من تا وقتی لکه ندیدم بیمارستان نرفتم چون میدونستم اگه به محض اینکه دردم گرفت برم هی معاینم میکنم درد معاینه منو بیشتر اذیت میکرد گذاشتم به لکه بینی رسیدم یه روز کامل دردام کشیدم حتی یسری خرید هم داشتم به بهونه پیاده روی رفتم خریدامم کردم رفتم نشستم یه دل سیر بستنی معجون خوردم بعدش رفتم جیگرکی حسابی به خودم رسیدم خلاصه وقتی رفتم بیمارستان ۷ سانت بودم تو خونه خودم شروع به ورزش کردم ماما همراهم بهم گفته بود ک چه موقع برو بیمارستانم بغل خونمون بود دیگه صبر کردم خلاصه ۱۰ صب شد دیدم ن دیگه نمیشه رفتم بیمارستان ۱۲ظهرم زایمان کردم منم موقع زایمان طبیعی گفتم الان میمیرم من نمیتونم ولی بعدش دیدم ن واقعا تونستم🥲واقعا ما زنا خیلی عجیب قوی هستیم
همون ماما دانشجو ها بچه رو بدنیا اوردن
بعد سه روز رفتم پیش دکترم. میگفت بچها گفتن خوش زا هستی. گفتم شما نمیدونی چه زجری کشیدم توخونه 🥺🥺🥺
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.