من تنهایی دوتا بچمو بزرگ میکنم گاهی وقتا خیلی خسته میشم بزرگه که ۵سالشه رو گاهی وقتا باحرفام ناراحت میکنم خودم خجالت میکشم به حرفم فکرمیکنم بهش گفتم میبرمت بهزیستی میتدازمت بیرون سگ بخورت البته میدونه خیلی عزیزه برام شب که میشه ازش معدرت خواهی میکنم بغل وبوس ومیگم بهش که چقدر دوسش دارم چون عصبانی کرد منو یاچون داداش کوچیکشو اذیت کرداین حرفا روگفتم ..پرخاشگره دادمیزنه خیلی حساسه رواسباب بازباش تاداداشش دست بزنه میدوعه میکیره ازش وهلش میده ..سرمسواک زدن مشکل دارم باهاش باید۱۰باربگم تابیاد آخرشب تازه یادش میفته باداداشش دنبال بازی کنه جیغ میکشه منم میترسم همسایه بیاد دروبزنه ..سرپسرم دادمیزنم خوابش میبره عذاب وجدان میگیرم امشب گفت من بزرگ شم میرم تنها میمونی اصلا پیشت نمیام باحرص البته میگه نه با ناراحتی وگریه ...ازداد زدنم تازگیا خیلی میترسه ..ازخودم متنفرمیشم میبینم انقدر میترسه ..بنطرتون پیش مشاوربرم یا روانپزشک ...مشاورا هرجی میگن ازبرم خودم متاسفانه نمیتونم عملی کنم .....

۱۱ پاسخ

همیشه اینو بدونید بچه ها بزرگ میشن زورشون از ما بیشتر میشه و دقیقا رفتارایی که توی کودکی باهاشون کردیم رو با ما میکنن، این رفتارا میتونه عشق و محبت و صبوری باشه میتونه دادو دعواو بی احترامی باشه، اگر دومیشو ببینیم برامون سوال میشه چی شد که اینجوری شد ! من که این همه زحمت کشیدم پس چرا توی روم وایساد! اینارو نگفتم بهت عذاب وجدان بدم فقط خواستم بهشون فکر کنی ، میدونم خیلی خسته میشی اما حتما برو دکتر برای اینکه آروم تر بشی بهت دارو میده و کمکت میکنه

عزیزم تو هم ادمی فولادو اهنو سنگ ک نیستی ...ادمو عصبی میکنن هیج مادری بی رحم نیست نسبت ب بچش ک بخاد عمدا این حرفارو بزنه ...اذیت میکنن ادمو روانی میکنن ب جنون میرسونن ادمو .. بزرگ ک خودش خودش بچه دار شد سرویس ک شد میبینه چقد روانیت کرده ب کجات رسونده ک اینو گفتی ول کن خودتو عداب نده ..سعی کن ارامشتو حفط کنی

برو پیش روانپزشک قرص ارامبخش میده میخوری خیلی ریلکس میشی شوهر منم خیلی عصبی بود همش سربچه داد میزد دارو میخوره خیلی بهتر شده حتما برو بچه هات چه گناهی دارن یک بار فرصت بچگی دارن برخورد تو روی اوناهم تاثیر بد میزاره با این الگوی رفتاری بزرگ میشن

پیش روانکاو برو گلم حتما لازم داری

عزيزم برو روانپزشك بايد دارو بخوري بعد كه ارووم شدي ميتوني بري مشاوره ،مشاوره خالي جواب نميده كه حتي براي بچه ها قبل كاردرماني دوسه ماه قبلش دارو ميدن بعدش كاردرماني رو شروع ميكنن
مخصوصا كه ادم يه كاري براش عادت ميشه ديگه ترك كردنش سخت ميشه شماهم به داد زدن عادت كردي بايد با دارو خودتو ارووم كني 🙂
فكر كن ببين اون حرفهايي كه به پسرت ميزني باعث ميشه حرف گوش كن بشه؟ از پرخاشگريش كم بشه؟ به داداشش محبت كنه؟ وقتي ميبيني يه حرفي رووش اصلا تاثير نداره ديگه تكرارش نكن كم كم تمرين كن🌹

سلام عزیزم خودت باید درمان بشی نگاه کن چه جمله هایی بهش میزنی یا چطور میترسونیش فکر کن همه ی اینها را شوهرت یا کسی دیگه بهت بگه مگه دیگه زندگی برات امن میشه فقط یه زندگی پر از استرس و اضطراب داری اول ما مامان ها باید خودمون را درمان کنیم به نظر من بزارش مهد دیگه هم این حرف ها را نزن خودش بمرور درست میشه و شما همان مامان امن و مسئولیت پزیر براش میشی

چرا میگین تنهایی شما جدا شدین ؟

چقد شبیه منی حتی کارای پسرتم شبیه کارای دختر منه مثلا دستشویی رفتنش شلوار یا مسواک یا حتی غذاشو منم خودم میدم فقط تنها فرقش اینه دختر منم تک فرزنده حالا هربچه ای میاد خونمون بازی کنه این نمیرارع

میدونم خیلی سخته
خیلی خیلی سخته ..ولی سعی کن خودتو کنترل کنی و صبور باشی باهاش بیشتر صحبت کنی وقت بگذرونی ..کم کم درست میشه چون اونم ی جورایی بچست و مشکلاتت حالیش میشه کم کم ...ان شاءالله درست میشه

عزیزم سختی زیاد کشیدی درست توهم ادمی فشار روته ولی هیچ وقت بهش نگو میزارمت بهزیستی چون بخوای نخوای یه تروما براش میشه و همیشه یه گوشه از ذهنش هست دلیل اینکه با برادرش بد رفتاری میکنه چون تو باهاش بد رفتاری میکینی اونم سر کوچیکه خالی میکنه حتما برو روانشناس یا پادکس سفر روح و گوش کن عالی خیلی بهت کمک میکنه

آخ تو خود منی 😭

سوال های مرتبط

مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت
مامان حسین و سبحان مامان حسین و سبحان ۷ ماهگی
مامانا من دو تا بچه دارم یکی پنج سالشه یکی از چهار ماهشه هر روز تو خونه از صبح تا شب با بچه ها تنهام شوهرم ظهر میاد و باز می‌ره تا شب ساعت ۱۰ میاد دلم میخواد هر روز برم خونه مامانم پلی ناراحت میشن میگن بچه هات اذیت میکنند دیگه نمیرم هفته ای یکبار میرم و خونه مادر شوهر و خواهر شوهر هم کلا نه چون اصلا بهم رو نمی‌دن و بچه هامو اذیت میکنند فرق می‌زارم منم نمیرم کلا موندم تو خونه کاهی گریه میکنم از تنهایی کاش لااقل خونه ام ویلایی بود حیاطی چیزی داشتم البته آپارتمان حیاط داره ۴۰ متر ولی بازم تنهام الان باز گریه کردم از تنهایی دلم خیلی گرفته مادرم خیلی سنگ دره میگم بیام اونجا میگه نه بمون بچه هات بزرگ کن نمی‌خواد برا خواهرم فردا خاستکار میاد میگم مامان بزار الان بیام کمکت کنم مگه نمیگی کار دارم میگه نه نیا بمون بچه هات بزرگ کن یه خواهر هم دارم دو سال دیگه قراره کنکور بده به خاطر اون بابام و مامانم میگن زود زود نیا پسرت نمیزاره خواهرش درست بخونه خیلی دلم می‌شکنه از خرفاشون تو تنهایی گریه میکنم شما بگید من کجا برم خیلی تنها میمونم کاهی ماه ها میشه تو خونه میمونم میترسم افسرده شدم که فکر کنم شدم پسرمم خیلی شلوغه خیلی بیش از حد اذیتم می‌کنه