بلد نیس، محل ما مامان بزرگا معمولا بلدن روشش رو) خلاصه دخترم از گریه خلاص شد و غذا خورد امروز صبح دیدم مدفوع کرده و یه چیز سفت اومده بیرون، بچم راحت شد.. ن دل درد داره ن اسهال .. اینو ب ماماناتون بگید شاید بهتر راهنمایی کنن و شمام مثل من عذاب نکشین دیگه