۲۰ پاسخ

عیب نداره ۱۰۰ سال اولش فقط سخته

سلام عزیزممممم خوبی مبارک باشه قدم نورسیده عزیزدلم🥹🥹🥹🥹

سلام گلم خوبی ببخشید من نتونستم تو گفتگو پیام ارسال کنم.شما برای کشیدن بخیه نوبت از دکتر گرفتی؟ من امروز تماس گرفتم گفتن انگار دکتر دیگ عصرا مطب نیست

قدم نو رسیده مبارک الهی پر روزی باشه عزیزم 💙

ای جانم‌من تازه دیدم زایمان کردی عزیزممم.قدمش خیر باشه الهییی مبارکتون باشه😍😍😍💙💙💙

چرامنو بلاک کردی چکارت کردم🙃

سلام عزیزم چطوری خوبی بخیه هات چطورن اذیتت ک نمیکنن؟نی نی جون چطوره شیرخودتومیدی بهش یاشیرخشک؟مثل من ک اذیت نمیشی من سرسینه هام ک زخمه افتضاح

ای جانم ...قدم نو رسیده مبارک .

شیر خودتو میدی؟

ای خدا ماشالا بهش،فدا سرت تو همه جور زیبایی،ماشالا به جفتتون😍❤️

اگ بدونی من چقد داغونم ولی میبینمش میگم همه چی فدای تارموش..مسمومیت بارداری بچه نارس چندروز ای سی یو بودم خودش تو دستگاه ۱۶روز بعد اون هنوزیماه نشداپاندیسم ترکیدباشکم سزارینی دوباره اتاق عمل واسه اپاندیس الان هنوز بخیه هام تازست درد دارم ولی فدای سرش 😍

خداحفظتون کنه واسه هم عزیزم🥰❤️شماهم درددارین؟؟دردش چقدره؟.سزارین سخته یانه؟

مبارکه عزیزم خدابرات حفظش کنه

عزیزم شکم بند چ مدل می‌بندی
و الان بد نیست؟

الهی خدا براتون حفظش کنه عزیزم خوش قدم باشه گلم ❤️❤️❤️

الهی شکر
برای رسیدن به هر خوشی باید یه سختی ای رو بگذرونیم
انشاءالله همیشه سالم و سلامت باشه زیر سایه پدر و مادرش و اهل بیت بزرگ بشه😍😘

😁 عزیزم منم حس شمارو داشتم وقتی بخیه هامو می‌دیدم میگفتم بدنم داغون شده ولی الان هم اندازه برش کوچیک تر شده بقولی جمع شده ، و هم جز یه خط هیچی نمونده.
خوب استراحت کن که روز دهم ت می‌بینی سزارین اونجوریام که میگن وحشتناک نیس

خدا حفطش کنه خوشبختیشو ببینی♥️

عزیزم خدا بهت ببخشه گل پسرتو

وای چقدر این حرفا حرفای دلمه😪😭😭🫂خداروشکر بابت همه چیز خدا خودش بهمون کمک کنه که بتونیم از پس این روزا بر بیایم

سوال های مرتبط

مامان ابریشم مامان ابریشم ۱ ماهگی
تجربه سزارین اورژانسی پارت 3:

بعد از اینکه آمپول بی حسی رو بهم زدن دراز کشیدم
چشمام به چراغ های بالای سرم روی سقف اتاق بود ، برای منی که تا حالا اتاق عمل نرفته بودم حس عجیبی داشت که مثل زاویه دوربین تو فیلما الان با چشمای خودم دارم این صحنه رو تجربه میکنم

کم کم حس از پاهام رفت هر چقدر سعی میکردم تکونشون بدم یا بلندشون کنم نمیتونستم یه حس سبکی قشنگی بهم دست داده بود
عین یه پرنده سبک چشمام رو به سقف بود و هیچی حس نمیکردم
فقط داشتم به لحظه شیرین به دنیا اومدن و لمس پوست تن دخترم فکر میکردم و تو اون لحظه این برام مهم ترین اتفاق و حس دنیا بود🌎

تو این افکار بودم که یسری تکون های شدید روی شکمم حس کردم انگار داشتن از روی معده م فشار وارد میکردن تا بچه رو به پایین بیاد ولی هیچ دردی نداشتم تو فاصله چند ثانیه صدای گریه ش بلند شد👼🏻زدم زیر گریه .. این قشنگ ترین صدای دنیا بود برام این صدا زیباترین نوای نوازش روح بود برام ✨🤱🏻

یکی از پرستارها دخترم رو از بالای سرم نزدیک صورتم کرد و در گوشم بهم گفت برای همه دعا کن عزیزم برای هر کی به ذهنت میرسه و همه ادمای توی این اتاق که کوچولوت رو دنیا آوردن دعا کن 🤍🤲🏻

پوست نرم و لطیفش روی پوست صورتم بود به هق هق افتاده بودم با صدای بریده بریده سعی میکردم باهاش حرف بزنم.. جانمم .. مادررر.. عزیززم … جون دلم .. صدای گریه ش تو گوشم میپیچید و من انقدر از ته دل گریه کردم که دکتر ازم خواست گریه م رو قطع کنم چون داشت بخیه میزد و باید ثابت میبودم

بچه م رو ازم جدا کردن ولی من همچنان تو اون اتاق بین بخیه زدن های دکتر با چشمام دنبال صدای گریه ش میگشتم
و میتونم بگم انقدر درگیر اون حس قشنگ و رویایی بودم که چیزی از بخیه زدن نفهمیدم

ادامه…