۵ پاسخ

ولی من بدمم نمیاد باردار شم چون میدونم‌دیگه بعدا زیر بارش نمیرم

من اوایل بارداریم استفراغ تهوع داشتم تکون میخوردم استفراغ میکردم تا ۵ ماه
الان پسرم یکسال نیم داره سخت جلوگیری میکنم چون پسرم فعلا نیاز داره بهم
اصلا تاپیکتو خوندم آگار فوبیای منو نوشتی 🥺

عزیزم چن سالشه منم پسرم کوچیک زیاد اعصابم نمیکشع زیاد نمیتونم باهاش بازی کنم بغلش کنم

قلبکممممم خدا تورو واسش نگه‌داره
غم نخور ایشالله بسلامت تموم میشه اینبار چارتایی عشق کنین

الهی عزیز دلم

سوال های مرتبط

مامان شاهان❤️👑 مامان شاهان❤️👑 ۲ سالگی
مامان آرسام🧿💙 مامان آرسام🧿💙 ۱ سالگی
سلام خانوما خوبین کوچولوهاتون در جه حالن؟
امروز بعد یک سال و نیم پسرمو بردم واسه اکو قلب(نوزادی بخاطر دوتا سوراخی که تو قلبش بود بستری شده بود دکتر گفته بود رفع میشن محض احتیاط بردیم)حالا خدارو هزار بار شکر رفع شده بودن حالا بماند که از ۷ صب تا ۹ شب تو راه بودیم(رفت و برگشت)
از وقتی که رسیدم بقدری ناراحت شدم و اعصابم خراب شد که نگم براتون (ما با مادرشوهرم اینا تو یه ساختمونیم از دیروز همسرم بهشون گفته بود که میریم دکتر و....)مادر شوهرم یه زحمت برا خورش نداده که یذرا شام برا آرسام نگه داره چون ناهارم براش از بیرون خریدیم دیگه نخواستم شامم غذای بیرون بدم حالا برا بقیه بچه هاش هر جا برن شام و ناهار دعوت میکنه و .... منم خیلی دلخورشدم میگم چطور برا اونا که بیرونن هر کاری میکنن ولی برا ما کوچیکترین کارم نمیکنن.. بخدا بحث غذا نیس ولی اینکه فرق میزارن ناراحتم میکنه
بیچاره پسرم تا من براش غذا آماده کنم گرفت گشنه خوابید
نمیدونم واقعا من زیاد حساسم یا حق دارم دلخور شم🥲
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا الان یه کلیپی در مورد بچه دزدی تواینستا دیدم، گفتم بشما هم بگم خیلی مراقب بچه هاتون باشید،کافیه فقط یه لحظه از بچه هاتون غافل بشید بخدا جلو چشمتون بچه رو میدزدن، این اتفاق نزدیک بود امشب واسه بچم بیفته،هرموقع یادش میفتم دلم میلرزه، امشب منو خواهرم اومدیم خونه مامانم، خونه مامانم چون حیاط داره هر موقع میریم اونجا بچم می‌ره تو حیاط بازی میکنه، اون لحظه ای که بچم داشت بازی میکرد درحیاط باز بود منم داشتم با مامانم صحبت میکردم،خواهرم میگفت تو حواست نبود میگفت امیرعلی رفت دم در داشت تو کوچه نگاه میکرد میگفت من دوییدم برم بیارمش یکدفعه دیدم یه خانوم که از اتباع بود تقریبا یکی دومترم از پسرم فاصله داشته، میگفت خم شده بود سمت خونه مامانم به امیر علی نگاه میکرد،میگفت تا منو دید هول شد میگفت یکدفعه دویید رفت، بخدا الان که دارم اینو میگم ترس همه وجودمو گرفته، خواهرم میگفت داشت نگاه میکرد اگر امیرعلی تنهاس،کسی پیشش نیس، بچمو برداره ببره، تورو خدا دوره زمونه بدی شده مراقب دسته گلاتون باشید ، همش میگم اگر خدای نکرده زبونم لال بچمو میدزدید چه خاکی باید تو سرم میریختم
مامان امیرعلی و نورا مامان امیرعلی و نورا ۱ سالگی