بلاخره ۱۷ ماه استرس و دکتر و اکو و غم و غصه تموم شد .چه شب هایی که تا صبح سرچ کردم هی تو گوگل زدم آیا سوراخ قلب بدون عمل بسته میشه ؟آره میشه اما واسه ما نشد ...هی نذر و نیاز کردم این ۱۷ ماهی که دارو دادم هربار که قرصش رو به چهار قسمت تقسیم کردم قلبم هزار تکه شد اشکم رو با پشت دست پاک کردم و هی به خودم گفتم نه بابا جراحی نمیخواد قلب نیکی ...آخ از اون روزی که دکترش گفت دیگه نمیشه صبر کنیم بهتر زودتر جراحی بشه دقیقا یاد ردزی افتادم که یک ماهه بود و بردمش رجایی اکو گفت خانوم باید عمل باز بشه بچت آخ که بازم دنیا رو سرم خراب شد پاهام توان راه رفتن نداشت ...‌تا روزی که دخترکم رو اوردم واسه جراحی فقط لحظه ای که بچم رو از بغلم گرفتن و بردن اتاق عمل قلبم هم باهاش کندن و بردن ...رو تخت آی سی یو دیدمش مژه هاش خیس بود از بس گریه کرده بود فقط التماس کردم به پرستارش تو رو خدا نذارید دخترم گریه کنه ....خداروشکر امروز مرخص شد من همیشه شکرگزار خدا بودم از این به بعد هزار برابر بیشتر میگم خدایا شکرت واسه سلامتی دخترم

مامان لنا.مامان تیامیس.مامان صدرا خیلی دوستون دارم خیلی کمکم کردید خییییلی ❤️

۲۵ پاسخ

بخدا با هر خطی ک نوشته بودی و خوندم اشک تو چشمام حلقه زد .. الهی خدا همیشع سالم و سلامت حفظش کنه نیکی خانوم رو عروس شدنش رو ببینی جوونم 🥺😍💜

عزیزم یاد خودم افتادم. پسر منم دقیقا یه ماه تو بیمارستان بستری بود و ریه اش عفونت کرد. تو ۴ ماهگی به وزن زمان تولدش برگشت. وقتی از بغلم بردنش اتاق عمل اینقدر گریه کردم که حد نداشت وقتی توی حالت بیهوشی دیدم پسرم رو حالم بدتر شد ولی خداروشکر بعد یک ماه پسرم ازون موقعش تپلی تر شد و حالش خوب خوب شد

ای خدا منم دخترم دوتا سوراخ داره دریچه قلبشم تنگه فعلا دارو میخوره همون قرص ۴تیکه و شربت فروزماید
وزنم نمیگیره الان ۸۷۰۰
خیلی نگرانم😭😭😭خدا همه بچه هارو شفا بده ایشالا

الهی شکر

دیگه دارو بهش نمیدید؟

سلام عزیزم پسره منم سوراخ قلب بزرگ داره دکترا گفتن فعلا صبر میکنیم تا بزرگ تر بشه میخاستم ببینم برا شما به خاطره سوراخ قلبش دکترا تصمیم به عمل گرفتن یا رگ اضافه؟سوراخش تو این مدت کوچیک تر نشد؟ اصلا سوراخش چند میل بود؟ پسرم 7 بوده الان شده تقریبا 5. البته دکترم میگه ممکنه کوچیک تر بودنش خطای جهت دوربین هم باشه

دختر جاری منم بدنیا اومده بود قلبش سوراخ بود
عمل کرد ولی نمیتونه ناراحتی ببینه ینی ناراحتی میکشه بی حال میشه الان ۱۵سالشه و هیچوقت نمیتونه تو گرما بمونه همش باید تو جای خنک بمونه
بعد اینکه عملش کردن برادرشوهرم کولر خرید همش هم زیر کولر یا پنکه باید باشه
هنوز هنوزه بی حال میشه میبرنش تهران دکتر
خیلی مواظب نیکی باش عزیزم بزرگ شد نزار ناراحتی بکشه عصبی بشه بزار تو حال خودش باشه

تک تک کلماتی ک نوشتی رو با تمام وجودم درک کردم🥲 انشالله هیچ وقت پات تو بیمارستان باز نشهههههه منم پسرم سوراخ قلبی داره ودارو بهش میدم دکتر نیکی جان کیه؟راضی بودی؟

عزیزم خداروشکر که این پیام دیدم ازت. من درکت میکنم دختر منم مثل دختر کوچولو شما بود ولی خب باابن تفاوت که دکترش گفت سوراخ قلبش کوچولوتر شده.
امیدوارم همیشه صدای خنده هاش تو خونتون بپیچه و از غم و مریضی بدور باشید🪷❤️

عزیزم خداروشکر که دخترت سلامته یادم اومد شمارو یه بار بخاطر کم‌وزنیه بچه هامون حرف زدیم
الان باخوندن پیامت اشکام جاری شد
خدارو هزار مرتبه شکر

چه علایمی داشت که متوجه شدید؟

عزززیزززم😥❤️

خداروشکر.ان شالله که همیشه تنش سالم وسایه ی پدرمادرش بالا سرش باشه

مامان نیکی،دخترت چه علائمی داشت؟

فداتشم خداروشکر بچت صحیح و سالم کنارته....منی ک بچم مشکل داره میفهمم چی میگی و هر بار با دیدنش قلبم کنده میشه . ولی کاش بچه منم عمل میشد و خوب میشد ولی هیچ درمانی نداره متاسفانه

عزیز دلم روزای سختی رو گذروندی
امیدوارم دیگه گذرتون به بیمارستان و اینا نیوفته
خداروشکر که حال گل دخترت خوبه

عزیزم چقدر روزهای سختی داشتی امیدوارم بعد از این همش سلامتی و دلخوشی و روزهای خوب در انتظارت باشه
خداروشکر که تموم شد
قلب منم سوراخ داره مادرزادی اما کوچیک بود تا اینکه سن بلوغ خیلی ریزتر شد و الان فقط سالی یه بار اکو میرم برای کنترل با خوندن حرفات اشک ریختم 🫂❤️

عملش سخت بود؟؟؟من خیلی میترسم

خداروشکرررر
الهی که همیشه سلامت باشه و این چندروز باعث‌شه ک دیگ اخر عمرش سختی و‌مریضی و درد نکشه♥️

خدا واسه هم نگهتون داره♥️خداروشکر که حالش خوبه♥️

چقد قلبم لرزید و منی که وضعیت دخترتونو دارم باید عمل قلب باز کنم رجایی سوراخ قلب دارم و دخترم دخترم دخترم 🫠🫠🫠

عززززیزززمممم 🥹 چقدر تو مادر قوی هستی 🩷
اینجا همه مادران و میدونم که با خوندن تک تک کلماتت کاملا حست میکنن 🥹
چقدر خوشحال شدم که گفتی حالش خوبه و مرخص شده
آرزو میکنم نیکی همیشه حالش خوب باشه و هیچوقت گذرش به بیمارستان نیوفته 🌱♥️

الهی همیشه سالم و سلامت باشه عزیزم الان حالش خوبه؟🌹
بچه ها خیلی گناه دارن درگیر بیماری باشند❤️ 🥺

انشالله همیشه سالم و سلامت باشه

الهی که همیشه تنش سلامت باشه 🥺🫂

و منی که اشک ریختم با تک تک کلماتت

سوال های مرتبط

مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
تجریه:
امروز برای یک لحظه از ته قلبم از خدا کمک خواستم .
امروز عصر وقتی از بیرون داشتم میومدم تو خونه در خونه رو که باز کردم کلید رو جا گذاشتم تو‌خونه و دخترم در رو از روی خودش بست
تنها شانسی که اوردم قسمت بالایی قفل در شیشه ای بود ولی دخترم پشتش ایستاده و داشت گریه میکرد
خدا خودش یک مرد خوب رو سر راهم گذاشت تا رفت شیشه بر رو پیدا کنه بیاره خیلی طول میکشید با این حال رفت و دخترم پشت در درحال هلاک شدن بود از بس ترسیده بود منم تنها کاری که تونستم بگم از ته قلبم از خدا کمک خواستم و پایین شیشه رو شکوندم و در رو باز کردم
وقتی بچم رو بغل گرفتم از شدت ترس و گریه میلرزید سریع شیرش دادم تا اروم بشه
۱۰دقیقه بعد که اون مرد همراه شیشه بر اومدن .تعجب کرده بودن چطوری اون شیشه نشکن رو‌شکونده بودم .اقای شیشه بر وقتی با چکش میزد تو شیشه نمیشکست .گفت فقط بگو چطوری شکوندی گفتم مادر نیستی
وقتی بچم داشت جلو چشمم هلاک میشد تمام زورم اومد تو مشتم
اگه این در حتی اهنی هم بود اهنو از جا میکندم

همه سر تکون دادن از قدرت یک مادر
واقعا تجربه سختتتتتی بود وقتی بچم جلوم زجر میکشید و نمی‌دونستم بغلش کنم تمام تنم داشت تیکه تیکه میشد و ریشه جیگرم داشت کنده میشد
خدایا شکرت که به سلامتی و خوشی تموم شد 🤍🌺
مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۲ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت هشتم🤍🤍

بلاخره اون دوروزم گذشت و من مجدد بتا رو تکرار کردم. قرار شد صبح جوابش واسمون پیامک بشه شب موقع خواب چشمام سنگین شد که صدای پیامک گوشیم اومد تاباز کردم دیدم آزمایشگاه نتیجه رو فرستاده دستام خشک شد اصلا نمیتونستم فایل باز کنم به بدبختی همه عزمم جذب کردم و باز کردم اصلا باورم نمیشد توی کمتر از چهل هشت ساعت بتا ۲۸۰ شده بود یعنی از دوبرابر بیشتر شنیده بودم بارداری های خارج رحمی عدد بتا غیرطبیعی بالا می‌ره تا صبح که به ماما زنگ بزنم بیدار موندم به ماما زنگ زدم و گفت احتمال بارداری دوقلویی یا چندقلویی وجود داره واسه دو هفته بعدش بهم وقت سونوگرافی داد و گفت اگه تو این دو هفته درد یا خونریزی داشتم مراجعه کنم این دو هفته زودتر از چیزی که فکر میکردم گذشت و من سونو رفتم تا وقتی دکتر بیاد و سونو کنه هزار بار خدا رو صدا زدم امام رضا رو واسطه کردم از حضرت فاطمه کمک خواستم دکتر اومد سونو کرد و گفت سه تا ساک حاملگی میبینه که رشد طبیعی دارن😍خود دکتر تعجب کرده بود که با اولین ای یو ای سه قلو باردار شدم از شدت خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجیدم انگار روحم پرواز کرده بود و من برای اولین‌بار از ته ته قلبم عاشق شدم عاشق سه تا کوچولویی که از عدس کوچیک تر بودن و من از مانیتور سونوگرافی بهشون دل بسته بودم و از خدا فقط سلامیتشون میخاستم
میخام به کسایی که ناباروری دارن یا چند وقته اقدام میکنن نمیشه بگم همه این رنج ها سختیا وقتی همون تست بارداری مثبت میشه و تو ملقب میشی به نام زیبای مادر تموم میشه انگار هیچوقت اون سختی ها وجود نداشتن و خداقوت میگم به همه مادرایی که ای یو ای یا ای وی اف میکنن همه سختی هارو برای جوجه قشنگ شون به جون میخرن درخت صبر تلخه اما میوه شیرینی داره🌱
مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۲ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت یک😁
من 16 سالم بود عقد کردم و 18 بودم که عروسی گرفتیم یکسال بعد عروسی تصمیم گرفتیم برای بچه اقدام کنیم اما متاسفانه تلاش هامون بی فایده بود و من بعد هربار پریودی کلی گریه میکردم و افسردگی گرفته بودم بلاخره دل و به دریا زدم و رفتم دکتر چکاپ انجام دادم پاپ اسمیر سونو حتی عکس رنگی که خداروشکر سالم بودم و شوهرم بعد من رفت دکتر که با همون معاینه اول متوجه شدیم واریکوسل داره و اسپرماش تحرک زیاد و مورفولوژی خوبی ندارن دیگه انگار دنیا واسه من تموم شده بود 🫠 خلاصه دکتر واسش وقت عمل گذاشت و منم اینقدر مقاله راجع به ناباروری با علت مردانه خوندم که از دکترا بیشتر سر در میاوردم روز عمل رسید و شوهرم عمل کرد خداروشکر خیلی عمل سبکی بود و هیچ درد و نقاهتی نداشت فقط دکتر سه روز استراحت داده بود و کلا جابجایی اجسام سنگین و کارهای سنگین ممنوع کرده بود قرار شد سه ماه بعد عمل مجدد آزمایش اسپرموگرام بده تا ببینیم نتیجه عمل چطوری بوده ☕
مامان محمد مهدی💖 مامان محمد مهدی💖 ۲ سالگی
امروز رفتیم برای محمد مهدی آزمایش خون بدیم بعد یکی از فاکتورهایی که دکتر براش نوشته بود رو هر آزمایشگاهی نداشت و با کلی سوال بالاخره یکی رو توی کرج پیدا کردیم. ۴ ساعت ناشتایی احتیاج بود. از گرسنگی بچه که بگذریم این بچه متاسفانه مثل خودم تقریبا بد رگه بعد چون به خاطر جراحی هاش برای قبلا آنژوکت زدن متوجه شد که قراره چکار کنند و کل اونجا رو گرفت روی سرش...🫠
بعد نمیدونم واقعا بلد نبودن یا بچه من بد رگ بود حدود پنج تا نقطه رو سوراخ کردن تا بالاخره تونستن ظرف ها رو پر کنند🤦 همسر من خیلی صبوره و کلا دیر عصبانی میشه ولی امروز یه جوری بهم ریخته بود که برگشت به ظرف گفت ما قبلا مجبور شدیم برای یه آزمایش پسرمون رو بردیم بیمارستان ازش آزمایش گرفتن و طرف هم به دختر جوون تازه کار بوده، اینقدر اذیت نشد که شما اذیتش کردید
بعد جالبه نمیزاشتن ماهم بریم جلو حتما خودشون باید دستشو میگرفتن😑
بعد از آزمایش که گفتن بیا بغلش کن به جوری بچم پرید بغلم و آروم شد که دلم ریش شد🥲
پ.ن: این عکس هم از آزمایشگاه کوفتیشون گرفتم فقط چون رنگ صندلی هاشون با لباس محمد مهدی ست بود😂
مامان گل دخترم♥️ مامان گل دخترم♥️ ۲ سالگی
سلام مامانها شبتون بخیر باشه ♥️
من خیلی حالم بده
دیشب که خوابم برد خواب دیدم با دخترم خونه ی پدر بزرگم بودیم خونشون یک پنجره ی بزرگ داره من داشتم با مادرم حرف میزدم برگشتم ببینم دخترم چیکار می‌کنه دیدم پنجره رو باز کرد و پرت شد پایین پایین و نگاه کردم همون لحظه به زمین افتاد و خون همه جا پاشید بیدار شدم داشتم میمردم کلی گریه کردم کلی بوسش کردم بوش کردم ولی آروم نشدم خوابم یک جوری بود همه چی واضح و عادی بود خلاصه تا دم صبح نتونستم بخوابم فقط دخترم و نگاه کردم بعدش یک لحظه چشمهام گرم خواب شد باز خواب دیدم دخترم از یک جای بلند افتاد و دور از جونش تموم کرد بیدار شدم حالم بدتر ایندفعه دیگه واقعا قلبم درد میکرد از ترس دخترم و نگاه کردم خوابیده بود خدارو هزار مرتبه شکر کردم که یک خواب بود دیگه از ترس نخوابیدم تا همین یکساعت پیش دخترم با باباش بازی میکرد چون سرم درد میکرد اومدم تو اتاق یکم دراز کشیدم خوابم برد باز خواب دیدم با دخترم رفته بودم بازار داشتیم راه می‌رفتیم که دخترم گم شد فقط خدا می‌دونه چقدر تو خواب خودمو کشتم و جیغ و داد کردم یهو با صدای شوهرم بیدار شدم گفت چی شده چرا داد میزدی تو خواب گفتم خواب دیدم .خانمها همه ی تن و بدنم میلرزه دیگه جرعت نمیکنم بخوابم این خواب ها چیه میبینم نکنه خدایی نکرده زبونم لال دخترم چیزیش بشه ؟
مامان حامی مامان حامی ۲ سالگی
اولش که فهمیدم برای بار دوم حامله ام فقط گریه کردم گفتم خدایا برای چی دادی اخه و خیلی چیزای دیگه
یعنی هرکاری کردم که بیفته و کلی داروهای ممنوعه خوردم و بعدش بخاطر کیست مویی که داشتم به هیچ قرصی نه نگفتم گذشت تا اینکه سه ماهه شدم دیدم نه این بچه نمیفته و به شوهرم گفتم حاملم و رفتیم دکتر و چون میترسیدم بخاطر قرصایی که خوردم بچه ناقص بشه رفتم آزمایش سلفری البته اینم بگم چون بچه اولمو نذر کرده بودم دختر بشه و گوشواره هامو فرستادم کربلا اینبار هم گفتم خدایا وقتی جواب آزمایش اومد و سالم شد و اینبار همونی شد که شوهرم میخواد انگشترمو از انگشتم درمیارم و میفرستم کربلا وقتی جواب اومد و رفتیم شوهرم میگفت پسره پسره؟ من فقط پرسیدم سالمه و اونم گفت سالمه ولی جنسیت ۹۹ درصده و تا ۱۸ هفته اصلا نمیشه صد در صد گفت و منم همونجا انگشترمو دراوردم و نصف کردم
اینجوری شد بچه ای که خدا زوری داد بهم و قدر ندونستم رو با نذر سالم گرفتم
الان بابام رسید انگشترمو آورده و نمیدونم چرا بغضی شدم
اینو همیشه نگه میدارم تا حامی بزرگ شد بگم تو هدیه سالم امامی به من وقتی که نخواستمت اون حتی از تو در برابر من هم محافظت کرد🥹
ببخشید طولانی شد❤️
مامان آنا مامان آنا ۱ سالگی
بچه ی من وقتی متولد شد یه دکتری گفت دور سرش کوچیکه باید ببری مغز و اعصاب اون یه هفته ای که بیمارستان بستری شد من به جنون رسیدم از فکر این حرف
بعدم بردم متخصص گفت بیخود کرده اصلا نمیشه گفت الان رشد سر و مغز عادیه یا نه باید دوماه بگذره تو این دوماه ۴سانت رشد کنه من تا این دوماه سپری بشه روانی شدم که البته رشدم کرد از روز اول اسهال بود با علت ناشناخته هیچ ازمایشی چیزی نشون نمیداد مردیم تا شیرخشکی که بهش بسازه پیدا بشه که البته با همشون فقط مدتی خوب بود بعدش دوباره اسهال.مشکلات شدید روده ای که وزن نمیگرفت یبار بردمش فوق تخصص یه مادری اونجا بود بچش کوچولو بود گفتم چند ماهشه گفت پنج سالشه از بس روده اش مشکل داشت رشد نکرد بچم دائم اسهال بود کسی نمیفهمید چشه خدایا انگار دنیا رو سرم خراب شد عین دختر من بود نشستیم دوتایی با خانومه تو مطب کلی گریه کردیم باورتون میشه ؟
بچه ی من نمیتونست لاکتوز رو تحمل کنه دکترام میگفتن اگه لاکتوز رو تحمل نکنه زشد استخونیش به مشکل میخوره شیر عادی بده
بچه من هشت ماهگی فقط یه دونه دندون دراورد و نتونست جفتشو دربیاره خنوزم درنیاورده چون سوجذب رهاش نمیکرد😭😭😭
هشت ماهگی شیش کیلو بود 😭😭😭😭نگاش میکردم غم عالم میریخت تو دلم بچه ای که بعد سالها قرار بود لبخندو به لبم بیاره شده بود کابوس برام.دلم واسش میسوخت زیاااد روزی نبود گریه نکنم.قدش یکیالگی به زور رسید با ارفاق ۷۰.حدودا ده یازده بار مریض شده بود
خسته شده بودم از دکتر بردن از حرفای بقیه که حساسی باید ولش کنی و ...
اخر تصمیم گرفتم دیگه دکتر نبرم دیگه منع نکنم از اینو نخوره اونو نخوره که یوقت اسهال نشه
ادامه رو پایین میزارم
پوشک
رفلاکس
الرژی
فرزند پروری
شیرخشک
مای بی بی