داستان اومدن دوقلوها پارت یک😁
من 16 سالم بود عقد کردم و 18 بودم که عروسی گرفتیم یکسال بعد عروسی تصمیم گرفتیم برای بچه اقدام کنیم اما متاسفانه تلاش هامون بی فایده بود و من بعد هربار پریودی کلی گریه میکردم و افسردگی گرفته بودم بلاخره دل و به دریا زدم و رفتم دکتر چکاپ انجام دادم پاپ اسمیر سونو حتی عکس رنگی که خداروشکر سالم بودم و شوهرم بعد من رفت دکتر که با همون معاینه اول متوجه شدیم واریکوسل داره و اسپرماش تحرک زیاد و مورفولوژی خوبی ندارن دیگه انگار دنیا واسه من تموم شده بود 🫠 خلاصه دکتر واسش وقت عمل گذاشت و منم اینقدر مقاله راجع به ناباروری با علت مردانه خوندم که از دکترا بیشتر سر در میاوردم روز عمل رسید و شوهرم عمل کرد خداروشکر خیلی عمل سبکی بود و هیچ درد و نقاهتی نداشت فقط دکتر سه روز استراحت داده بود و کلا جابجایی اجسام سنگین و کارهای سنگین ممنوع کرده بود قرار شد سه ماه بعد عمل مجدد آزمایش اسپرموگرام بده تا ببینیم نتیجه عمل چطوری بوده ☕

تصویر
۸ پاسخ

♥♥♥♥😊

😃😃😃

خوب بدش🥰

من شنیدم کسایی که اینجوری واریکوسل دارن بچه هاش دوقلو میشه یعنی هرکیو دیدم و شنیدم همینطوری بوده🫢

جهش اسپرم کم باشه با اینی ک شما گفتین یکیع؟

خببببب بقیش

من ۸ سال منتظر بودم تا بلاخره شوهرم راضی شد آزمایش بده که فهميديم واریکوسل داره وبایدعمل بشه که رازی به‌عمل نشد سه جلسه زالو درمانی کرد بعد از جلسه سوم اقدام کردیم و به نتیجه رسیدیم

واریکوسل ینی چی

سوال های مرتبط

مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۲ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت دو😃
سه ماه از عمل واریکوسل گذشت و رفتیم آزمایش دادیم هم از نظر مورفولوژی هم از نظر تحرک عددش بالا رفته بود و دکتر دارو داد که اقدام کنیم برای بارداری و من هرماه به امید بارداری از وسطای ماه بیبی چک میزدم تا آخر ماه که پریود میشدم و دوباره افسردگیم برگشت کرده بود بی دلیل گریه میکردم و حس میکردم دیگه هیچوقت هیچ بچه ای بهم مامان نمیگه:( دیگه بعد شش ماه اقدام حوصله بیبی چک های منفی نداشتم کلی تحقیق کردم و یه مرکز باروری خوب پیدا کردم و پرونده تشکیل دادم نظر دکتر اونجام همین بود که اقدام طبیعی انجام بدیم و درمان دارویی شروع کنیم توی سیکل درمان دارویی بودیم که متوجه شدیم پدر شوهرم سرطان داره و از نظر روحی و جسمی شرایط اقدام و نداشتیم پدر شوهرم چهل روز اومد مشهد خونه ی ما و. متاسفانه بعد چهل روز فوت کرد و اونجا استارت افسردگی شوهرمم خورد و ما دوتا افسرده بودیم که زیر یه سقف زندگی میکردیم بعد یکماه از مرکز باروری بهم زنگ زدن که ببینن نتیجه درمان دارویی چی بوده و چرا دیگه برای چکاپ ماهانه نرفتم و منم با خودم کلی کلنجار رفتم و با شوهرم صحبت کردم میدونستم اگه بچه دار بشیم روحیه شوهرم کلی عوض میشه و ممکنه افسردگیشم خوب بشه چون شوهرم عاشق بچه بود وقت گرفتم و رفتم مرکز و میخاستم راجع به تصمیم با دکترم صحبت کنم☕
مامان ♥️ امیرشایان ♥️ مامان ♥️ امیرشایان ♥️ ۲ سالگی
این پارک نزدیک خونمونه 🌱 این پارک یادآور خاطره اوایل بارداریمه 🥺
۱۰ بهمن ۱۴۰۱ جواب آزمایش بارداریم مثبت شد همون روز رفتم اورژانسی آزمایش دادم شب جوابش و مامانم رفت بگیره که زنگ زد از اونجا و داشت از خوشحالی گریه میکرد که خودش نتونست بامن حرف بزنه اونجا دکتر مسئول آزمایشگاه دیده بود جواب آزمایشم رو و دیده که مامانم گریه می‌کنه و نمیتونه بامن حرف بزنه بگه خودشون گفتن که خانوم جواب آزمایش شما مثبت شده و من خشکم زد و فقط گریه میکردم از خوشحالی 🥺
می‌خوام برگردم عقب تر من از اسفند ۱۴۰۰ تصمیم گرفتم قطعی که بریم مراکز نازایی و برای باردار شدن باید دیگه عمل هایی انجام میدادم چون من دیگه نمیتونستم طبیعی باردار بشم ما دقیقا ۱۸ اسفند وقت گرفته بودیم رفتیم و این پروسه درمان ما ۱۲ ماه طول کشید یعنی اصلا کامل به اسفند ۱۴۰۱ نرسید که بشه دقیقا یکسال تا اوایل بهمن رفتیم اون مرکز که کلا ۱۲ ماه شد ، دکتر ها باتوجه به آزمایش ها وبررسی من و همسرم تصمیم گرفتن اول من عمل آی یو آی انجام بدم تا ۶ بار بعد اگه نشد بریم برای آی وی اف
بار اول عمل من کنسل شد به دلیل مسائل شخصی خودمون بار دوم مهر بود ۵ مهر من عمل شدم و بعد دوهفته منتظر و استراحت کردن منفی شد بماند که من افسردگی بدی گرفته بودم و حالم اصلا خوب نبود برای بار سوم من عملم دی ماه بود که چندین بار برای آزمایش و سونو رفتم ولی بار آخر که رفتم سونو گفتن چیزی تو سونو مشخص نیست و تخمک هام آزاد شدن واین عمل
مامان نیکی مامان نیکی ۱ سالگی
بلاخره ۱۷ ماه استرس و دکتر و اکو و غم و غصه تموم شد .چه شب هایی که تا صبح سرچ کردم هی تو گوگل زدم آیا سوراخ قلب بدون عمل بسته میشه ؟آره میشه اما واسه ما نشد ...هی نذر و نیاز کردم این ۱۷ ماهی که دارو دادم هربار که قرصش رو به چهار قسمت تقسیم کردم قلبم هزار تکه شد اشکم رو با پشت دست پاک کردم و هی به خودم گفتم نه بابا جراحی نمیخواد قلب نیکی ...آخ از اون روزی که دکترش گفت دیگه نمیشه صبر کنیم بهتر زودتر جراحی بشه دقیقا یاد ردزی افتادم که یک ماهه بود و بردمش رجایی اکو گفت خانوم باید عمل باز بشه بچت آخ که بازم دنیا رو سرم خراب شد پاهام توان راه رفتن نداشت ...‌تا روزی که دخترکم رو اوردم واسه جراحی فقط لحظه ای که بچم رو از بغلم گرفتن و بردن اتاق عمل قلبم هم باهاش کندن و بردن ...رو تخت آی سی یو دیدمش مژه هاش خیس بود از بس گریه کرده بود فقط التماس کردم به پرستارش تو رو خدا نذارید دخترم گریه کنه ....خداروشکر امروز مرخص شد من همیشه شکرگزار خدا بودم از این به بعد هزار برابر بیشتر میگم خدایا شکرت واسه سلامتی دخترم

مامان لنا.مامان تیامیس.مامان صدرا خیلی دوستون دارم خیلی کمکم کردید خییییلی ❤️
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
خب خب
چرا این چند وقت نبودم؟
چون نوحا شنبه عمل داشت
این تاپیکم میزارم بمونه که برای بقیه تجربه بشه

نوحا از وقتی بدنیا اومد هیدروسل داشت یعنی دوره بیضه هاش اب جمع شده بود که خیلی هم بین نوزادان پسر شایع هست و بعضی ها تا یکسالگی خوب میشن که نوحا نشد و هیدروسلشم شدید بود
با سونوگرافی معلوم شد فتقش بازه که علت هیدروسل هم همین بود اب از شکم میومد تو بیضه هاش و برعکس
دکتر بهمون گفت خیلی عمل راحتیه ولی نبود
من بیمارستان خصوصی رو انتخاب کردم
از اول که بهش انژیوکت زدن این بچه جیغ کشید تا شب
ساعت دو بستری شد سه عملش کردن دوازده شب هم مرخص شد
از ساعت هشت صبح باید ناشتایی غذا میبود و ساعت دوازده شیر خودمو میتونستم بهش بدم

تو بغل خودم بیهوشش کردن ( حالا بماند که چقد بچه گریه کرد و جیغ کشید )
بعد عمل هم من خودم تو ورودی اتاق عمل بودم که اوردنش ریکاوری و چون باز داشت گریه میکرد یه پرستار مهربون اوردش پیش من و تو بغل من زمان ریکاویرشو گذروند
محل زخمش هم دوتا برش دو و نیم سانتی روی ه و ر ن ی یا همون هفتی زیر شکمش هست و ختنه هم کردن
البته که ا ل ت ش فرو رفته که دکتر گفت کم کم درست میشه و هنوزم ب ی ض ه هاش متورم و اینم دکتر گفت درست میشه

بعد عمل هم اول شیر خودم بعد مایعات و بعد سوپ مجاز بودیم بهش بدیم ولی تا چندین ساعت گیج بود و خیلی هم درد داشت
بعد اولین جیش هم مرخصمون کردن
امروز بعد سه روز تازه داره راه میره روزای قبل ترجیح ‌میداد دراز بکشه و البته تبم داشت
دیگه همین اگه سوالی داشت بپرسین