۶ پاسخ

الهی عزیزم ترسیده😢

الهی بگردم بچه ترسیده

حق داره زمان میبره دقیقا پسرم تو ۳ سالگی بستری شد تا چند وقت این مدلی بود خیلی میترسید سنش بیشترم بود همه چی متوجه میشد تا مدت ها از مطب و روپوش سفید وحشت داشت

الهی بگردم ترسیده یه مدت ترس باهاشه بعد یادش میره ایشالا خدا قوت بهت

چهار قل بنویسه کسی که نمازمیخونه غسلی گردنش نباشه بعد نماز با وضو چهار قل بنویسه یه کاغذ جا خوابش بزار عادت نده به بغلت دراز بکش پیشش بغلش کن ولی سر پا نگهش ندار

عزیزم چه عملی کردین چرا؟

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱۷ ماهگی
اون روز که برا سینه بچم درگیر بودم مجدد بردمش دکتر اما اینبار بیمارستان (جمعه عصر) یک پزشک فوق العاده داشت ، علائم بچه رو که چک کرد و گفتم پشت کمرش داره دونه قرمز میزنه ازمایش نوشت و سرم و دارو ، همونجا ازمایش اورژانسی دادیم جواب اومد که دخترم عفونت رفته داخل خونش و ریه هاشو درگیر کرده، دستور بستری داد ساعت ۲ شب با رضایت خودمون بچه زو گرفتیم که صبح ببریم بیمارستان اطفال. دقیق ساعت ۲ شب رسیدیم خونه و بچه هارو خوابوندم ساک بیمارستانو چیدم و حالم خیلی داغون بود و پر از استرس بودم ساعت ۷ صبح بچه هارو بیدار کردم صبحونه دادم بردیم بیمارستان(دختر بزرگمم مدرسه نفرستادم با خودم بردم). هم رسیدیم بستری کردن و اورژانسی درمان شروع شد ، رگهای بچم خیلی نازک بود و سریع پاره میشد یعنی به زور رگ پیدا میکردن پرستارا هم انژوکت میرفت داخل رگ پاره میشد و خونریزیهای بدی میکرد و فقط بچم گریه میکرد و نگام میکرد که چرا میزاری باهام اینکارو بکنن؟ ۴ روز بستری شد و چیزایی رو تو این ۴ روز دیدم که حتی نمیشه میزان درد و سختیشو گفت...
روزی چند مرتبه میرفتیم رگ گیری و بچم دیگه فهمیده بود نزدیک اتاقشون که میشدیم گریه و جیغ میزد و فقط تو چشام زول میزد و خودشو محکم میچسبوند تو بغلم، اخرین رگهایی که میگرفتن زیر قوزک پاش بود وحشتناک بود گفتن اگه این رگش هم خراب شه مجبور میشیم از شکمش رگ بگیریم ، با این حال بچه اشتهاش صفر شده بود غذا از خونه برام میاوردن خوراکی شیشه خشک هرچی درست میکردم نمیخورد و فقط میخواست تو بغلم باشه حتی موقع خواب نمیرفت تو تخت، توی سنیه که داره راه میفته دوس داشت بزارمش پایین راه بره اما بدش میومد و چون محیط فوق العاده الوده بود فقط توی بغلم و تخت میزاشتم بازی میکردم یا ......