۹ پاسخ

هردو دکتر داشتم متفاوتم بودم بازم آمپول زدن‌

عزیزم این حرف درستیه ما تو فامیل زیاد داشتیم که خیلی خوب دهانه رحمشون باز می‌شد ولی چون لگنای کوچیکی داشتن زایمان های دردناک و بدی داشتن .بازی دهانه رحم ربطی به لگن نداره وبه چیزای دیگه ای بستگی داره چون خودم ۲تا زایمان داشتم اینو میگم لگنمم خوب بود اولی سریع باز شد وپیشرفت داشت دومی استرس داشتم بعد ۲۴ساعت ۴سانت بودم

دقیقا منم مثل شما شدم درد هردو و دقیقا هشت سانت شدم اورژانسی سزارین شدم
واقعا بد گذشت

سزارین سخت نیست به من گفت درد داشتی شیاف بزار شب یکی میزاشتم دیگه دردی نداره

خدا جای حق نشسته ناراحت نباش

سزارین که خیلی سخت نیست
فقط همون چند قدم راه رفتن اولش سخته بقیش با شیاف کنترل میشه و تمام

لگن چ ربطی به باز شدن دهانه رحم داره؟؟؟ اگه لگن کوچیک باشه بچه رد نمیشه...

وه چ بد چی بهت گذشته

چرا خودت قبول کردی که بری سزارین
به منم دکترم گیر داده بود تحمل درد نداری نمیتونی گفتم تا اخرش میرم و سزارین نمیکنم

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۵ ماهگی
میخاستم تجربه خودم رو از زایمان طبیعی با بی دردی اپیدورال بگم امیدوارم مفید باشه .
پرسه زایمانم یکم طولانی میشه بگم چون بدون درد و انقباض با معاینه یک سانت بستری شدم حالا کسی خواست دلیلش بدونه بپرسه میگن براش . ولی خلاصه از اول که مصمم بودم اصلا نمیخام منتهی به ۴ سانت رسیدم اینقدر تا به اون موقع درد کشیده بودم و داد زده بودم که دیگه نمیکشیدم . ۴ سانت هم که شدم خیلی خیلی زیاد شد درد ها به خاطره همین فقط میگفتم بی دردی بزنین راحت بشم . و واقعا هم راحت شدم .
بی دردی که زدم کلا اروم شدم و طولی نکشید که خوابم برد و بعد یه دو ساعتی بیدار شدم و هیچ دردی نداشتم . ماما همراهم گفت پاشو روی تخت حرکات سجده رو برو . همین که شروع کردم و چندتا رفتم دیدم اصلا نمیتونم حرکت کنم و احساس زور زدن ناخدااگاه داره بهم دست میده . دیگه به ماما گفتم اونم معاینه کرد و گفت ۷ سانتی . منم خوشحال شدم و اون احساس زور ادامه داشت دیگه دراز کشیدم و فقط زور دادم تا دکترم سریع خودشو رسوند بهم . کلا فاز اخر زایمان خیلی زود گذشت . من از خواب بیدار شدم فک کنم نیم ساعت بعدش زایمان کردم یعنی تا دکترم اومد دوسه تا زور دادم بچه به دنیا اومد و تمام .
مامان آران مامان آران ۵ ماهگی
من بارداری خیلی سختی داشتم 4ماه کامل تهوع خیلی شدیدداشتم مدام داشتم بالا میاوردم آب هم نمیتونستم بخورم 9کیلو کم کرده بودم
بعدش تهوعم خوب شد جفتم سرراهی شد کامل استراحتی شدم،درد لگن و درد واژن خیلی شدید داشتم تکون نمیتونستم بخورم و بعدش هم که همه میگفتن سزارین راحته فقط اولین بلند شدن سخته من خیلی درد کشیدم دکترم گفت بخاطر جفتم بود که اونقدر اذیت شدم بعد که اومدم خونه سر درد و گردن درد خییییلی شدیدی گرفتم درحالیکه 5ساعت کامل اصلا تکون نخوردم و حرف نزدم فقط با باز و بسته کردن چشمم جواب میدادم،دوباره بعد معده درد و تهوع گرفتم چند روز هی رفتم سرم زدم چندروز قرص خوردم تا خوبشدم خلاصه که خیلی اذیت شدم ولی همه ی اون دردو عذابا با وجود آران برام شیرینه هیچوقت فکر نمیکردم دوست داشتن بچه اینقد عجیب و متفاوت باشه در لحظه میتونم بمیرم براش همه چیزمو فداش کنم مامانم میگه حتما یه بچه دیگه بیار نذار آران تنها باشه ولی واقعا نمیتونم به بچه ی دوم فکر کنم شاید فعلا زوده اینجوریم شما به بچه ی دوم فکر میکنید؟
مامان محمد حیدر مامان محمد حیدر ۱۴ ماهگی
تجربه وحشتناکی به نام شقاق و هموروئید
قسمت اول:
من یه مامان اولی ام و شاغل هم هستم تجربه بارداری نسبتا راحت و زایمان بسیار عالی(طبیعی) داشتم.
تو دوران بارداری یبوست نداشتم و اگه داشتم خیلی کم و جزئی بود ...
فردای زایمان یکی دوساعت قبل ترخیص احساس درد وحشتناک در مقعدم داشتم در حدی که نمیتونستم راه برم به پرستار گفتم درد مقعد دارم با نهایت بی محلی گفت طبیعیه خانم تو زاییدی 😏
خلاصه ترخیص شدم و یادمه تو ماشین همش مورب نشسته بودم چون نمیتونستم کامل بشینم
دکتر متخصص یه نسخه داده بود که از داروخونه تهیه کردیم
قرص آهن و شربت ملین و یه بسته شیاف دیکلوفناک(!!!!) که روش نوشته بود هر ۸ ساعت به هنگام درد ...
خلاصه من دردم لحظه به لحظه بیشتر میشد تا شیاف میزدم خوب بودم بعد ۱۲ ساعت که اثر شیاف میرفت دوباره دردای وحشتناااااک
همش فکر میکردم از بخیه هاست
بعد ۱۰ روز رفتم بخیه ها رو کشیدم دیدم نه خیررررر این دردا تمومی نداره
اونجا بود که متوجه شدم که مبتلا به شقاق هستم